کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 10 درس D

در اینجا واژگان از واحد 10 درس D در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "دستاورد"، "ردیابی"، "تسخیر شده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
across [قید]
اجرا کردن

از این سو به آن سو

Ex:

او توپ را از میان پرتاب کرد و در بوته‌ها فرود آمد.

incredible [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: His incredible strength enabled him to lift heavy objects with ease .

قدرت باورنکردنی او به او اجازه داد تا اشیاء سنگین را به راحتی بلند کند.

اجرا کردن

دستاورد

Ex: Overcoming adversity and starting her own business was a remarkable accomplishment for Jane .

غلبه بر سختی‌ها و شروع کسب و کار خودش یک دستاورد قابل توجه برای جین بود.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه بخشیدن

Ex: Reading about successful entrepreneurs inspires her to start her own business .

خواندن درباره کارآفرینان موفق او را الهام می‌بخشد تا کسب‌وکار خود را شروع کند.

map [اسم]
اجرا کردن

نقشه

Ex: She unfolded the map to find the location of the tourist attractions .

او نقشه را باز کرد تا مکان جاذبه‌های گردشگری را پیدا کند.

island [اسم]
اجرا کردن

جزیره

Ex: We took a boat to the tropical island and spent the day lounging on the sandy beach .

ما قایقی به سمت جزیره گرمسیری گرفتیم و روز را در ساحل شنی استراحت کردیم.

choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

distance [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex:

آنها برای چندین سال یک رابطه دور را حفظ کردند قبل از ازدواج.

to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

typical [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: It 's typical for toddlers to start walking between the ages of 9 and 15 months .

معمول است که کودکان نوپا بین سنین 9 تا 15 ماهگی شروع به راه رفتن کنند.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

bear [اسم]
اجرا کردن

خرس

Ex: The bear is known for its strong sense of smell .

خرس به خاطر حس بویایی قوی اش معروف است.

terrifying [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: Being chased by a pack of wolves was a terrifying ordeal ; I could feel my heart pounding in my chest with fear .

تعقیب شدن توسط یک دسته گرگ یک تجربه وحشتناک بود؛ می‌توانستم ضربان قلبم را در سینه از ترس احساس کنم.

to rest [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: After completing the project , she felt relieved and decided to rest .

پس از اتمام پروژه، او احساس آرامش کرد و تصمیم گرفت استراحت کند.

اجرا کردن

مصاحبه کردن

Ex: A documentary filmmaker decided to interview local residents to capture their perspectives on the community 's history .
to smell [فعل]
اجرا کردن

بوییدن

Ex: Why are you always smelling the air after it rains ?

چرا همیشه بعد از باران هوا را می‌بویی؟

haunted [صفت]
اجرا کردن

پریشان‌خاطر

Ex: The veteran 's haunted gaze reflected his memories of battle .

نگاه آشفته کهنه سرباز خاطرات نبردش را منعکس می‌کرد.

guest house [اسم]
اجرا کردن

مهمان‌خانه

Ex: Tourists opted to stay in the guest house to experience local hospitality and immerse themselves in the culture of the region .

گردشگران تصمیم گرفتند در خانه مهمان بمانند تا از مهمان‌نوازی محلی لذت ببرند و در فرهنگ منطقه غوطه‌ور شوند.

spring [اسم]
اجرا کردن

چشمه

Ex:

چشمه آب گرم در کوه‌ها یک جاذبه گردشگری محبوب است.

overall [صفت]
اجرا کردن

کلی

Ex: The overall impact of climate change on the environment is a matter of global concern .

تأثیر کلی تغییرات آب و هوایی بر محیط زیست موضوع نگرانی جهانی است.

ache [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: She felt a slight ache in her shoulder after the workout .

او بعد از تمرین احساس درد خفیفی در شانه‌اش کرد.

pain [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: The doctor asked where the pain was located .

پزشک پرسید که درد در کجا قرار دارد.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.

scary [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The dentist is scary for many kids .

دندانپزشک برای بسیاری از کودکان ترسناک است.

sidewalk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: He found a quiet spot to sit on the sidewalk and enjoy his coffee .

او یک نقطه آرام برای نشستن روی پیاده‌رو پیدا کرد و از قهوه‌اش لذت برد.

pedestrian [اسم]
اجرا کردن

عابر پیاده

Ex: As a pedestrian , you must be cautious when crossing busy roads .

به عنوان یک عابر پیاده، باید هنگام عبور از جاده‌های شلوغ احتیاط کنید.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

goal [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: He worked tirelessly to achieve his lifelong goal of climbing Mount Everest .

او بی‌وقفه کار کرد تا به هدف عمر خود برای صعود به کوه اورست برسد.

definitely [قید]
اجرا کردن

قطعاً

Ex: The concert was definitely one of the best I 've ever attended .

کنسرت قطعاً یکی از بهترین‌هایی بود که تا به حال حضور داشته‌ام.

to retrace [فعل]
اجرا کردن

(از همان راه) بازگشتن

Ex: The hikers retraced their steps when they lost the trail markers .

کوهنوردان قدم‌های خود را بازگشت دادند زمانی که نشانگرهای مسیر را گم کردند.

step [اسم]
اجرا کردن

قدم

Ex: The hiker carefully navigated each rocky step along the trail .

کوهنورد با دقت هر قدم سنگی را در طول مسیر پیمود.