مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 17

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
اجرا کردن

مصادره کردن (توسط ارتش)

Ex: The police commandeered a nearby building to set up a temporary command center during the crisis .

پلیس یک ساختمان نزدیک را ضبط کرد تا در طول بحران یک مرکز فرماندهی موقت ایجاد کند.

اجرا کردن

بزرگداشت (به یاد کسی) بر پا کردن

Ex: A special event was organized to commemorate the scientist 's groundbreaking discovery .

یک رویداد ویژه برای یادبود کشف انقلابی دانشمند سازماندهی شد.

to commend [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: Recognizing their commitment to sustainability and quality , I genuinely commend this eco-friendly brand to you for your next purchase .

با قدردانی از تعهد آنها به پایداری و کیفیت، من صمیمانه این برند سازگار با محیط زیست را برای خرید بعدی شما توصیه می‌کنم.

اجرا کردن

متناسب

Ex: The size of the team is commensurate with the scale of the project they are working on .

اندازه تیم متناسب با مقیاس پروژه‌ای است که روی آن کار می‌کنند.

commentary [اسم]
اجرا کردن

گزارش (نوشته‌شده)

Ex: The commentary on the political speech highlighted its contradictions .

نقد سخنرانی سیاسی، تناقضات آن را برجسته کرد.

اجرا کردن

به‌هم آمیختن

Ex: The financial advisor recommended a strategy that would commingle high and low-risk investments for a balanced portfolio .

مشاور مالی استراتژی‌ای را توصیه کرد که سرمایه‌گذاری‌های پرریسک و کم‌ریسک را برای یک سبد متعادل ترکیب می‌کند.

اجرا کردن

به خدمت پذیرفتن (ارتش)

Ex: The navy plans to commission two frigates by the end of the year .

نیروی دریایی برنامه دارد دو ناوچه را تا پایان سال به خدمت بگیرد.

commitment [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: The organization demonstrated its commitment to environmental sustainability by reducing its carbon footprint .

سازمان تعهد خود را به پایداری محیط زیست با کاهش ردپای کربن نشان داد.

committal [اسم]
اجرا کردن

تحویل (به زندان یا تیمارستان)

Ex: The defense attorney sought to prevent the committal of their client , arguing for alternative sentencing options such as probation .

وکیل مدافع تلاش کرد تا از تعهد موکل خود جلوگیری کند و برای گزینه‌های مجازات جایگزین مانند تعلیق استدلال کرد.

commotion [اسم]
اجرا کردن

آشوب

Ex: A commotion erupted in the courtroom when the verdict was unexpectedly announced .

هنگامی که حکم به طور غیرمنتظره اعلام شد، هرج و مرج در دادگاه به پا شد.

to commute [فعل]
اجرا کردن

رفت‌وآمد کردن (بین خانه و محل کار)

Ex: The remote work policy has significantly reduced the need for employees to commute daily .

سیاست کار از راه دور به طور قابل توجهی نیاز کارمندان به حمل و نقل روزانه را کاهش داده است.

اجرا کردن

نافرمانی

Ex: She faced punishment for her disobedience to her parents ' curfew .

او به دلیل نافرمانی از مقررات منع رفت و آمد والدینش با مجازات روبرو شد.

disobedient [صفت]
اجرا کردن

نافرمان

Ex:

معلم مجبور شد والدین دانش‌آموز نافرمان را که بارها کلاس را مختل کرده بود، صدا بزند.

to disown [فعل]
اجرا کردن

از ارث محروم کردن

Ex: Disowning a family member can be a painful and irreversible decision .

انکار یک عضو خانواده می‌تواند تصمیمی دردناک و برگشت‌ناپذیر باشد.

اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: Without proper evidence , it would be unfair to disparage someone 's character .

بدون شواهد مناسب، ناعادلانه است که شخصیت کسی را تحقیر کنیم.

اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: The judge ’s dispassionate demeanor during the trial contributed to a fair and unbiased verdict .

رفتار بی‌طرفانه قاضی در طول دادگاه به حکمی عادلانه و بی‌طرفانه کمک کرد.

to preclude [فعل]
اجرا کردن

از وقوع چیزی جلوگیری کردن

Ex: Adequate preparation would preclude misunderstandings during the important meeting .

آماده‌سازی کافی مانع سوءتفاهم‌ها در جلسه مهم می‌شود.

precocious [صفت]
اجرا کردن

(کودک) بالغ‌تر از سن‌ خود

Ex: His precocious talent for playing the piano earned him a scholarship to a prestigious music school .

استعداد زودرس او در نواختن پیانو برایش بورسیه‌ای در یک مدرسه موسیقی معتبر به ارمغان آورد.

precursor [اسم]
اجرا کردن

زمینه‌ساز

Ex: The discovery of this ancient tool is considered a precursor to modern machinery .

کشف این ابزار باستانی به عنوان پیشرو ماشین‌آلات مدرن در نظر گرفته می‌شود.

to precede [فعل]
اجرا کردن

جلوتر واقع شدن

Ex: His name precedes hers in the invitation list .

نام او در لیست دعوت مقدم بر نام اوست.