مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 22

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to guzzle [فعل]
اجرا کردن

زیاد نوشیدن

Ex: After the long hike , they sat around the campfire and guzzled hot cocoa .

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها دور آتش کمپ نشستند و کاکائوی داغ را با ولع نوشیدند.

to nettle [فعل]
اجرا کردن

برآشفتن

Ex: The repetitive clicking of the keyboard nettled her while she was trying to concentrate .

کلیک‌های تکراری کیبورد او را آزار می‌داد در حالی که سعی می‌کرد تمرکز کند.

to dwindle [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش یافتن

Ex: The supply of essential goods is dwindling during the unexpected crisis .

تأمین کالاهای اساسی در طول بحران غیرمنتظره کاهش می‌یابد.

to entangle [فعل]
اجرا کردن

درهم پیچاندن

Ex: In the dense forest , tree roots often entangle , creating natural obstacles for hikers and explorers .

در جنگل انبوه، ریشه‌های درختان اغلب درهم می‌پیچند، که موانع طبیعی برای کوهنوردان و کاشفان ایجاد می‌کنند.

to scuttle [فعل]
اجرا کردن

تند دویدن

Ex: Trying to catch the last train , commuters scuttled along the crowded platform .

در تلاش برای رسیدن به آخرین قطار، مسافران به سرعت در طول سکوی شلوغ حرکت کردند.

to fondle [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: The pet owner fondled the cat 's ears , soothing it with gentle strokes .

صاحب حیوان خانگی گوش‌های گربه را نوازش کرد و با لمس‌های ملایم آن را آرام کرد.

to cajole [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: He managed to cajole his roommate into helping with the housecleaning by offering to cook their favorite meal .

او توانست با پیشنهاد پختن غذای مورد علاقه‌شان، همخانه‌اش را ترغیب کند تا در نظافت خانه کمک کند.

to hustle [فعل]
اجرا کردن

جنب‌وجوش کردن

Ex: As the deadline approaches , journalists hustle to gather and report the latest news .

با نزدیک شدن به مهلت، روزنامه‌نگاران هستند تا آخرین اخبار را جمع‌آوری و گزارش کنند.

to baffle [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن از

Ex: The new regulations baffled the company 's expansion efforts .

مقررات جدید گیج کرد تلاش‌های گسترش شرکت را.

to nuzzle [فعل]
اجرا کردن

تکیه دادن

Ex: In the cozy cabin , the siblings regularly nuzzle together on the couch during movie nights .

در کلبه دنج، خواهر و برادرها به طور منظم در شب های فیلم روی مبل به هم می‌چسبند.

to bristle [فعل]
اجرا کردن

از (خشم، غم و...) ترکیدن

Ex: The garden bristled with colorful flowers .

باغ پر از گل‌های رنگارنگ بود.

to peddle [فعل]
اجرا کردن

دوره‌گردی کردن

Ex: Artisans and craftsmen often peddle their handmade goods at fairs and festivals .

صنعتگران و صنعتگران اغلب کالاهای دست ساز خود را در نمایشگاه ها و جشنواره ها می فروشند.