واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 2

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
to kindle [فعل]
اجرا کردن

افروختن

Ex: The ancient villagers relied on friction to kindle fire , rubbing sticks together until sparks appeared .

روستاییان باستان برای افروختن آتش به اصطکاک متکی بودند، چوب‌ها را به هم می‌مالیدند تا جرقه‌ها ظاهر شوند.

kindred [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two films shared a kindred cinematography , employing visually stunning shots and creative camera angles .

دو فیلم یک سینماتوگرافی همسان را به اشتراک گذاشتند، با استفاده از نماهای دیدنی بصری و زوایای خلاقانه دوربین.

zeal [اسم]
اجرا کردن

شادی و اشتیاق

Ex: His zeal for learning led him to pursue advanced degrees in his field of study .

اشتیاق او به یادگیری او را به سمت کسب مدارج عالی در زمینه تحصیلیش سوق داد.

zealot [اسم]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The zealot 's speeches stirred both admiration and fear .

سخنرانی‌های متعصب هم تحسین و هم ترس برانگیخت.

zealous [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: Despite the challenges , his zealous approach to solving the problem never wavered .

علیرغم چالش‌ها، رویکرد پرشور او برای حل مشکل هرگز متزلزل نشد.

to bungle [فعل]
اجرا کردن

احمقانه عمل کردن

Ex: The construction crew 's decision to cut corners caused them to bungle the entire project , leading to numerous structural issues .

تصمیم تیم ساخت و ساز برای کوتاه کردن مسیرها باعث شد که آنها کل پروژه را به هم بریزند، که منجر به مشکلات ساختاری متعددی شد.

bungalow [اسم]
اجرا کردن

بنگالو

Ex:

او داخل کلبه یک طبقه خود را با مبلمان قدیمی و منسوجات رنگارنگ تزئین کرد تا فضایی دنج و دعوت‌کننده ایجاد کند.

miser [اسم]
اجرا کردن

مال‌اندوز

Ex: The miser refused to turn on the heating in his house , even during the freezing winter months .

خسیس از روشن کردن گرمایش در خانه خود امتناع کرد، حتی در ماه‌های یخبندان زمستان.

miserly [صفت]
اجرا کردن

خسیس

Ex: Her miserly landlord was reluctant to make any repairs to the run-down apartment building .

صاحبخانه خسیس او تمایلی به انجام هرگونه تعمیرات در ساختمان آپارتمان فرسوده نداشت.

typical [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: It 's typical for toddlers to start walking between the ages of 9 and 15 months .

معمول است که کودکان نوپا بین سنین 9 تا 15 ماهگی شروع به راه رفتن کنند.

to typify [فعل]
اجرا کردن

نمونه (چیزی) بودن

Ex: The crowded streets typify the bustling energy of a vibrant city .

خیابان‌های شلوغ نماینگر انرژی پرجنب‌وجوش یک شهر پرزندگی هستند.

financial [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The government introduced new financial regulations to stabilize the economy .

دولت مقررات مالی جدیدی را برای تثبیت اقتصاد معرفی کرد.

financier [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذار

Ex: The company hired an experienced financier to oversee its financial operations and strategic planning .

شرکت یک مالی‌کار با تجربه را برای نظارت بر عملیات مالی و برنامه‌ریزی استراتژیک خود استخدام کرد.

to writhe [فعل]
اجرا کردن

وول خوردن

Ex: He writhed with embarrassment at his own mistake .
wry [صفت]
اجرا کردن

کنایه‌آمیز

Ex:

کتاب پر است از تفسیرهای تلخ و طنزآمیز درباره جامعه مدرن.

existence [اسم]
اجرا کردن

وجود

Ex: The discovery of fossils confirmed the existence of extinct species millions of years ago .

کشف فسیل‌ها وجود گونه‌های منقرض شده میلیون‌ها سال پیش را تأیید کرد.

existential [صفت]
اجرا کردن

وجودی

Ex: The protagonist in the novel suffers from existential dread and a feeling of disconnection .

شخصیت اصلی رمان از اضطراب وجودی و احساس گسست رنج می‌برد.

pacific [صفت]
اجرا کردن

صلح‌جو

Ex: The pacific protesters marched peacefully , advocating for their cause without resorting to violence .

معترضان صلح‌جو به آرامی راهپیمایی کردند، بدون توسل به خشونت از هدف خود دفاع کردند.

pacifist [اسم]
اجرا کردن

آرامش‌طلب

Ex: The play tells the story of a pacifist struggling during a time of war .

این نمایش داستان یک صلح‌طلب را روایت می‌کند که در دوران جنگ در تلاش است.

to pacify [فعل]
اجرا کردن

خواباندن (دعوا)

Ex: Local leaders stepped in to pacify tensions between the rival communities .

رهبران محلی برای آرام کردن تنش‌ها بین جوامع رقیب وارد عمل شدند.