کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 12 درس C

در اینجا واژگان از واحد 12 درس C در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "پاراگلایدر", "باید", "آب سفید" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
extreme [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She held extreme views on politics , often engaging in heated debates with those who disagreed .

او نظرات افراطی در مورد سیاست داشت، اغلب با کسانی که مخالف بودند به بحث‌های داغ می‌پرداخت.

sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

rule [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل

Ex: Rules ensure fairness in board games .
اجرا کردن

توصیه

Ex: The consultant 's recommendation helped the company save money .

توصیه مشاور به شرکت کمک کرد تا پول ذخیره کند.

اجرا کردن

پرش بانجی

Ex: They traveled to New Zealand specifically to experience bungee jumping at one of the world ’s most famous sites .

آن‌ها به نیوزیلند سفر کردند تا به طور خاص پرش بانجی را در یکی از معروف‌ترین مکان‌های جهان تجربه کنند.

kitesurfing [اسم]
اجرا کردن

موج‌سواری با کایت

Ex: Beginners in kitesurfing often start by practicing kite control on the beach .

تازه‌کارها در کایت‌سرفینگ اغلب با تمرین کنترل کایت در ساحل شروع می‌کنند.

paragliding [اسم]
اجرا کردن

چتربازی

Ex:

آن‌ها در حال پاراگلایدرسواری بر فراز دره، عکس‌های خیره‌کننده‌ای گرفتند.

اجرا کردن

صخره‌نوردی

Ex: He practiced rock climbing on a steep cliff .

او صخره‌نوردی را روی یک صخره شیبدار تمرین کرد.

skydiving [اسم]
اجرا کردن

چتربازی

Ex: Skydiving can be a transformative experience , pushing individuals out of their comfort zones and instilling a sense of accomplishment and confidence .

پرش با چتر می‌تواند یک تجربه دگرگون‌کننده باشد، که افراد را از منطقه امن خود خارج می‌کند و حس موفقیت و اعتماد به نفس را در آنها ایجاد می‌کند.

اجرا کردن

اسکی‌روی‌برف

Ex:

آنها روز را در پیست اسکی گذراندند، برخی از اعضای گروه اسکی کردند در حالی که دیگران اسنوبردینگ را انتخاب کردند.

اجرا کردن

روی آب اسکی کردن

Ex:

او عاشق اسکی روی آب در دریاچه هر تابستان است.

white water [اسم]
اجرا کردن

آب خروشان

Ex: Experienced rafters enjoy navigating through white water .

قایقرانان با تجربه از حرکت در آب سفید لذت می‌برند.

raft [اسم]
اجرا کردن

کلک (نوعی قایق)

Ex: They packed supplies onto the raft for their day-long river adventure .

آنها لوازم را روی کلک بسته‌بندی کردند برای ماجراجویی یک روزه رودخانه‌ای خود.

must [فعل]
اجرا کردن

باید (برای بیان پیشنهاد)

Ex: You must meet my sister she 's wonderful .
have to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: They have to study hard for their exams next week .

آن‌ها باید برای امتحانات هفته آینده سخت مطالعه کنند.

ought to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: We ought to hear back from them by tomorrow about the job offer .

ما باید تا فردا از آنها در مورد پیشنهاد شغل پاسخ بگیریم.

should [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: As a responsible pet owner , you should ensure your pets receive proper care .

به عنوان یک صاحب حیوان خانگی مسئول، شما باید اطمینان حاصل کنید که حیوانات خانگی شما مراقبت مناسب دریافت می‌کنند.