کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 15
در اینجا واژگان واحد 15 از کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کاهش"، "مؤدبانه"، "واکنش" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
at a time following the current or mentioned moment, without specifying exactly when

بعداً, دیرتر
او قصد دارد بعداً به اروپا سفر کند، زمانی که برنامهاش باز شود.
to reject an offer, request, or invitation

رد کردن, قبول نکردن
مدیر در جلسه پیشنهاد را رد کرد.
a written or spoken request to someone, asking them to attend a party or event

دعوتنامه
این زوج دعوتنامههای عروسی شیک را به تمام خانواده و دوستانشان فرستادند.
in a courteous or respectful manner

مؤدبانه
مشتری مؤدبانه از فروشنده فروشگاه درخواست کمک کرد.
to move or travel behind someone or something

بهدنبال رفتن, تعقیب کردن
او وارد اتاق شد، و سگش مطیعانه دنبال کرد.
a suggestion or an opinion that is given with regard to making the best decision in a specific situation

توصیه, راهنمایی
توصیه وکیل به او کمک کرد تا از پیچیدگیهای سیستم حقوقی عبور کند.
to tell a person that one is sorry for having done something wrong

عذرخواهی کردن
مهم است که عذرخواهی کنید اگر به طور تصادفی احساسات کسی را جریحه دار کردید، حتی ناخواسته.
to make something clear and easy to understand by giving more information about it

توضیح دادن
من نیاز دارم کسی مفهوم گرانش را برایم توضیح دهد.
to say yes to what is asked of you or offered to you

پذیرفتن, قبول کردن
او شرایط و ضوابط توافقنامه را پذیرفت.
before the present or specified time

قبلاً, پیش از این، از قبل
تا زمانی که نمایش شروع شد، ما قبلاً صندلیهایمان را پیدا کرده بودیم.
having so many things to do in a way that leaves not much free time

پرمشغله, گرفتار
ددلاین پروژه در حال نزدیک شدن است و تیم مشغول تمام کردن گزارشها و ارائهها است.
to present or propose something to someone

ارائه کردن, پیشنهاد دادن
to attempt to achieve something, particularly a difficult goal

هدف قرار دادن
تیم هدف خواهد گرفت برای یک زمان رکوردشکنی در ماراتن.
not occupied or in use, and therefore available for someone to use

خالی
اسلاتهای خالی در تقویم به سرعت با قرارهای دیگر پر شدند.
refusal or cancellation of an invitation, offer, or plan with intention of accepting it or doing it at another time instead

موکول چیزی برای بعد, تعویق یک برنامه
به من بلیت پیشنهاد کرد، اما چون مریض بودم گفتم بماند برای بعد.
a public event in which objects such as paintings, photographs, etc. are shown

نمایشگاه
بازدیدکنندگان تحت تأثیر نمایشگاههای تعاملی در مرکز علوم قرار گرفتند، که به آنها اجازه میداد با مفاهیم علمی مختلف درگیر شوند.
in the time following a specific action, moment, or event

سپس, بعد از آن
او جلسه خود را به پایان رساند، و پس از آن، برای نوشیدن قهوه استراحت کرد.
to ask for something politely or formally

درخواست کردن, تقاضا کردن
دکتر درخواست کرد که بیمار یک رژیم غذایی سخت و برنامه ورزشی را دنبال کند.
suitable for fancy, important, serious, or official occasions and situations

رسمی
استفاده از زبان رسمی در مصاحبه شغلی مهم است.
suitable for friendly, relaxed, casual, or unofficial occasions and situations

غیررسمی, راحتی
زبان در پیامهای متنی معمولاً کاملاً غیررسمی است.
to use words and give someone information

گفتن, بیان کردن
او به خانوادهاش درباره پیشنهاد شغل هیجانانگیزش گفت.
used as the past tense of ‘can’

توانستن (شکل گذشته فعل can)
دیروز، من میتوانستم ستارهها را به وضوح در آسمان شب ببینم.
used to make an offer or request in a polite manner
![[برای درخواست مودبانه]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[برای درخواست مودبانه]
من سپاسگزار خواهم بود اگر بتوانید گزارش را تا پایان روز برای من ارسال کنید.
to use words in a question form or tone to get answers from someone

پرسیدن, سؤال کردن
کارآگاه از مظنون پرسید که شب جنایت کجا بوده است.
to not go to or be present at an event or activity

از دست دادن, نرسیدن
آنها کنسرت را از دست دادند زیرا نتوانستند بلیطها را به موقع تهیه کنند.
to fix something that is damaged, broken, or not working properly

تعمیر کردن
او میداند چگونه دوچرخهها را تعمیر کند، بنابراین او دوچرخه من را تعمیر کرد.
a person who greets and deals with people arriving at or calling a hotel, office building, doctor's office, etc.

متصدی پذیرش, منشی
منشی مهربان در نمایشگاه خودرو به من خوش آمد گفت و به من قهوه تعارف کرد.
as a replacement or equal in value, amount, etc.

در عوض, به جای
او تصمیم گرفت به جای آن اتوبوس بگیرد به جای.
to organize items in a specific order to make them more convenient, accessible, or understandable

منظم کردن, مرتب کردن
او تصمیم گرفت کتابهایش را به ترتیب الفبایی مرتب کند تا مراجعه به آنها آسانتر شود.
causing a person to feel ashamed or uneasy

خجالتآور, شرمآور
رفتار شرمآور او سر میز شام مهمانها را ناراحت کرد.
without anyone else

تنها, بهتنهایی، دستتنها
او عصر را تنها به خواندن کتاب گذراند.
the act or process of carefully choosing someone or something as being the best or most suitable

گزینش, انتخاب
an unexpected and unpleasant event that happens by chance, usually causing damage or injury

حادثه, اتفاق
او گلدان را انداخت، اما این فقط یک حادثه بود.
a difficult or problematic situation that can cause stress, anxiety or harm

مشکل, دردسر
ماشین در وسط ناکجاآباد خراب شد و برایشان مشکل زیادی ایجاد کرد.
a device that watches and records what is happening in an area to help keep it safe

دوربین امنیتی, device for video surveillance
فروشگاه چندین دوربین مداربسته برای کمک به جلوگیری از سرقت دارد.
elaborate or sophisticated in style, often designed to impress

مجلل, شیک
او در یک آپارتمان پنتهاوس مجلل با چشماندازهای خیرهکننده از خط افق شهر زندگی میکرد.
to catch an animal or a person and keep them as a prisoner

اسیر کردن, دستگیر کردن، گرفتن
مامور پلیس مجرمان را دستگیر میکند و اطمینان حاصل میکند که با پیامدهای قانونی مواجه شوند.
a container of water that people can swim in

استخر شنا
در طول موج گرمای تابستان، بسیاری از مردم محلی به استخر عمومی میروند تا خنک شوند و در آب طراوتبخش استراحت کنند.
the area just inside the entrance of a public building such as a hotel, etc.

سالن انتظار, لابی
لابی وسیع تئاتر قبل از نمایش پر از هیجان بود.
an exciting or unusual experience, often involving risk or physical activity

ماجراجویی
پیمودن رودخانههای خروشان در سفر قایقرانی سفیدآب، یک ماجراجویی پر از آدرنالین بود.
an underground railroad system, typically in a big city

مترو
من ترجیح میدهم مترو سوار شوم تا اینکه در شهر رانندگی کنم.
a portable device that combines the functions of a cell phone and a computer, such as browsing the Internet, using apps, making calls, etc.

تلفن هوشمند
گوشی هوشمند او برنامههای بیشماری داشت، از شبکههای اجتماعی تا ابزارهای بهرهوری.
a strong feeling of enthusiasm and happiness

هیجان
هیجان امیلی با گذشت هر روز بیشتر میشد در حالی که روزهای باقیمانده تا مراسم فارغالتحصیلی را میشمرد.
in a position or location situated beneath or lower than something else

زیر, پایین
گنج به عمق زیر پنهان شده بود.
a tall pole designed to hold one or more electric lamps in order to provide light on a street or road

تیر چراغبرق
او سایه یک شکل را نزدیک چراغ برق دید.
soft material that is added to provide comfort or protection

لایه نرم درونی
او بالشتک را به صندلی اضافه کرد برای راحتی بیشتر.
the act or process of destroying or breaking apart a building or other structure

تخریب, انهدام، ویرانسازی
شهر تخریب ساختمانهای رها شده را تأیید کرد.
an organization that does business and earns money from it

شرکت
او برای یک شرکت بزرگ نرمافزاری کار میکند.
to make or have an image of something in our mind

تصور کردن
به عنوان یک کودک، او عادت داشت که تصور کند یک ابرقهرمان است و روز را نجات میدهد.
