کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 12 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 12 درس A در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "صنایع دستی"، "حیات وحش"، "پاداش دهنده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

tour [اسم]
اجرا کردن

گردشگری

Ex: We joined a guided tour to learn more about the national park 's wildlife .

ما به یک تور راهنما پیوستیم تا بیشتر درباره حیات وحش پارک ملی یاد بگیریم.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

handicraft [اسم]
اجرا کردن

کاردستی

Ex: The museum exhibited ancient handicrafts made by indigenous communities .

موزه صنایع دستی باستانی ساخته شده توسط جوامع بومی را به نمایش گذاشت.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

club [اسم]
اجرا کردن

دیسکو

Ex: We celebrated her birthday at the club with a live band .

ما تولد او را در کلاب با یک گروه زنده جشن گرفتیم.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

live [قید]
اجرا کردن

زنده (پخش یا اجرا)

Ex: The talk show is filmed live , with the audience present during the recording .

تاک شو به صورت زنده فیلمبرداری می‌شود، با حضور تماشاگران در طول ضبط.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

wildlife [اسم]
اجرا کردن

حیات‌وحش

Ex: He enjoys watching wildlife documentaries in his spare time .

او از تماشای مستندهای حیات وحش در وقت آزاد خود لذت می‌برد.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

foreign [صفت]
اجرا کردن

خارجی

Ex: The company expanded its operations into foreign markets in Asia .

شرکت عملیات خود را به بازارهای خارجی در آسیا گسترش داد.

language [اسم]
اجرا کردن

زبان

Ex: She takes language classes to enhance her communication skills .

او کلاس‌های زبان می‌رود تا مهارت‌های ارتباطی خود را بهبود بخشد.

to try [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

او چندین لباس را امتحان کرد قبل از اینکه یکی را که دوست داشت پیدا کند.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدن کردن

Ex: He made it a point to visit the beach at least once a month to relax and unwind .

او به دیدار از ساحل حداقل یک بار در ماه برای استراحت و آرامش اهمیت ویژه‌ای داد.

landmark [اسم]
اجرا کردن

بنای تاریخی

Ex: The Taj Mahal in India , with its stunning white marble architecture , is a universally recognized landmark .

تاج‌محل در هند، با معماری خیره‌کننده‌ی مرمر سفیدش، یک نشانه جهانی شناخته‌شده است.

volunteer [اسم]
اجرا کردن

سرباز داوطلب

Ex:

فرایند تبدیل شدن به یک داوطلب نظامی معمولاً شامل درخواست و غربالگری می‌شود.

cuisine [اسم]
اجرا کردن

سبک آشپزی

Ex: The local food festival showcased the best of regional cuisine with food from different cultures .

جشنواره غذای محلی بهترین‌های آشپزی منطقه‌ای را با غذاهایی از فرهنگ‌های مختلف به نمایش گذاشت.

culture [اسم]
اجرا کردن

فرهنگ

Ex: The culture of the native tribes is full of fascinating rituals .

فرهنگ قبایل بومی پر از آیین‌های جذاب است.

experience [اسم]
اجرا کردن

تجربه

Ex: The team 's collective experience in project management ensured the successful completion of the task .

تجربه جمعی تیم در مدیریت پروژه، تکمیل موفقیت‌آمیز وظیفه را تضمین کرد.

concerned [صفت]
اجرا کردن

دلواپس

Ex: The concerned parents waited anxiously for news about their missing child .

والدین نگران با اضطراب اخبار مربوط به فرزند گمشده خود را انتظار می‌کشیدند.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

to spend [فعل]
اجرا کردن

گذراندن (زمان)

Ex: He spends his free time practicing the guitar .

او وقت آزادش را به تمرین گیتار می‌گذراند.

worry [اسم]
اجرا کردن

نگرانی

Ex: Despite their worry , the event went smoothly .

علیرغم نگرانی آنها، رویداد به آرامی پیش رفت.

detail [اسم]
اجرا کردن

جزء (مفرد جزئیات)

Ex: The artist captured every detail of the landscape in her painting , from the texture of the rocks to the hues of the sky .

هنرمند هر جزئیات از منظره را در نقاشی خود به تصویر کشید، از بافت سنگ‌ها تا رنگ‌های آسمان.

اجرا کردن

تخصص داشتن (در زمینه‌ای)

Ex: With a passion for sustainability , the engineer specialized in renewable energy technologies .

با اشتیاق به پایداری، مهندس در فناوری‌های انرژی تجدیدپذیر تخصص یافت.

to organize [فعل]
اجرا کردن

ترتیب دادن

Ex: We are organizing a surprise party for her birthday .

ما در حال برگزاری یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او هستیم.