مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 16

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
diaphanous [صفت]
اجرا کردن

فرانما

Ex: Her diaphanous scarf barely provided any warmth but added elegance to her outfit .

روسری شفاف او به زودی هیچ گرمایی فراهم نمی‌کرد اما به لباسش ظرافت می‌افزود.

diatribe [اسم]
اجرا کردن

زخم‌ زبان

Ex: Her diatribe against social media sparked a lot of debates online .

دیاتریب او علیه رسانه‌های اجتماعی بحث‌های زیادی را به راه انداخت.

incongruous [صفت]
اجرا کردن

نامتجانس

Ex: The loud , upbeat music was incongruous with the solemn tone of the funeral .

موسیقی بلند و شاد با فضای جدی مراسم تشییع جنازه ناهمخوان بود.

اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The typo in the report was inconsequential and did not affect the overall message .

غلط تایپی در گزارش بی‌اهمیت بود و بر پیام کلی تأثیری نداشت.

اجرا کردن

ناپیدا

Ex: The camera was placed in an inconspicuous corner of the room .

دوربین در گوشه نامحسوس اتاق قرار داده شد.

interpreter [اسم]
اجرا کردن

مترجم (شفاهی)

Ex: The interpreter provided simultaneous translation during the international conference .

مترجم ترجمه همزمان را در طول کنفرانس بین‌المللی ارائه داد.

اجرا کردن

بازجویی کردن

Ex: Law enforcement may interrogate witnesses to gather additional information for an investigation .

مقامات اجرای قانون ممکن است برای جمع‌آوری اطلاعات بیشتر برای یک تحقیق، از شاهدان بازجویی کنند.

to coerce [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The unethical employer sought to coerce employees into working overtime without proper compensation .

کارفرمای غیراخلاقی تلاش کرد تا کارمندان را بدون جبران خسارت مناسب به اجبار به اضافه کاری وادار کند.

coercion [اسم]
اجرا کردن

زورگویی

Ex: Emotional coercion can be just as damaging as physical force .

اجبار عاطفی می‌تواند به همان اندازه نیروی فیزیکی آسیب‌زا باشد.

refusal [اسم]
اجرا کردن

امتناع

Ex: His refusal to accept help surprised everyone .

امتناع او از پذیرش کمک همه را متعجب کرد.

to refute [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: They refuted the suggestion that the project was a failure .

آنها این پیشنهاد که پروژه شکست خورده بود را رد کردند.

assonance [اسم]
اجرا کردن

توازن آوایی

Ex: The repetition of vowel sounds in his speech demonstrated his use of assonance .

تکرار صداهای مصوت در سخنرانی او استفاده‌اش از آسونانس را نشان داد.