کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 11 درس D

در اینجا واژگان از واحد 11 درس D در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "راهنما"، "اگرچه"، "قرارداد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
to guide [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: She used her experience to guide the team in the right direction .

او از تجربه خود برای هدایت تیم در مسیر درست استفاده کرد.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن

Ex: He accidentally broke the pencil while sharpening it .

او به طور تصادفی مداد را هنگام تراشیدن شکست.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

the past [اسم]
اجرا کردن

گذشته

Ex: The past of this country is filled with historic events .

گذشته این کشور پر از وقایع تاریخی است.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.

act [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The actors rehearsed diligently to perfect their performances for each act .

بازیگران با پشتکار تمرین کردند تا اجراهای خود را برای هر پرده کامل کنند.

to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Friends and colleagues organized a fundraiser to support him in paying for his medical bills .

دوستان و همکاران یک جمع‌آوری کمک‌های مالی ترتیب دادند تا در پرداخت صورتحساب‌های پزشکی او را حمایت کنند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

although [حرف ربط]
اجرا کردن

اگرچه

Ex: Although she was nervous , she passed the driving test .

اگرچه او عصبی بود، اما در آزمون رانندگی قبول شد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

chance [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He missed his chance to meet the author when he arrived late to the book signing .
to sign [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The artist was excited to sign the publishing contract for her upcoming book .

هنرمند از امضای قرارداد انتشار کتاب آینده خود هیجان زده بود.

however [قید]
اجرا کردن

اما

Ex: She was tired ; however , she decided to attend the evening class .
available [صفت]
اجرا کردن

در دسترس

Ex: The new product will soon be available in stores nationwide .

محصول جدید به زودی در فروشگاه‌های سراسر کشور در دسترس خواهد بود.

self-made [صفت]
اجرا کردن

دست‌ساز

Ex: The self-made table looked rustic and charming in the dining room .

میز دست‌ساز در اتاق ناهارخوری روستیک و جذاب به نظر می‌رسید.

directly [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: After the concert , they went directly to the restaurant .

بعد از کنسرت، آنها مستقیماً به رستوران رفتند.

at least [قید]
اجرا کردن

در هر صورت

Ex: I did n't get the promotion , but at least I gained valuable experience .

من ترفیع نگرفتم، اما حداقل تجربه ارزشمندی کسب کردم.

to follow [فعل]
اجرا کردن

به‌دنبال رفتن

Ex: The car in front suddenly stopped , and I had to slam on the brakes to avoid following too closely .

ماشین جلویی ناگهان توقف کرد، و من مجبور شدم ترمز کنم تا از دنبال کردن خیلی نزدیک جلوگیری کنم.

to discover [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: The explorers discovered a previously unknown island while navigating the vast ocean .

کاشفان در حالی که در اقیانوس وسیع در حال ناوبری بودند، جزیره‌ای را که قبلاً ناشناخته بود کشف کردند.

social [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex:

مدرسه یک رویداد اجتماعی را برای تقویت دوستی و رفاقت در بین دانش‌آموزان سازماندهی کرد.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He gained the confidence to speak in public after attending several workshops .

او پس از شرکت در چند کارگاه، اعتماد به نفس لازم برای صحبت در جمع را به دست آورد.

to include [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: Does the package include transportation to the airport ?

آیا بسته شامل حمل و نقل به فرودگاه است؟

track [اسم]
اجرا کردن

قطعه موسیقی

Ex: He spent hours listening to each track on the vinyl record .

او ساعت‌ها به هر آهنگ روی صفحه وینیل گوش داد.

view [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: Scientists may have contrasting views about the data .

دانشمندان ممکن است دیدگاه‌های متضادی درباره داده‌ها داشته باشند.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: The competition for the best home-made cake is tomorrow .

مسابقه برای بهترین کیک خانگی فردا برگزار می‌شود.