a person who has an interest in a particular subject but lacks determination or knowledge on the matter

آماتور, ناشی
او در چند رویداد چشیدن شراب شرکت کرد و خود را یک آماتور در علم شراب دانست، از تجربه لذت برد بدون اینکه به پیچیدگیهای قدردانی از شراب بپردازد.
persistent effort or attention towards a task or goal

پشتکار, سختکوشی
سختکوشی او در تحقیق درباره موضوع زمانی نتیجه داد که نمرات بالایی در مقاله خود دریافت کرد.
consistently putting in the necessary time and energy to achieve one's goals

باپشتکار, سختکوش
او سختکوش است، همیشه تلاش و تمرکز لازم را برای دستیابی به اهدافش به کار میبرد.
active and full of energy

پرانرژی
توله سگ پرانرژی تیم با اشتیاق در حیاط خلوت میپرید و به دنبال اسباببازیهای مورد علاقهاش میدوید.
to cause someone to lose physical or mental energy or strength

تضعیف کردن (روحیه یا اخلاق)
بیماری طولانی مدت او را ضعیف کرد، به طوری که حتی کارهای ساده نیز طاقت فرسا به نظر می رسید.
to cause someone or something to lose strength

ضعیف کردن, سست کردن
استرس مزمن میتواند سیستم ایمنی را تضعیف کند.
a hard time in a country's economy characterized by a reduction in employment, production, and trade

رکود
دولت اقداماتی را برای تحریک اقتصاد و کمک به کاهش اثرات رکود اجرا کرد.
(of a gene or trait) showing its specific appearance only when an individual inherits it from both parents

نهفته (ژنتیک)
to form a judgment on the quality, worth, nature, ability or importance of something, someone, or a situation

ارزیابی کردن
معلم درک دانشآموزان را از طریق آزمونها و امتحانات ارزیابی میکند.
to act or pretend to be someone else, typically for the purpose of entertainment or mimicry

خود را به جای (دیگری) جا زدن
او سعی کرد در تماس تلفنی شوخی به دفتر، خود را به جای رئیسش جا بزند.
to make someone leave their home by force, particularly because of an unpleasant event

بیرون راندن, آواره کردن
بلایای طبیعی مانند طوفان و سیل قدرت جابجایی جوامع کامل را دارند.
the inherent qualities that one is normally characterized by

حالت, مود
علیرغم شرایط استرسزا، خلق و خوی آرام او به آرامش همه اطرافیانش کمک کرد.
to take away someone's ownership of a property

محروم کردن (از مالکیت)
در زمان جنگ، نیروهای مهاجم ممکن است افراد را از خانهها و زمینهایشان محروم کنند.
a difficult situation in which opposing parties cannot reach an agreement

تنگنا, آمپاس، فشار
مذاکرات صلح به یک بنبست ختم شد، بدون راه روشنی برای پیشروی.
