کتاب 'هدوی' پیشرفته - آخرین کلمه (واحد 1)

در اینجا واژگان از واحد 1 The Last Word در کتاب درسی Headway Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "hectic"، "adoration"، "fury" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیشرفته
hectic [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: She had a hectic schedule with meetings , deadlines , and constant travel .

او یک برنامه پرمشغله با جلسات، مهلت‌ها و سفرهای مداوم داشت.

emotional [صفت]
اجرا کردن

احساساتی

Ex: The therapist helped her work through deep emotional issues from her childhood .
to [make] a fuss [عبارت]
اجرا کردن

قشقرق به پا کردن

Ex: The celebrity made a fuss about the paparazzi following her everywhere she went .
gutted [صفت]
اجرا کردن

به شدت (از نظر احساسی) تحت تاثیر قرار گرفتن

Ex:

بعد از اعلام نتایج امتحان، از دیدن نمره‌هایم شکسته شدم.

اجرا کردن

غافلگیر کردن

Ex: The magician's tricks blew the audience away at the show.

حرکات جادوگر تماشاگران را در نمایش شگفت‌زده کرد.

thrilled to bits [عبارت]
اجرا کردن

بسیار خوشحال و هیجان‌زده

Ex: After receiving the surprise invitation , he was thrilled to bits .
اجرا کردن

متوجه کردن

Ex: I find it impossible to get through to her .

من غیرممکن می‌دانم که به او بفهمانم.

اجرا کردن

معتاد به تلویزیون

Ex: Instead of going outside and exercising , he chooses to be a couch potato all day .

به جای بیرون رفتن و ورزش کردن، او انتخاب می‌کند که تمام روز یک تنبل باشد.

to get at [فعل]
اجرا کردن

به کسی خرده گرفتن

Ex: The critics did n't hesitate to get at the flaws in the movie .

منتقدان در نقد نقاط ضعف فیلم تردید نکردند.

adoration [اسم]
اجرا کردن

ستایش

Ex: He felt a deep sense of adoration for his teacher , who had always supported him .

او احساس عمیقی از ستایش نسبت به معلمش داشت، که همیشه از او حمایت کرده بود.

curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Curiosity about other cultures often leads people to travel and experience new environments .

کنجکاوی درباره فرهنگ‌های دیگر اغلب مردم را به سفر کردن و تجربه محیط‌های جدید سوق می‌دهد.

اجرا کردن

دل‌گرمی

Ex: His words of encouragement helped me stay motivated .

سخنان تشویق‌آمیز او به من کمک کرد تا انگیزه خود را حفظ کنم.

fury [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The crowd reacted with fury to the referee 's controversial decision .

جمعیت با خشم به تصمیم جنجالی داور واکنش نشان داد.

indignation [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The teacher 's favoritism caused indignation among the students .

طرفداری معلم باعث خشم در میان دانش‌آموزان شد.

irritation [اسم]
اجرا کردن

رنجش

Ex: Traffic jams are a daily irritation for many commuters .

ترافیک یک آزار روزانه برای بسیاری از مسافران است.

modesty [اسم]
اجرا کردن

فروتنی

Ex:

فروتنی فضیلتی است که بسیاری از مردم در دیگران ارزش می‌گذارند.

reassurance [اسم]
اجرا کردن

اطمینان خاطر

Ex: Reassurance from his parents gave him the courage to pursue his dreams .

اطمینان والدینش به او شجاعت دنبال کردن رویاهایش را داد.

anxiety [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Many students experience anxiety around exam time , but there are resources available to help .

بسیاری از دانش‌آموزان در زمان امتحان اضطراب را تجربه می‌کنند، اما منابعی برای کمک وجود دارد.

اجرا کردن

تکبر

Ex: She regretted her boastfulness when her friends began avoiding her .

او از لاف زنی خود پشیمان شد وقتی دوستانش شروع به دوری از او کردند.

اجرا کردن

ناامیدی

Ex: There was a sense of disappointment among the employees when the company announced it would be cutting benefits .

هنگامی که شرکت اعلام کرد مزایا را کاهش خواهد داد، احساس ناامیدی در میان کارکنان وجود داشت.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

gratitude [اسم]
اجرا کردن

سپاسگزاری

Ex: They showed their gratitude by volunteering at the shelter that helped them .

آنها با داوطلب شدن در پناهگاهی که به آنها کمک کرده بود، قدردانی خود را نشان دادند.

sarcasm [اسم]
اجرا کردن

کنایه

Ex: The teacher ’s sarcasm about the student ’s missed homework only made the situation more awkward .

طنز معلم درباره تکالیف از دست رفته دانش آموز فقط وضعیت را عجیب تر کرد.

relief [اسم]
اجرا کردن

تسکین

Ex: The announcement brought relief to the anxious crowd .

اعلامیه آرامش را به جمع نگران آورد.

اجرا کردن

بهت

Ex: Her face showed pure astonishment when she heard the news of her promotion .

چهره او تعجب محض را نشان داد وقتی خبر ارتقاء خود را شنید.

delight [اسم]
اجرا کردن

شوق

Ex: Her eyes sparkled with delight when she saw the decorations for her birthday party .

چشمانش از شادی برق زد وقتی تزئینات جشن تولدش را دید.

to die [فعل]
اجرا کردن

برای کسی یا چیزی بی‌تابی کردن

Ex: I 'm dying for a cup of coffee right now .

من دارم می‌میرم برای یک فنجان قهوه همین حالا.