صفات برانگیختن احساس خاص - صفت های غم و انزجار

این صفات، کیفیت‌ها یا ویژگی‌هایی را توصیف می‌کنند که احساسات غم، اندوه یا انزجار را برمی‌انگیزند، مانند "افسرده‌کننده"، "منزجرکننده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات برانگیختن احساس خاص
yucky [صفت]
اجرا کردن

تهوع آور

Ex: The yucky smell coming from the garbage made me cover my nose .

بوی تهوع‌آور که از زباله می‌آمد باعث شد بینی‌ام را بپوشانم.

unpleasant [صفت]
اجرا کردن

ناخوشایند

Ex: The room was filled with an unpleasant smell from the garbage .

اتاق پر از بوی ناخوشایند زباله بود.

frustrating [صفت]
اجرا کردن

مستاصل

Ex: The constant interruptions during his presentation were highly frustrating .

قطع شدن‌های مداوم در طول ارائه‌اش بسیار ناامیدکننده بود.

depressing [صفت]
اجرا کردن

افسرده‌کننده

Ex: Reading the depressing novel about loss and grief brought tears to her eyes .

خواندن رمان افسرده‌کننده درباره از دست دادن و اندوه اشک به چشمانش آورد.

اجرا کردن

دلخراش

Ex: The heartbreaking loss of their beloved pet left the family devastated .

از دست دادن دلخراش حیوان خانگی محبوبشان خانواده را ویران کرد.

upsetting [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The upsetting news of the accident left everyone feeling shaken and concerned .

اخبار ناراحت کننده حادثه همه را متشنج و نگران گذاشت.

devastating [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The fire was devastating , leaving the building in ruins .

آتش‌سوزی ویرانگر بود، ساختمان را به ویرانه تبدیل کرد.

اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The disappointing performance of the team in the championship match left fans feeling disheartened .

عملکرد ناامیدکننده تیم در مسابقه قهرمانی باعث شد هواداران احساس دلسردی کنند.

poignant [صفت]
اجرا کردن

نیش‌دار

Ex: The poignant words of the farewell letter left a lasting impact on those who read it .

کلمات تکان‌دهنده نامه خداحافظی تأثیری ماندگار بر کسانی که آن را خواندند گذاشت.

hurtful [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The hurtful silence from her partner after their argument left her feeling abandoned .

سکوت آزاردهنده شریک زندگی اش پس از مشاجره، او را احساس رها شدن داد.

repulsive [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The repulsive smell emanating from the garbage can made her feel nauseated .

بوی منزجرکننده ای که از سطل زباله می‌آمد باعث شد او احساس تهوع کند.

foul [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The foul sight of the decaying animal carcass repulsed passersby .

منظر مشمئزکننده لاشه در حال پوسیدن حیوان، رهگذران را منزجر کرد.

disgusting [صفت]
اجرا کردن

چندش‌آور

Ex: The thought of eating insects may be delicious to some , but to others , it 's absolutely disgusting .

فکر خوردن حشرات ممکن است برای برخی خوشمزه باشد، اما برای دیگران، کاملاً منزجرکننده است.

appalling [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The appalling cruelty revealed in the investigation horrified the public .

خشونت هولناک آشکار شده در تحقیق، عموم را وحشت‌زده کرد.

depressive [صفت]
اجرا کردن

افسرده کننده

Ex: The rainy weather had a depressive effect on her mood .

هوای بارانی تأثیری افسرده‌کننده بر روحیه او داشت.

dismal [صفت]
اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The dismal atmosphere in the hospital made it hard for patients to stay positive .

جو غمگین بیمارستان باعث شد بیماران نتوانند مثبت بمانند.