(of physics) to change the direction of light, sound, or energy when it passes through something

منکسر کردن, شکستن
hard to control because of stubbornness

سرکش, سرسخت، گردنکش، مقاوم
نگرش سرکش او کار تیمی را تقریباً غیرممکن کرد.
to resist or hold back from doing or saying something

خودداری کردن
با آگاهی از اهمیت زمانبندی، او از قطع کردن صحبت گوینده در طول ارائه خودداری کرد.
incapable of making mistakes or being wrong

مصونازخطا, لغزشناپذیر
غریزههای اشتباهناپذیر او را در هر تصمیمی به سمت موفقیت هدایت کرد.
(of a rule, opinion, etc.) fixed and not easily changed

غیر قابل تغییر, تغییرناپذیر
نظرات پدرش انعطافناپذیر است و به ندرت برای بحث باز است.
impossible to resist or refuse, usually because of being very appealing or attractive

مقاومتناپذیر, سخت، قوی
چشمهای بزرگ و التماسآور توله سگ غیرقابل مقاومت بود، حتی سختترین افراد را نیز تحت تأثیر قرار میداد.
neglecting one's duties or obligations, often causing harm or inconvenience to others

بیخیال, بیمسئولیت
راننده بیمسئولیت با ارسال پیامک در حین رانندگی باعث تصادف شد.
to supply crops, land, etc. with water, typically by artificial means

آبیاری کردن
کشاورزان با استفاده از شبکهای از کانالها، مزارع خود را آبیاری میکنند تا اطمینان حاصل شود که محصولات آب کافی دریافت میکنند.
placed closest to the center

میانی, باطنی
گنج در دورترین خزانه دژ باستانی پنهان شده بود.
to soak something in liquid in order to get the flavor of it

دم کردن
به عنوان بخشی از دستور غذا، ادویهها را در سس خیس کنید تا طعمهایشان ترکیب و تشدید شود.
hesitant and uncertain about what to do

مردد, دودل
رفتار بیتصمیم او در جلسه نشاندهنده عدم اعتماد به نفس او در ایدههایش بود.
