صفات برانگیختن احساس خاص - صفت‌های ترس و اضطراب

این صفات، ویژگی‌ها یا صفاتی را توصیف می‌کنند که احساسات ترس، وحشت یا نگرانی را برمی‌انگیزند، مانند "ترسناک"، "وحشت‌آور" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات برانگیختن احساس خاص
frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.

terrifying [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: Being chased by a pack of wolves was a terrifying ordeal ; I could feel my heart pounding in my chest with fear .

تعقیب شدن توسط یک دسته گرگ یک تجربه وحشتناک بود؛ می‌توانستم ضربان قلبم را در سینه از ترس احساس کنم.

disturbing [صفت]
اجرا کردن

ناراحت‌کننده

Ex: The disturbing images in the horror movie lingered in her mind long after it ended .

تصاویر نگران‌کننده فیلم ترسناک مدت‌ها پس از پایان آن در ذهنش باقی ماند.

troubling [صفت]
اجرا کردن

موجب نگرانی

Ex: The troubling news of the increase in crime rates alarmed the community .

اخبار نگران کننده افزایش نرخ جرم و جنایت جامعه را نگران کرد.

threatening [صفت]
اجرا کردن

تهدیدکننده

Ex: The threatening tone of his voice made her feel uneasy .

تن صدای تهدیدآمیز او باعث شد احساس ناراحتی کند.

اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The intimidating presence of her new boss made employees hesitant to approach him .

حضور ترسناک رئیس جدیدش باعث شد کارمندان از نزدیک شدن به او تردید کنند.

alarming [صفت]
اجرا کردن

هشداردهنده

Ex: The alarming increase in pollution levels raised concerns among environmentalists .

افزایش نگران‌کننده سطح آلودگی نگرانی‌هایی را در میان محیط‌بانان برانگیخت.

horrifying [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The witness described the car accident in horrifying detail.

شاهد تصادف ماشین را با جزئیات وحشتناک توصیف کرد.

chilling [صفت]
اجرا کردن

هراس‌انگیز

Ex: The chilling tale of the serial killer sent shivers down her spine .

داستان وحشت‌آور قاتل زنجیره‌ای باعث لرزیدن او شد.

worrying [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The worrying prospect of job layoffs in the company made employees uneasy about their future .

چشم‌انداز نگران‌کننده اخراج از کار در شرکت، کارمندان را نسبت به آینده‌شان نگران کرد.

menacing [صفت]
اجرا کردن

تهدید‌آمیز

Ex: The menacing growl of the dog made the mailman hesitate before approaching the gate .

غرغر تهدیدآمیز سگ باعث شد پستچی قبل از نزدیک شدن به دروازه تردید کند.

harrowing [صفت]
اجرا کردن

دل‌خراش

Ex: The harrowing accounts of survivors from the disaster brought tears to everyone 's eyes .

روایت‌های دلخراش بازماندگان فاجعه اشک را به چشمان همه آورد.

unnerving [صفت]
اجرا کردن

نگران کننده

Ex: The eerie silence in the abandoned house was unnerving .

سکوت عجیب در خانه متروکه نگران‌کننده بود.

stressful [صفت]
اجرا کردن

پراسترس

Ex: The workload at her new job was incredibly stressful .

بار کاری در شغل جدیدش به طور باورنکردنی استرس‌زا بود.

creepy [صفت]
اجرا کردن

عجیب‌غریب

Ex: The doll 's unblinking eyes were creepy , making the children hesitant to play with it .

چشم‌های بی‌پلک عروسک ترسناک بود، که باعث شد بچه‌ها از بازی با آن مردد شوند.

scary [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The dentist is scary for many kids .

دندانپزشک برای بسیاری از کودکان ترسناک است.

fearsome [صفت]
اجرا کردن

خوفناک

Ex: The fearsome roar of the lion sent shivers down their spines .

غرش ترسناک شیر آنها را به لرزه انداخت.

horrendous [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The survivors of the accident described the scene as horrendous , with mangled wreckage scattered across the highway .

بازماندگان حادثه صحنه را وحشتناک توصیف کردند، با آوارهای پراکنده در بزرگراه.

horrific [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The witness described the accident in horrific detail , causing everyone to gasp in horror .

شاهد حادثه را با جزئیات وحشتناک توصیف کرد، باعث شد همه از وحشت نفس بکشند.

worrisome [صفت]
اجرا کردن

نگران کننده

Ex: The worrisome behavior of their pet dog led them to schedule a vet appointment .

رفتار نگران‌کننده سگ خانگی‌شان آن‌ها را واداشت تا یک قرار ملاقات با دامپزشک تنظیم کنند.

spooky [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The Halloween decorations made the front yard look delightfully spooky .

تزئینات هالووین حیاط جلو را به شکلی خوشایند ترسناک کرد.

sinister [صفت]
اجرا کردن

شرور

Ex: A sinister feeling crept over the group as they entered the ruins .

احساسی شوم بر گروه چیره شد وقتی که وارد ویرانه‌ها شدند.

ominous [صفت]
اجرا کردن

شوم

Ex: An ominous chill filled the air as they stepped into the abandoned house .

یک سرمای شوم هوا را پر کرد وقتی که آنها وارد خانهٔ متروکه شدند.

eerie [صفت]
اجرا کردن

وهم انگیز

Ex: The old cemetery had an eerie atmosphere , especially as the wind whispered through the tombstones .

قبرستان قدیمی یک جو عجیب و غریب داشت، مخصوصاً وقتی که باد میان سنگ قبرها زمزمه می‌کرد.

unsettling [صفت]
اجرا کردن

ناراحت‌کننده

Ex: The unsettling feeling of being watched made her hurry down the dimly lit alley .

احساس ناخوشایند تحت نظر بودن باعث شد او با عجله از کوچه کم نور عبور کند.

dreadful [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The dreadful news of the accident left the entire community in shock .

خبر وحشتناک حادثه تمام جامعه را در شوک فرو برد.