کتاب 'فور کرنرز' 1 - واحد 11 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 11 درس A در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "هیجان انگیز"، "در واقع"، "آپارتمان"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

fun [صفت]
اجرا کردن

مفرح

Ex: Baking cookies together with family members can be a fun activity .
great [قید]
اجرا کردن

به خوبی

Ex:

هوا برای رویداد فضای باز عالی از آب درآمد، با آسمانی صاف و نسیمی ملایم.

all right [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه

Ex: All right , you can borrow my car for the day .

خیلی خوب، می‌توانی ماشین من را برای یک روز قرض بگیری.

OK [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی)

Ex:

باشه، می‌تونیم به جای اون تو پارک همدیگه رو ببینیم.

so-so [صفت]
اجرا کردن

معمولی، متوسط

Ex: The movie ’s plot was so-so , but the visuals were stunning .

طرح فیلم معمولی بود، اما جلوه‌های بصری خیره‌کننده بودند.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

trip [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Every year , the Smith family takes a trip to visit relatives in another state .

هر سال، خانواده اسمیت یک سفر برای دیدار با اقوام در ایالت دیگر انجام می‌دهند.

apartment [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: She lives in a small apartment on the third floor of the building .

او در یک آپارتمان کوچک در طبقه سوم ساختمان زندگی می‌کند.

kind of [عبارت]
اجرا کردن

تا حدی

Ex: The movie was kind of funny , but it did n't make me laugh as much as I expected .
in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

guest [اسم]
اجرا کردن

مهمان

Ex: She treated every guest at the party with warmth and kindness .

او با هر مهمان در مهمانی با گرمی و مهربانی رفتار کرد.

اجرا کردن

متأسفانه

Ex: The team played well , but unfortunately , they lost the championship match by a narrow margin .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها بازی قهرمانی را با اختلاف کمی باختند.

clean [صفت]
اجرا کردن

تمیز

Ex: The clean windows allowed sunlight to fill the room .

پنجره‌های تمیز اجازه می‌دادند نور خورشید اتاق را پر کند.