کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 12 درس D

در اینجا واژگان از واحد 12 درس D در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "شربت"، "خوشمزه"، "اکتشاف"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

juice [اسم]
اجرا کردن

آب‌میوه

Ex: They mixed the juices of different fruits to create a delicious and colorful blend .

آنها آبمیوه‌های میوه‌های مختلف را مخلوط کردند تا یک ترکیب خوشمزه و رنگارنگ ایجاد کنند.

break [اسم]
اجرا کردن

وقت استراحت

Ex: The seminar will resume after a 15-minute break .

سمینار پس از یک استراحت 15 دقیقه‌ای از سر گرفته می‌شود.

market [اسم]
اجرا کردن

بازار

Ex: The fish market was bustling with activity as fishermen unloaded their catch of the day .

بازار ماهی با فعالیت شلوغ بود در حالی که ماهیگیران صید روز خود را تخلیه می‌کردند.

sweet [صفت]
اجرا کردن

شیرین

Ex: She added a little honey to her tea to make it sweet .

او کمی عسل به چایش اضافه کرد تا آن را شیرین کند.

shop [اسم]
اجرا کردن

مغازه

Ex:

او در تعطیلات تابستانی خود نیمه وقت در یک کافی شاپ کار کرد.

recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

taste [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The taste of the cake reminded him of his grandmother 's recipe .

طعم کیک او را به یاد دستور پخت مادربزرگش انداخت.

cookbook [اسم]
اجرا کردن

کتاب آشپزی

Ex: The celebrity chef released a new cookbook featuring his signature dishes and cooking techniques .

سرآشپز مشهور یک کتاب آشپزی جدید منتشر کرد که شامل غذاهای امضا و تکنیک‌های آشپزی او است.

author [اسم]
اجرا کردن

نویسنده

Ex: During the book signing event , fans eagerly lined up to meet their favorite author and get their copies autographed .

در طول مراسم امضای کتاب، طرفداران با اشتیاق در صف ایستادند تا با نویسنده مورد علاقه خود ملاقات کنند و نسخه‌های خود را امضا شده دریافت کنند.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی یا کسی بودن

Ex: They had been looking for a new apartment for months before they finally found one that they liked .

آنها ماه‌ها در جستجوی یک آپارتمان جدید بودند قبل از اینکه بالاخره یکی را پیدا کنند که دوست داشتند.

Egypt [اسم]
اجرا کردن

مصر

Ex: She 's studying the history of Egypt at university .

او در دانشگاه تاریخ مصر را مطالعه می‌کند.

through [حرف اضافه]
اجرا کردن

از میان

Ex: Water rushed through the pipe and spilled into the reservoir .

آب از میان لوله شتافت و به مخزن ریخت.

narrow [صفت]
اجرا کردن

باریک

Ex: The narrow path wound its way through the dense forest , barely wide enough for one person to pass .

مسیر باریک از میان جنگل انبوه می‌گذشت، به سختی به اندازه‌ای که یک نفر از آن عبور کند.

area [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: The forest area is a habitat for many wildlife species .

منطقه جنگلی زیستگاه بسیاری از گونه‌های حیات وحش است.

to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

spice [اسم]
اجرا کردن

ادویه

Ex: The recipe calls for a pinch of spice for added flavor .

دستور غذا به یک قاشق چای‌خوری ادویه برای افزودن طعم نیاز دارد.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

colorful [صفت]
اجرا کردن

رنگارنگ

Ex: The children 's artwork was filled with colorful drawings of animals and nature .

آثار هنری کودکان پر از نقاشی‌های رنگی از حیوانات و طبیعت بود.

mixed [صفت]
اجرا کردن

مختلط

Ex: The multicultural neighborhood was a mixed community , with residents from various ethnic backgrounds living harmoniously together .

محله چندفرهنگی یک جامعه مختلط بود، با ساکنانی از پیشینه‌های قومی مختلف که به‌صورت هماهنگ با هم زندگی می‌کردند.

to dye [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو و...)

Ex: By the end of the project , the entire garment will have been beautifully dyed .

تا پایان پروژه، تمام لباس به زیبایی رنگ آمیزی خواهد شد.

sugar cane [اسم]
اجرا کردن

نیشکر

Ex: Processing sugar cane involves crushing the stalks to obtain the sweet juice .

فرآوری نیشکر شامل خرد کردن ساقه‌ها برای به دست آوردن آب شیرین می‌شود.

several [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند دوست دیشب برای شام به ما ملحق شدند.

appetizer [اسم]
اجرا کردن

پیش‌غذا

Ex: The waiter recommended the cheese platter as an excellent appetizer to pair with our wine .

پیشخدمت پنیر پلاتر را به عنوان یک پیش غذا عالی برای همراهی با شراب ما توصیه کرد.

bean [اسم]
اجرا کردن

لوبیا

Ex: She cooked rice and beans for a simple meal .

او برنج و لوبیا را برای یک وعده غذایی ساده پخت.

sauce [اسم]
اجرا کردن

سس

Ex: We dipped our spring rolls in a sweet and sour sauce .

ما رول های بهاری خود را در یک سس شیرین و تر فرو بردیم.

eggplant [اسم]
اجرا کردن

بادمجان

Ex: The stir-fry featured chunks of eggplant cooked with tofu , bell peppers , and a savory sauce .

سرخ کرده شامل تکه‌های بادمجان پخته شده با توفو، فلفل دلمه‌ای و یک سس خوشمزه بود.

garlic [اسم]
اجرا کردن

سیر

Ex:

سیر یک ماده کلیدی در بسیاری از غذاهای ایتالیایی است.

fresh [صفت]
اجرا کردن

تازه

Ex: He made a smoothie with fresh bananas and blueberries .

او با موز تازه و بلوبری یک اسموتی درست کرد.

flatbread [اسم]
اجرا کردن

نان نازک بدون خمیرمایه

Ex: The flatbread was soft and perfect for wrapping around grilled meat .

نان تخت نرم بود و برای پیچیدن دور گوشت کبابی عالی بود.

wonderful [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: We had a wonderful time at the beach this weekend .

ما آخر هفته وقت عالی‌ای در ساحل داشتیم.

square [اسم]
اجرا کردن

میدان

Ex: He sat on a bench in the square and read a book .

او روی نیمکتی در میدان نشست و کتابی خواند.

semolina [اسم]
اجرا کردن

آرد سمولینا

Ex: The cake was made with semolina , giving it a slightly grainy consistency .

کیک با سمولینا درست شده بود که به آن بافت کمی دانهای می‌داد.

syrup [اسم]
اجرا کردن

شربت (غلیظ و شیرین)

Ex: The syrup from the canned peaches was used to glaze the cake .

شربت هلوهای کنسرو شده برای لعاب دادن به کیک استفاده شد.