مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 3

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

اجرا کردن

زیرک

Ex: The perspicacious consultant offered valuable insights , helping the company streamline its operations for increased efficiency .

مشاور تیزبین بینش‌های ارزشمندی ارائه داد و به شرکت کمک کرد تا عملیات خود را برای افزایش کارایی ساده‌سازی کند.

اجرا کردن

فراست

Ex: The CEO 's perspicacity in assessing risks and opportunities contributed to the company 's sustained success .

بینش مدیر عامل در ارزیابی ریسک‌ها و فرصت‌ها به موفقیت پایدار شرکت کمک کرد.

perspicuous [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: The speaker 's perspicuous presentation on the scientific topic made it accessible to the non-expert audience .

ارائه شفاف سخنران در مورد موضوع علمی آن را برای مخاطبان غیرمتخصص قابل دسترس کرد.

to divulge [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex:

مقام دولتی در افشای جزئیات درباره عملیات طبقه‌بندی شده تردید داشت.

divulgence [اسم]
اجرا کردن

افشاگری

Ex: The detective carefully evaluated the potential consequences before making any divulgence during the interrogation .

کارآگاه قبل از انجام هرگونه افشا در طول بازجویی، عواقب احتمالی را به دقت ارزیابی کرد.

اجرا کردن

درون‌نگری کردن

Ex: In therapy , individuals learn techniques for introspecting about their emotions .

در درمان، افراد تکنیک‌هایی برای درون‌نگری درباره احساسات خود یاد می‌گیرند.

introvert [اسم]
اجرا کردن

فرد درون‌گرا

Ex: As an introvert , she finds solace in reading .

به عنوان یک درونگرا, او در خواندن آرامش پیدا می‌کند.

intrinsic [صفت]
اجرا کردن

ذاتی

Ex: The child 's intrinsic curiosity led them to explore and learn about the world around them .

کنجکاوی ذاتی کودک آنها را به کاوش و یادگیری درباره جهان اطرافشان هدایت کرد.

valid [صفت]
اجرا کردن

معتبر

Ex: Her proposal was considered valid because it was supported by thorough research and evidence .

پیشنهاد او معتبر در نظر گرفته شد زیرا توسط تحقیقات جامع و شواهد پشتیبانی می‌شد.

to validate [فعل]
اجرا کردن

اعتبار بخشیدن

Ex: If the experiment is conducted according to the protocol , it should validate the hypothesis .

اگر آزمایش طبق پروتکل انجام شود، باید فرضیه را تأیید کند.

اجرا کردن

بهتر کردن

Ex: Implementing new policies aims to ameliorate workplace conditions for employees .

اجرای سیاست‌های جدید به دنبال بهبود شرایط محیط کار برای کارکنان است.

اجرا کردن

بهبودی

Ex: The introduction of innovative technologies supports the amelioration of healthcare services .

معرفی فناوری‌های نوآورانه از بهبود خدمات بهداشتی حمایت می‌کند.

اجرا کردن

از گیر درآوردن

Ex: Please disengage the plug from the electrical outlet before attempting any repairs .

لطفاً قبل از اقدام به هرگونه تعمیر، دو شاخه را از پریز برق جدا کنید.

اجرا کردن

(از گیر) درآوردن

Ex: The cat struggled to disentangle itself from the threads of yarn it had played with .

گربه برای رها کردن خود از نخ‌های کاموایی که با آن بازی کرده بود تقلا کرد.

disfavor [اسم]
اجرا کردن

بی‌اعتباری

Ex: Public figures often face disfavor when their actions contradict societal values .

شخصیت‌های عمومی اغلب با بی‌مهری مواجه می‌شوند زمانی که اقدامات آنها با ارزش‌های اجتماعی در تضاد است.

اجرا کردن

بدریخت کردن

Ex:

عمل جراحی در اصلاح بدشکلی ناشی از نقص مادرزادی موفق بود.

pragmatic [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: The community leader emphasized a pragmatic response to urgent issues , addressing immediate needs with practical solutions .

رهبر جامعه بر پاسخ عملی به مسائل فوری تأکید کرد و با راه‌حل‌های عملی به نیازهای فوری پرداخت.

pragmatist [اسم]
اجرا کردن

مصلحت‌گرا

Ex: In negotiations , the pragmatist in the team emphasized compromise and realistic goals to achieve a mutually beneficial agreement .

در مذاکرات، عملگرا در تیم بر سازش و اهداف واقع‌بینانه برای دستیابی به توافقی دوسویه تأکید کرد.

pragmatism [اسم]
اجرا کردن

واقع‌بینی

Ex: His pragmatism , reflected in his attitude toward setbacks , allowed him to adapt quickly and find practical solutions to unforeseen problems .

عملگرایی او، که در نگرشش نسبت به شکست‌ها منعکس شده بود، به او اجازه داد تا به سرعت سازگار شود و راه‌حل‌های عملی برای مشکلات پیش‌بینی نشده پیدا کند.