کتاب 'فور کرنرز' 1 - واحد 8 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 8 درس A در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "کتابفروشی"، "محله"، "پیدا کردن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
اجرا کردن

محله

Ex: Despite the job opportunity elsewhere , she was reluctant to move from the neighborhood of her family .

علیرغم فرصت شغلی در جای دیگر، او تمایلی به ترک محله خانواده‌اش نداشت.

around [قید]
اجرا کردن

اطراف

Ex: Fireworks exploded brightly around .

آتش‌بازی‌ها به روشنی در اطراف منفجر شدند.

town [اسم]
اجرا کردن

شهر (کوچک)

Ex: They decorate the town square for holidays and special occasions .

آن‌ها شهر را برای تعطیلات و مناسبت‌های خاص تزئین می‌کنند.

bank [اسم]
اجرا کردن

بانک

Ex: They visited the bank to apply for a loan to purchase a car .

آنها به بانک مراجعه کردند تا برای خرید ماشین وام بگیرند.

bookstore [اسم]
اجرا کردن

کتاب‌فروشی

Ex: Nestled among the cafes and boutiques , the bookstore beckons with its cozy atmosphere and shelves stocked with literature for all tastes , complemented by a curated selection of stationery essentials .

در میان کافه‌ها و بوتیک‌ها، کتابفروشی با فضای دنج و قفسه‌های پر از ادبیات برای تمام سلیقه‌ها، همراه با انتخاب مناسبی از ملزومات نوشت‌افزار، به استقبال می‌آید.

bus stop [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه اتوبوس

Ex: The bus stop near the school is often crowded with students after classes let out .

ایستگاه اتوبوس نزدیک مدرسه اغلب پس از تعطیلی کلاس‌ها شلوغ از دانش‌آموزان است.

coffee shop [اسم]
اجرا کردن

کافی‌شاپ

Ex: She sat in the corner of the coffee shop , reading a book .

او در گوشه‌ای از کافی‌شاپ نشسته بود و کتاب می‌خواند.

gas station [اسم]
اجرا کردن

جایگاه سوخت

Ex: They had their car washed at the gas station while refueling .

آنها ماشین خود را در پمپ بنزین در حالی که سوخت گیری می‌کردند شستند.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

library [اسم]
اجرا کردن

کتابخانه

Ex: I returned the books I borrowed to the library yesterday .

دیروز کتاب‌هایی که از کتابخانه قرض گرفته بودم را پس دادم.

newsstand [اسم]
اجرا کردن

دکه روزنامه‌فروشی

Ex: They closed the newsstand after digital subscriptions became more popular .

آنها دکه روزنامه‌فروشی را پس از محبوبیت بیشتر اشتراک‌های دیجیتال بستند.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

ایستگاه مترو در ساعت شلوغی شلوغ است.

اجرا کردن

ایستگاه مترو

Ex: Subway stations in major cities are often very busy .

ایستگاه‌های مترو در شهرهای بزرگ اغلب بسیار شلوغ هستند.

supermarket [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: She prefers shopping at the supermarket because of the wide variety of products available .

او ترجیح می‌دهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.

avenue [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه عریض

Ex: The city planted cherry blossom trees along the avenue , creating a beautiful springtime display .

شهر درختان گیلاس شکوفه را در امتداد خیابان کاشت و نمایشی زیبا از بهار ایجاد کرد.

everything [ضمیر]
اجرا کردن

همه‌چیز

Ex: During the blackout , everything in the house was pitch dark .

در طول قطعی برق، همه چیز در خانه کاملاً تاریک بود.

to find [فعل]
اجرا کردن

یافتن

Ex:

او یک کتاب نادر در یک فروشگاه گاراژ پیدا کرد.

location [اسم]
اجرا کردن

موقعیت جغرافیایی

Ex: The GPS coordinates provided the precise location of the archaeological site .

مختصات GPS موقعیت دقیق سایت باستان‌شناسی را ارائه داد.

to open [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: They opened the gate to allow access to the garden .

آنها دروازه را باز کردند تا دسترسی به باغ را ممکن سازند.

Main Street [اسم]
اجرا کردن

خیابان اصلی

Ex: Many small businesses thrive on Main Street .

بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک در Main Street رونق می‌گیرند.

best [صفت]
اجرا کردن

بهترین

Ex: The antique bookstore is known for having the best collection of rare and vintage books .

فروشگاه کتاب عتیقه به داشتن بهترین مجموعه کتاب‌های نادر و قدیمی معروف است.

next to [حرف اضافه]
اجرا کردن

کنار

Ex: The swimming pool is next to the gym in the recreation center .

استخر کنار سالن ورزشی در مرکز تفریحی قرار دارد.

across [حرف اضافه]
اجرا کردن

آن‌طرف

Ex: The bookshelf is across the hall from the bedroom .

قفسه کتاب روبه‌روی راهرو از اتاق خواب است.

between [حرف اضافه]
اجرا کردن

بین

Ex: The river flows between the two cliffs .

رودخانه بین دو صخره جریان دارد.

corner [اسم]
اجرا کردن

گوشه

Ex: He folded the paper neatly , making sure each corner was perfectly aligned .

او کاغذ را به دقت تا کرد، مطمئن شد که هر گوشه کاملاً تراز شده است.