افعال عمل گفتاری - افعال برای رویارویی کلامی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به رویارویی کلامی اشاره دارند مانند "بحث کردن"، "فریاد زدن" و "دعوا کردن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

to confront [فعل]
اجرا کردن

روبه‌رو شدن با

Ex: The neighbors confronted the noisy partygoers about the disturbance late at night .

همسایه‌ها با مهمان‌های پر سر و صدای مهمانی روبرو شدند در مورد اختلال دیروقت شب.

to dispute [فعل]
اجرا کردن

درباره چیزی بحث کردن

Ex: The parties involved disputed the terms of the agreement , leading to prolonged negotiations .

طرف‌های درگیر در مناقشه بر سر شرایط توافق بودند، که منجر به مذاکرات طولانی شد.

to quarrel [فعل]
اجرا کردن

مرافعه کردن

Ex: The team members began to quarrel about the best strategy to adopt for the upcoming project , causing tension in the group .

اعضای تیم شروع به بحث و جدل در مورد بهترین استراتژی برای پروژه آینده کردند، که باعث ایجاد تنش در گروه شد.

to wrangle [فعل]
اجرا کردن

دادوبیداد کردن

Ex: Negotiators wrangled for months to broker a deal between the opposing sides .

مذاکره‌کنندگان برای ماه‌ها بحث و جدل کردند تا میان طرف‌های مخالف معامله‌ای ترتیب دهند.

to spat [فعل]
اجرا کردن

بحث کردن

Ex: They spat over who should do the dishes after dinner .

آن‌ها بر سر اینکه چه کسی باید بعد از شام ظرف‌ها را بشوید بحث کردند.

to bicker [فعل]
اجرا کردن

بگومگو کردن سر موضوعات کم‌اهمیت

Ex: Team members started to bicker during the project , arguing about small details and slowing down progress .

اعضای تیم در طول پروژه شروع به مشاجره کردند، در مورد جزئیات کوچک بحث کردند و پیشرفت را کند کردند.

to squabble [فعل]
اجرا کردن

یکی به دو کردن

Ex: Neighbors started to squabble about the placement of a shared fence , resulting in a heated argument .

همسایه‌ها شروع به دعوا دربارهٔ قرارگیری یک حصار مشترک کردند، که منجر به یک بحث داغ شد.

to row [فعل]
اجرا کردن

جر و بحث کردن

Ex: Siblings often rowed over trivial matters , turning their disagreements into noisy arguments .

خواهر و برادرها اغلب بر سر مسائل پیش پا افتاده دعوا می‌کردند، اختلافاتشان را به مشاجره‌های پرسر و صدا تبدیل می‌کردند.

to feud [فعل]
اجرا کردن

مشاجره کردن

Ex: The neighboring kingdoms feuded for decades over trade routes and resources .

پادشاهی‌های همسایه برای دهه‌ها بر سر مسیرهای تجاری و منابع دعوا کردند.

اجرا کردن

مشاجره کردن

Ex: Rather than altercate in public , they decided to discuss their differences privately .

به جای مجادله در ملاء عام، آنها تصمیم گرفتند اختلافات خود را به صورت خصوصی بحث کنند.

to rant [فعل]
اجرا کردن

قیل‌وقال کردن

Ex: During the meeting , the manager started to rant about the lack of teamwork , emphasizing the need for improvement .

در طول جلسه، مدیر شروع به داد و بیداد کردن در مورد کمبود کار تیمی کرد و بر نیاز به بهبود تأکید کرد.

to shout [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: The coach had to shout over the roaring crowd during the intense soccer match .

مربی مجبور شد در طول مسابقه فوتبال شدید، بر سر جمعیت پر سر و صدا فریاد بزند.

to yell [فعل]
اجرا کردن

فریاد زدن

Ex: During the emergency , he had to yell to get the attention of the people nearby .

در طول وضعیت اضطراری، او مجبور شد فریاد بزند تا توجه افراد نزدیک را جلب کند.

to scream [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: In the haunted house , visitors would scream in fear as actors surprised them with spooky scenes .

در خانه جن‌زده، بازدیدکنندگان از ترس فریاد می‌زدند وقتی که بازیگران با صحنه‌های ترسناک آن‌ها را غافلگیر می‌کردند.