کتاب 'فور کرنرز' 1 - واحد 9 درس D

در اینجا واژگان از واحد 9 درس D در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "وضعیت"، "صحیح"، "لذت ببرید"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
status [اسم]
اجرا کردن

موقعیت اجتماعی

Ex: Status symbols like luxury cars are often seen in wealthy neighborhoods .

نمادهای موقعیت مانند ماشین‌های لوکس اغلب در محله‌های ثروتمند دیده می‌شوند.

sign [اسم]
اجرا کردن

علامت

Ex: Musical notation uses signs such as sharps ( ) and flats ( ) to indicate alterations in pitch .

نت‌نویسی موسیقی از علامت‌هایی مانند دیز (♯) و بمل (♭) برای نشان دادن تغییرات در زیر و بمی استفاده می‌کند.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

line [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The students formed a line outside the classroom .

دانش‌آموزان در خارج از کلاس یک خط تشکیل دادند.

to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

correct [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: His correct pronunciation impressed everyone in the language class .

تلفظ صحیح او همه را در کلاس زبان تحت تأثیر قرار داد.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

dessert [اسم]
اجرا کردن

دسر

Ex: She prepared a traditional rice pudding for dessert .

او برای دسر یک پودینگ برنج سنتی آماده کرد.

vocabulary [اسم]
اجرا کردن

واژگان

Ex: She carries a pocket dictionary to boost her vocabulary every day .

او هر روز یک فرهنگ لغت جیبی همراه خود دارد تا دایره واژگان خود را افزایش دهد.

rule [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل

Ex: Rules ensure fairness in board games .
basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: I updated my calendar with the latest meeting times and events .