کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 10 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 10 درس C در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "اهداء کردن"، "به تعویق انداختن"، "شناسایی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
to bring up [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: She always brings up her hometown in conversations .

او همیشه در مکالمات به یاد می‌آورد زادگاهش را.

to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

to do over [فعل]
اجرا کردن

دوباره کاری را انجام دادن

Ex:

آشپز از غذا راضی نبود و تصمیم گرفت با اعمال تغییراتی در دستور، دوباره آن را انجام دهد.

again [قید]
اجرا کردن

دوباره

Ex: The baby woke up crying again at 3 AM .

نوزاد دوباره ساعت 3 صبح گریه کنان بیدار شد.

اجرا کردن

اهدا کردن

Ex:

عمه‌ام مبلمان قدیمی خود را به یک خانواده نیازمند بخشید.

to donate [فعل]
اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: The philanthropist donated a significant amount to fund medical research .

بشر دوست مبلغ قابل توجهی را برای تأمین مالی تحقیقات پزشکی اهدا کرد.

اجرا کردن

برگرداندن

Ex: The antique collector was willing to give back the historical documents to the local archives .

کلکسیونر عتیقه‌جات حاضر بود اسناد تاریخی را به آرشیو محلی بازگرداند.

to return [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: As the sun sets , the world starts to return to darkness .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، جهان شروع به بازگشت به تاریکی می‌کند.

to pay back [فعل]
اجرا کردن

(پول قرض گرفته شده را) پس دادن

Ex:

به محض اینکه حقوقم را دریافت کنم، فوراً به تو پس می‌دهم.

اجرا کردن

نشان دادن

Ex: During the hike , he pointed out interesting landmarks along the trail .

در طول پیاده‌روی، او به نقاط دیدنی جالب در مسیر اشاره کرد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

to try out [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

ورزشکاران مایل به امتحان کردن رژیم تمرینی جدید هستند.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

اجرا کردن

کامل بحث کردن

Ex: They talked over the budget and finally reached a consensus .

آنها درباره بودجه بحث کردند و در نهایت به اجماع رسیدند.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The landlord turned down the rent increase , mindful of tenant affordability .

صاحبخانه با توجه به توانایی مالی مستاجر، افزایش اجاره را رد کرد.

grade [اسم]
اجرا کردن

نمره

Ex: Sarah was disappointed with her grade on the science project but vowed to do better next time .

سارا از نمره خود در پروژه علمی ناامید شده بود اما قول داد دفعه بعد بهتر عمل کند.

essay [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: I need to finish my essay by tomorrow morning .

من باید مقاله خود را تا فردا صبح تمام کنم.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: He is a serious person who always thinks carefully before making decisions .

او یک فرد جدی است که همیشه قبل از تصمیم‌گیری با دقت فکر می‌کند.

offer [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: The offer of assistance came at the right moment .