واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 37

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
euphemism [اسم]
اجرا کردن

حسن تعبیر

Ex: Companies often use the euphemism ' downsizing ' instead of ' layoffs ' to describe the process of reducing their workforce .

شرکت‌ها اغلب از کنایه 'کاهش اندازه' به جای 'اخراج' برای توصیف فرآیند کاهش نیروی کار خود استفاده می‌کنند.

euphonious [صفت]
اجرا کردن

خوش‌صدا

Ex: She was enchanted by the euphonious harmony of the choir singing in perfect unison .

او از هارمونی خوشآهنگ گروه کر که در هماهنگی کامل می‌خواندند، مسحور شده بود.

euphony [اسم]
اجرا کردن

دلنشین (موسیقی)

Ex: The euphony of the orchestra 's performance left the audience in awe , with harmonious sounds blending seamlessly together .

خوش آهنگی اجرای ارکستر مخاطبان را مبهوت کرد، با صداهای هماهنگی که به طور یکپارچه با هم ترکیب می‌شدند.

euphoria [اسم]
اجرا کردن

نشاط

Ex: The euphoria of the festival was contagious .

سرخوشی جشنواره مسری بود.

euphoric [صفت]
اجرا کردن

مسرور

Ex: She felt euphoric as she stood at the summit of the mountain , taking in the breathtaking view .

او در حالی که در قله کوه ایستاده بود و به منظره نفس‌گیر نگاه می‌کرد، احساس سرخوشی می‌کرد.

unanimity [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: The council achieved unanimity in approving the new budget .

شورا به اتفاق آرا در تصویب بودجه جدید دست یافت.

unanimous [صفت]
اجرا کردن

متحد و موافق

Ex: The team gave a unanimous decision to adopt the new strategy .

تیم تصمیمی یک‌صدا برای اتخاذ استراتژی جدید گرفت.

arrogant [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: She came across as arrogant when she dismissed their suggestions .

وقتی پیشنهادهایشان را رد کرد، متکبر به نظر رسید.

to arrogate [فعل]
اجرا کردن

(به ناحق) ادعا کردن

Ex: In the absence of the manager , he arrogated the responsibility of making the final decision on the project .

در غیاب مدیر، او مسئولیت تصمیم گیری نهایی در مورد پروژه را به خود اختصاص داد.

voluble [صفت]
اجرا کردن

سلیس

Ex: Her voluble commentary turned a simple game into a spectacle .

اظهار نظر پرحرف او یک بازی ساده را به یک تماشا تبدیل کرد.

voluminous [صفت]
اجرا کردن

بسیار عظیم

Ex: Her voluminous sleeves made a bold statement on the red carpet .

آستین‌های حجیم او بیانیه‌ای جسورانه در فرش قرمز ایجاد کرد.

voluptuous [صفت]
اجرا کردن

(زن) خوش‌اندام و شهوت‌برانگیز

Ex: The voluptuous dancer moved with grace and allure , mesmerizing the audience with her performance .

رقاصه خوشاندام با ظرافت و جذابیت حرکت کرد و با اجرایش تماشاگران را مسحور کرد.

deceit [اسم]
اجرا کردن

شیادی

Ex: Years of small deceits had eroded trust between the neighbors .

سال‌ها فریب کوچک اعتماد بین همسایگان را از بین برده بود.

deceitful [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: She felt betrayed by her friend 's deceitful actions , which were aimed at advancing her own agenda .

او به دلیل اقدامات فریبنده دوستش احساس خیانت کرد، که هدفش پیشبرد برنامه‌های خودش بود.

to deceive [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: She felt hurt when she discovered that her partner had deceived her about their plans .

وقتی فهمید که شریکش در مورد برنامه‌هایشان او را فریب داده است، احساس ناراحتی کرد.

to manifest [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: His love for nature manifested in his dedication to reforestation efforts .

عشق او به طبیعت در تلاش‌هایش برای جنگل‌کاری تجلی یافت.

to manifold [فعل]
اجرا کردن

(از چیزی) چندین کپی گرفتن

Ex: Before the meeting , he manifolded the documents to ensure everyone had a copy .

قبل از جلسه، او اسناد را تکثیر کرد تا مطمئن شود همه یک نسخه دارند.

dead heat [اسم]
اجرا کردن

نتیجه کاملاً برابر (در مسابقه)

Ex: The championship game ended in a dead heat , and both teams were awarded the title .

بازی قهرمانی به یک تساوی کامل ختم شد و هر دو تیم عنوان قهرمانی را دریافت کردند.

deadlock [اسم]
اجرا کردن

وضعیت بدون راه‌حل

Ex: The mediation failed to resolve the deadlock between the two rival companies .

میانجی‌گری نتوانست بن‌بست بین دو شرکت رقیب را حل کند.