کتاب 'تاپ ناچ' 1B - واحد 7 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 7 - درس 1 در کتاب Top Notch 1B را پیدا خواهید کرد، مانند "ناهموار"، "نوعی"، "بلند"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' 1B
scary [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The dentist is scary for many kids .

دندانپزشک برای بسیاری از کودکان ترسناک است.

bumpy [صفت]
اجرا کردن

ناهموار (سطح)

Ex: The bus ride became bumpy when it went off the main road .

سفر با اتوبوس هنگامی که از جاده اصلی خارج شد ناهموار شد.

short [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She wore a shirt with short sleeves to stay cool in the summer heat.

او یک پیراهن با آستین‌های کوتاه پوشید تا در گرمای تابستان خنک بماند.

long [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex:

مار نزدیک به شش فوت درازا بود، که آن را به صحنه‌ای کاملاً چشمگیر تبدیل می‌کرد.

scenic [صفت]
اجرا کردن

خوش‌منظره

Ex: The scenic picnic spot overlooked a tranquil lake surrounded by lush greenery .

محل پیک نیک منظره‌ای بر فراز دریاچه‌ای آرام و محصور در سبزیجات سرسبز قرار داشت.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

so [قید]
اجرا کردن

آن قدر

Ex: He was so tired that he fell asleep immediately .

او آنقدر خسته بود که بلافاصله خوابش برد.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

quite [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: After a long day at work , she found the warm bath quite soothing .

پس از یک روز طولانی کار، او حمام گرم را بسیار آرامش‌بخش یافت.

kind of [عبارت]
اجرا کردن

تا حدی

Ex: The movie was kind of funny , but it did n't make me laugh as much as I expected .