صفات ویژگی‌های اجتماعی انسان - صفت‌های فقر و شکست

صفت‌های فقر و شکست، کمبود منابع، فرصت‌ها یا دستاوردهایی را توصیف می‌کنند که توسط افراد یا نهادها تجربه می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های اجتماعی انسان
poor [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex: The poor worker earned minimum wage and could n't afford to save money .

کارگر فقیر حداقل دستمزد را کسب می‌کرد و نمی‌توانست پس‌انداز کند.

homeless [صفت]
اجرا کردن

بی خانمان

Ex: He felt compassion for the homeless woman begging for food on the street corner .

او نسبت به زن بی‌خانمانی که در گوشه خیابان غذا گدایی می‌کرد احساس دلسوزی کرد.

bankrupt [صفت]
اجرا کردن

ورشکسته

Ex: After losing everything in a failed business venture , he was declared bankrupt .

پس از از دست دادن همه چیز در یک سرمایه‌گذاری ناموفق، او ورشکسته اعلام شد.

اجرا کردن

ناموفق

Ex: The unsuccessful candidate for mayor graciously conceded defeat .

کاندیدای ناموفق شهرداری با بزرگواری شکست را پذیرفت.

broke [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: He 's broke but still managed to help a friend .

او بی‌پول است اما با این حال توانست به یک دوست کمک کند.

strapped [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: He 's strapped but still lent me some cash .

او بی‌پول است اما با این حال مقداری پول به من قرض داد.

اجرا کردن

محروم

Ex: The nonprofit organization provided assistance to disadvantaged communities affected by natural disasters .

سازمان غیرانتفاعی به جوامع محروم آسیب‌دیده از بلایای طبیعی کمک ارائه داد.

اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: Many charitable organizations work tirelessly to provide assistance to impoverished communities around the world .

بسیاری از سازمان‌های خیریه بی‌وقفه کار می‌کنند تا به جوامع فقیر در سراسر جهان کمک کنند.

unfulfilled [صفت]
اجرا کردن

شکست‌خورده (در دستیابی به اهداف خود)

Ex: She left her job feeling unfulfilled , seeking opportunities that aligned with her passions .

او شغلش را با احساس عدم تحقق ترک کرد، به دنبال فرصت‌هایی بود که با علایقش همخوانی داشت.

failed [صفت]
اجرا کردن

ناموفق

Ex: The failed relationship left him feeling heartbroken and alone .

رابطه ناموفق او را با قلبی شکسته و تنها گذاشت.

اجرا کردن

محروم

Ex: The organization provided scholarships to underprivileged students to help them attend college .

سازمان به دانش‌آموزان محروم بورسیه داد تا به آن‌ها کمک کند به کالج بروند.

destitute [صفت]
اجرا کردن

بسیار فقیر

Ex: The charity organization provided assistance to destitute individuals living on the streets .

سازمان خیریه به افراد مستمند که در خیابان‌ها زندگی می‌کنند کمک کرد.

downtrodden [صفت]
اجرا کردن

قشر مظلوم یا ضعیف

Ex:

علیرغم مواجهه با تبعیض، ستم‌ديدگان از سکوت خودداری کردند.

penniless [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: The penniless artist lived in a small studio apartment , barely making ends meet .

هنرمند بی‌پول در یک آپارتمان استودیویی کوچک زندگی می‌کرد و به سختی هزینه‌هایش را تأمین می‌کرد.

indigent [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex:

زوج سالخورده نیازمند برای تهیه داروهای لازم تلاش کردند.

deprived [صفت]
اجرا کردن

محروم

Ex: The deprived family struggled to put food on the table each day .

خانواده محروم هر روز برای گذاشتن غذا روی میز تقلا می‌کرد.

defeated [صفت]
اجرا کردن

شکست‌خورده

Ex: The defeated athlete vowed to train harder for the next competition .

ورزشکار شکست‌خورده قسم خورد که برای مسابقه بعدی سخت‌تر تمرین کند.