کتاب 'فور کرنرز' 1 - واحد 7 درس C

در اینجا واژگان از واحد 7 درس C در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "ماه"، "کوفته"، "اغلب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
pizza [اسم]
اجرا کردن

پیتزا

Ex: The pizza crust was thin and crispy , just the way I like it .

پوسته پیتزا نازک و ترد بود، دقیقاً همانطور که دوست دارم.

soup [اسم]
اجرا کردن

سوپ

Ex: The chef prepared a creamy tomato soup for lunch .

سرآشپز یک سوپ گوجه‌فرنگی خامه‌ای برای ناهار آماده کرد.

sushi [اسم]
اجرا کردن

سوشی

Ex: The sushi restaurant imports fresh fish from Japan to ensure the highest quality .

رستوران سوشی ماهی تازه را از ژاپن وارد می‌کند تا بالاترین کیفیت را تضمین کند.

hamburger [اسم]
اجرا کردن

همبرگر

Ex: The hamburger at this restaurant is famous in the city .

همبرگر این رستوران در شهر معروف است.

pancake [اسم]
اجرا کردن

پنکیک

Ex: He prefers his pancakes with a dollop of whipped cream and a sprinkle of powdered sugar for an extra touch of sweetness .

او پنکیکهایش را با کمی خامه زده شده و مقداری پودر قند برای اضافه کردن شیرینی بیشتر ترجیح می‌دهد.

salad [اسم]
اجرا کردن

سالاد

Ex:

سس سالاد ترکیبی خوشمزه از روغن زیتون و سرکه بالزامیک است.

spaghetti [اسم]
اجرا کردن

اسپاگتی

Ex: I love a classic spaghetti bolognese with its rich and satisfying flavors.

من عاشق یک اسپاگتی بولونیز کلاسیک با طعم های غنی و رضایت بخش آن هستم.

taco [اسم]
اجرا کردن

تاکو

Ex: The taco festival featured a variety of tacos , from traditional to gourmet creations .

جشنواره تاکو شامل انواع مختلف تاکو، از سنتی تا خلق‌های گورمه بود.

often [قید]
اجرا کردن

اغلب

Ex: She often volunteers at the community center .

او اغلب در مرکز جامعه داوطلب می‌شود.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

everyday [صفت]
اجرا کردن

معمول

Ex: They have everyday meetings to review progress and set goals .

آنها جلسات روزانه برای بررسی پیشرفت و تعیین اهداف دارند.

once [قید]
اجرا کردن

یک‌بار

Ex: We meet once a year for reunion .

ما یک بار در سال برای تجدید دیدار ملاقات می‌کنیم.

twice [قید]
اجرا کردن

دو بار

Ex: We watched the movie twice .

ما فیلم را دو بار تماشا کردیم.

day [اسم]
اجرا کردن

روز

Ex: Today is a special day because it 's my best friend 's birthday .

امروز یک روز خاص است زیرا تولد بهترین دوست من است.

week [اسم]
اجرا کردن

هفته

Ex: She always finishes her work assignments by the end of the week .

او همیشه تکالیف کاری خود را تا پایان هفته به پایان می‌رساند.

month [اسم]
اجرا کردن

ماه (سی روز)

Ex: The school semester starts next month .

ترم تحصیلی ماه آینده شروع می‌شود.

hot dog [اسم]
اجرا کردن

*هات‌داگ

Ex: He grilled the hot dogs before adding them to the buns .

او قبل از اضافه کردن به نان، هات داگها را کباب کرد.