کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد ۱۲ درس D
در اینجا واژگان از واحد 12 درس D در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "شربت"، "خوشمزه"، "اکتشاف"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having a very pleasant flavor

خوشمزه
او نمیتوانست از خوردن کلوچههای خانگی خوشمزه دست بکشد.
the main meal of the day that we usually eat in the evening

شام
جمع شدن برای شام به عنوان خانواده یک سنت ارزشمند در خانه ما است.
the liquid inside fruits and vegetables or the drink that we make from them

آبمیوه
او به او یک لیوان آب گریپ فروت تازه فشرده پیشنهاد داد تا تشنگی اش را برطرف کند.
a rest from the work or activity we usually do

وقت استراحت
قبل از ادامه کار به یک استراحت کوتاه نیاز دارم.
a public place where people buy and sell groceries

بازار
آنها با فروشندگان در بازار خیابانی چانه زدند تا بهترین قیمت را برای لباس و لوازم جانبی بگیرند.
containing sugar or having a taste that is like sugar

شیرین
من قهوهام را با کمی خامه شیرین دوست دارم.
a building or place that sells goods or services

مغازه
فروشگاه در گوشه، صنایع دستی و سوغاتیهای دستساز میفروشد.
the instructions on how to cook a certain food, including a list of the ingredients required

دستور پخت
دستور غذا به گیاهان تازه و ادویهها نیاز داشت تا طعم سوپ را بهبود بخشد.
the sense that we feel when we put food in our mouth

مزه, طعم
او طعم گوجهفرنگی تازه در تابستان را دوست دارد.
a book that explains how a dish is cooked

کتاب آشپزی
کتابفروشی انتخاب گستردهای از کتابهای آشپزی دارد، از آشپزی ایتالیایی تا آشپزی گیاهخواری.
a person who writes books, articles, etc., often as a job

نویسنده
به عنوان یک نویسنده موفق، او مقالات و مقالات متعددی در موضوعاتی از سیاست تا فرهنگ نوشته است.
to try to find something or someone

به دنبال چیزی یا کسی بودن, جستوجو کردن
آنها قبل از بازگشت به خانه به دنبال جایی برای خوردن غذا گشتند.
a country on the continent of Africa with a rich history, famous for its pyramids, temples, and pharaohs

مصر
من در حال برنامهریزی برای یک سفر به مصر در سال آینده هستم.
used to indicate movement into one side and out of the opposite side of something

از میان, از وسط
آنها از میان تونل راه رفتند و خود را در ساحل یافتند.
having a limited distance between opposite sides

باریک, کمعرض، تنگ
پل باریک فقط میتوانست یک ماشین را در یک زمان جا دهد، که باعث تأخیر در ترافیک شد.
a particular part or region of a city, country, or the world

منطقه, ناحیه
منطقه مرکز شهر در ساعات کاری شلوغ است.
to visit places one has never seen before

سیاحت کردن, بازدید کردن
تیم، قلمروهای ناشناخته را کاوش میکند تا دانش علمی را گسترش دهد.
a type of dried plant with a pleasant smell used to add taste or color to the food

ادویه
ادویه معطر آشپزخانه را با بوی دلپذیر پر میکند.
very large in size

بسیار بزرگ, عظیم، گنده
او یک تلویزیون عظیم خرید که یک دیوار کامل در اتاق نشیمنش را اشغال میکرد.
any object that can be used to store something in, such as a bottle, box, etc.

محفظه, ظرف
او یک ظرف تزئینی برای نگهداری جواهراتش خرید.
having a lot of different and often bright colors

رنگارنگ, رنگی
هنرمند از یک پالت رنگارنگ برای خلق یک اثر هنری پر جنب و جوش و پویا استفاده کرد.
consisting of different types of people or things combined together

مختلط, مخلوط
احساسات مخلوط شادی و غم او را در مراسم فارغالتحصیلی دربرگرفت.
to change the color of something using a liquid substance

رنگ کردن (مو و...)
آخر هفته گذشته، آنها تخممرغهای عید پاک را با رنگهای مختلف رنگ کردند.
a type of tall tropical plant that sugar can be extracted from its stems

نیشکر
نیشکر با بریدن ساقههای بلند نزدیک به زمین برداشت میشود.
used to refer to a number of things or people, more than two but not many

چند, چندین
او چندین دعوت به رویدادهای مختلف این آخر هفته دریافت کرد.
a small dish that is eaten before the main part of a meal

پیشغذا, اشتهاآور
رستوران یک پیش غذا رایگان از زیتون و نان چوبی در حالی که منتظر غذای اصلی بودیم ارائه داد.
a seed growing in long pods on a climbing plant, eaten as a vegetable

لوبیا
من اغلب از لوبیا به عنوان پرکننده تاکوهای گیاهی استفاده میکنم.
a flavorful liquid, served with food to give it a particular taste

سس
او یک سس گوجه فرنگی تند برای پاستا درست کرد.
a vegetable with dark purple skin, which is eaten cooked

بادمجان
او برشهای بادمجان را با روغن زیتون و گیاهان در فر کباب کرد تا یک غذای جانبی خوشمزه درست کند.
a type of vegetable having a strong smell and spicy flavor that is used in cooking

سیر
او سیر خرد شده را به تابه اضافه کرد تا طعم بیشتری داشته باشد.
(of food) recently harvested, caught, or made

تازه
او یک سیب تازه از درخت چید، آماده برای خوردن.
flat and thin type of bread that contains no yeast

نان نازک بدون خمیرمایه
رستوران در پیتزاهای نان تخت با toppings مختلف تخصص دارد.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
او حس شوخطبعی عالی دارد که همیشه مرا میخنداند.
an open area in a city or town where two or more streets meet

میدان
آنها در میدان همدیگر را ملاقات کردند تا هنرمندان خیابانی را تماشا کنند.