فهرست واژگان سطح B2 - هنر
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره هنر، مانند "شاهکار"، "نمایشگاه"، "خودنگاره" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
drawings, photographs, and pictures that are prepared for publication in a book, magazine, etc.

تصویر (در کتاب، مجله و...)
آثار هنری پرجنب و جوش تصویرگر، شخصیتهای کتاب کودک را زنده کرد.
the part of a photograph, etc. that is situated behind the main figures, etc.

پسزمینه
او یک پسزمینه ساده برای عکس پاسپورت خود انتخاب کرد تا وضوح را تضمین کند.
the part of a scene, photograph, etc. that is closest to the observer

پیشزمینه (عکس), پیشنما
درختهای تار در پیشزمینه به نرمی میانزمینه را از کوههای عکاسیپسند که دره را قاب میکنند جدا میکنند.
someone who gathers things, as a job or hobby

مجموعهدار
در کودکی، او یک کلکسیونر پروانههای مشتاق بود، همیشه به دنبال گونههای نادر در جنگل میگشت.
a professional who designs or creates visual content using various things, such as digital tools, illustration, photography, etc.

گرافیست
گرافیست لوگوی محصول جدید شرکت را طراحی کرد و عناصری را که هویت برند آن را منعکس میکرد، در آن گنجاند.
a piece of art created with great skill, which is an artist's best work

شاهکار
پس از سالها فداکاری، هنرمند سرانجام آنچه را که منتقدان شاهکار او نامیدند، آشکار کرد.
a public event in which objects such as paintings, photographs, etc. are shown

نمایشگاه
بازدیدکنندگان تحت تأثیر نمایشگاههای تعاملی در مرکز علوم قرار گرفتند، که به آنها اجازه میداد با مفاهیم علمی مختلف درگیر شوند.
a representation of a person, especially in sculpture

تندیس, مجسمه
معبد حاوی تصاویر خدایان مختلف بود.
a style of painting that deals with the nature

منظرهنگاری, نقاشی منظره
آخرین چشمانداز او صحنهای آرام از جنگل را در غروب آفتاب به تصویر کشید.
a painting of a person that is created by the same person

خودنگاره
او تصمیم گرفت با خلق یک خودنگاره برای پروژه بعدی خود، خود را به چالش بکشد.
the specific theme or topic that a work of art, speech, etc. contains

سوژه, موضوع
در ادبیات، موضوع یک رمان میتواند از هویت شخصی و مسائل اجتماعی تا رویدادهای تاریخی و جهانهای خیالی متغیر باشد.
any variation of one color, including darker or lighter versions

سایه, فامسایه
او برای پیدا کردن سایه مناسب رژلب که با لباسش برای شب هماهنگ باشد، تقلا کرد.
a black or colored liquid used for drawing, writing, etc.

جوهر
تاتو آرتیست با دقت رنگهای مرکب را برای طراحی مشتری انتخاب کرد، تا نتایج پرجنب و جوش و ماندگار را تضمین کند.
a thick paint that has oil in it, allowing artists to mix colors and work in layers to achieve the desired effects

رنگ روغن
او لایههای ضخیمی از رنگ روغن را روی بوم اعمال کرد، مناظری بافتدار خلق کرد که با رنگهای زنده به نظر زنده میآمدند.
the method or practice of creating paintings using pigments mixed with water

نقاشی با آبرنگ
آبرنگ او پس از یادگیری کنترل بهتر قلممو بهبود یافت.
(of a form of art) showing forms, colors, or shapes that do not represent real-world objects, focusing on ideas or emotions instead

انتزاعی (هنر)
هنرمند از ضربههای جسورانه و رنگهای پرجنبوجوش برای خلق یک ترکیببندی انتزاعی استفاده کرد که حس انرژی و حرکت را برمیانگیخت.
involving artists or their work

هنری
گالری سبکهای هنری متنوعی را از کلاسیک تا معاصر به نمایش گذاشت.
created firsthand by an artist or creator, not reproduced

اصل
گلدان عتیقه در مجموعه موزه یک قطعه اصلی از سلسله مینگ بود، نه یک نسخه بازتولید شده مدرن.
depicting things as what they are in real life

رئالیستی, واقعگرایانه
او ترجیح میدهد درامهای واقعگرایانه را تماشا کند که پیچیدگیهای زندگی روزمره را منعکس میکنند تا فانتزی یا علمیتخیلی.
simple, traditional, and appealing, with a timeless quality that stays in fashion regardless of trends

قدیمی و محبوب, کلاسیک
طراحی کلاسیک ماشین آن را در میان مدلهای جدیدتر متمایز کرد.
(of a style in architecture, music, art, etc.) recently formed and different from traditional styles and forms

مدرن, معاصر
جنبش ادبی مدرن قرن بیستم، که با نوشتن جریان سیال ذهن و روایتهای تجربی مشخص میشود، قراردادهای سنتی داستانگویی را به چالش کشید.
belonging to the current era

معاصر
رمان او مسائل معاصر را بررسی میکند که با تغییرات اجتماعی جاری موازی هستند.
related to sight or vision

بصری
ادراک بینایی شامل تفسیر مغز از محرکهای بینایی دریافت شده از طریق چشمها میشود.
(of colors or light) very intense or bright

پررنگ, روشن
هنرمند از آبیها و سبزهای زنده برای به تصویر کشیدن اقیانوس در نقاشی استفاده کرد.
to represent or show something or someone by a work of art

به تصویر کشیدن
در مجسمه، هنرمند مادری را که فرزندش را در آغوش گرفته به تصویر میکشد و لطافت عشق مادرانه را ثبت میکند.
to publicly show something

نمایش دادن
هنرمند یک سهپایه نقاشی برپا کرد تا آخرین شاهکار خود را در گالری هنری به نمایش بگذارد.
to present or show something publicly to inform or entertain an audience

رونمایی کردن
موزه علوم قصد دارد نمایشگاههای تعاملی درباره اکتشاف فضا را به نمایش بگذارد.
to put a work of art in a solid border

قاب گرفتن
برای گرامیداشت این لحظه، آنها تصمیم گرفتند عکس خانواده را قاب کنند و در راهرو آویزان کنند.
to make something happen or be created by giving rise to ideas

انگیزه دادن (برای رسیدن به ایدههای جدید)
رمان چندین اقتباس به فیلمها و نمایشها را الهام بخشید.
to create a smaller representation of something using wood, etc.

مدل چیزی را ساختن
مجسمهساز اغلب مدلسازی میکند از نسخههای مینیاتوری نشانههای معروف.
to repair a work of art, building, etc. so that it is in a good condition again

مرمت کردن, بازسازی کردن
آنها ساختمان تاریخی را به عظمت سابقش بازسازی کردند، با حفظ جزئیات معماری آن.