مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 36

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
refractory [صفت]
اجرا کردن

سرکش

Ex: Refractory employees often disrupt team cohesion and slow progress .

کارکنان سرکش اغلب انسجام تیم را مختل می‌کنند و پیشرفت را کند می‌کنند.

to refrain [فعل]
اجرا کردن

خودداری کردن

Ex: Wanting to avoid spoilers , she refrains from reading reviews until after watching the movie .

برای جلوگیری از اسپویلرها، او از خواندن نقدها تا بعد از تماشای فیلم خودداری می‌کند.

bass [صفت]
اجرا کردن

بم (ساز موسیقی یا صدا)

infallible [صفت]
اجرا کردن

مصون‌ازخطا

Ex: The expert 's advice seemed infallible , guiding us through every challenge .

نظر متخصص خطاناپذیر به نظر می‌رسید، ما را از هر چالشی عبور می‌داد.

inflexible [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل تغییر

Ex: She found the rental agreement to be too inflexible and restrictive .

او قرارداد اجاره را بسیار سختگیرانه و محدودکننده یافت.

اجرا کردن

مقاومت‌ناپذیر

Ex: The offer of a free vacation was simply irresistible , prompting many to sign up immediately .

پیشنهاد تعطیلات رایگان به سادگی غیرقابل مقاومت بود، که بسیاری را به ثبت نام فوری ترغیب کرد.

اجرا کردن

بی‌خیال

Ex: Leaving the children alone at home was deemed irresponsible by the concerned neighbors .

رها کردن بچه‌ها در خانه به تنهایی توسط همسایه‌های نگران غیرمسئولانه تلقی شد.

to irrigate [فعل]
اجرا کردن

آبیاری کردن

Ex: The gardeners irrigate the flower beds with a drip irrigation system to conserve water .

باغبان‌ها با سیستم آبیاری قطره‌ای، باغچه‌ها را آبیاری می‌کنند تا آب ذخیره شود.

inmost [صفت]
اجرا کردن

میانی

Ex:

او غار را کاوش کرد تا به دورترین گوشه‌های آن رسید.

to infuse [فعل]
اجرا کردن

دم کردن

Ex: To prepare the broth , the chef infused the chicken bones in simmering water for hours .

برای تهیه آبگوشت، آشپز استخوان‌های مرغ را برای ساعت‌ها در آب جوش خیساند.

irresolute [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: In moments of crisis , her normally decisive personality became irresolute , causing frustration among her team members .

در لحظات بحران، شخصیت معمولاً قاطع او بی‌تصمیم شد، که باعث ناامیدی در میان اعضای تیم او شد.