مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 18

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: He had to expurgate parts of his blog post to ensure it did n’t upset his audience .

او مجبور شد بخش‌هایی از پست وبلاگش را حذف کند تا مطمئن شود مخاطبانش را ناراحت نمی‌کند.

to expunge [فعل]
اجرا کردن

زیر چیزی خط کشیدن (برای حذف)

Ex: The artist decided to expunge certain details from the painting to create a more minimalist look .

هنرمند تصمیم گرفت برخی جزئیات را از نقاشی حذف کند تا ظاهری مینیمالیستی‌تر ایجاد کند.

expulsion [اسم]
اجرا کردن

اخراج

Ex: Her expulsion from the team came as a result of repeated tardiness .

اخراج او از تیم در نتیجه تاخیرهای مکرر بود.

propaganda [اسم]
اجرا کردن

پروپاگاندا

Ex: Schools were targeted with propaganda to indoctrinate young minds with the party 's ideology .

مدارس هدف تبلیغات قرار گرفتند تا اذهان جوان را با ایدئولوژی حزب شستشوی مغزی دهند.

اجرا کردن

تکثیر کردن

Ex: The garden was filled with plants that propagated naturally each year .

باغ پر از گیاهانی بود که هر سال به طور طبیعی تکثیر می‌شدند.

propensity [اسم]
اجرا کردن

خوی

Ex: They have a propensity to argue about minor details , which often leads to conflicts .

آنها تمایل به بحث در مورد جزئیات جزئی دارند که اغلب منجر به درگیری می‌شود.

propinquity [اسم]
اجرا کردن

مجاورت

Ex: Propinquity to the water allowed them to enjoy boating during the summer months .

نزدیکی به آب به آنها اجازه داد تا در ماه‌های تابستان از قایق‌سواری لذت ببرند.

اجرا کردن

متناسب

Ex: He received a proportionate share of the inheritance , based on his contribution to the family business .

او سهم متناسبی از ارث را دریافت کرد، بر اساس مشارکتش در کسب و کار خانوادگی.

strait [اسم]
اجرا کردن

تنگه

Ex:

کشتی‌ها باید با دقت از تنگه بسفر عبور کنند، که دریای سیاه را به دریای مرمره متصل می‌کند.

اجرا کردن

خشکه‌مذهب

Ex: She came from a strait-laced family where traditional values were deeply emphasized .

او از یک خانواده سختگیر می‌آمد که در آن ارزش‌های سنتی به شدت تأکید می‌شد.

appalling [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The appalling cruelty revealed in the investigation horrified the public .

خشونت هولناک آشکار شده در تحقیق، عموم را وحشت‌زده کرد.

to appease [فعل]
اجرا کردن

دل‌جویی کردن

Ex: The constant communication was continuously appeasing the client 's concerns .

ارتباط مداوم به طور پیوسته نگرانی های مشتری را تسکین می داد.

appellate [صفت]
اجرا کردن

(حقوق) تجدید نظری

Ex:

او هفته آینده به دادگاه تجدیدنظر درخواست تجدیدنظر خواهد داد.

to append [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن

Ex: You should append your signature to the bottom of the contract to confirm your agreement .

شما باید امضای خود را به پایین قرارداد اضافه کنید تا موافقت خود را تأیید کنید.

apposite [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex:

ویراستگر انتخاب مناسب کلمات در مقاله را ستود.

to appraise [فعل]
اجرا کردن

برآورد کردن

Ex: The teacher appraised the student 's performance during the presentation .

معلم عملکرد دانش‌آموز را در طول ارائه ارزیابی کرد.

apprentice [اسم]
اجرا کردن

کارآموز

Ex: He started as an apprentice and later became a master carpenter .

او به عنوان یک شاگرد شروع کرد و بعدها به یک استادکار نجار تبدیل شد.

اجرا کردن

متعلقات

Ex: Gardening tools , gloves , and other appurtenances were left on the porch after a long day .

ابزار باغبانی، دستکش‌ها و سایر ملزومات پس از یک روز طولانی روی ایوان رها شدند.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

persuadable [صفت]
اجرا کردن

مجاب‌شدنی

Ex: She was persuadable when it came to trying new restaurants , always willing to listen to suggestions .

وقتی نوبت به امتحان کردن رستوران‌های جدید می‌رسید، او قابل متقاعد کردن بود، همیشه آماده گوش دادن به پیشنهادها.