افعال عمل گفتاری - افعال برای رویارویی کلامی
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به رویارویی کلامی اشاره دارند مانند "بحث کردن"، "فریاد زدن" و "دعوا کردن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
to face someone, particularly in a way that is unfriendly or threatening

روبهرو شدن با, جلوی کسی ایستادن
او شجاعت را جمع کرد تا با شریک سوءاستفادهگر خود در مورد رفتارش روبرو شود.
to argue with someone, particularly over the ownership of something, facts, etc.

درباره چیزی بحث کردن
ورزشکاران در مورد تصمیم داور مجادله کردند و ادعا کردند که این تصمیم ناعادلانه و جانبدارانه بوده است.
to have a serious argument

مرافعه کردن, دعوا کردن
خواهر و برادرها اغلب در مورد تقسیم فضای شخصی بحث و جدل میکنند، که منجر به اختلاف نظرهای گاه به گاه میشود.
to have a noisy and intense argument

دادوبیداد کردن, دعوا کردن
خواهر و برادرها به مشاجره درباره تقسیم کارهای خانه ادامه دادند و در خانه سر و صدا ایجاد کردند.
to have a quick and small argument, usually over unimportant matters

بحث کردن, دعوا کردن
می و شوهرش درباره اینکه آخر هفته به کجا بروند بحث کردند.
to argue over unimportant things in an ongoing and repetitive way

بگومگو کردن سر موضوعات کماهمیت, جروبحث کردن
علیرغم دوستی قویشان، دوستان گاهی بر سر مسائل بیاهمیت، مانند انتخاب فیلم، بحث و جدل میکردند.
to noisily argue over an unimportant matter

یکی به دو کردن, بگومگو کردن
خواهر و برادرها اغلب بر سر تقسیم اسباببازی جر و بحث میکنند که منجر به اختلافات مکرر میشود.
to have a noisy argument

جر و بحث کردن
همکاران شناخته شده بودند که گاهی اوقات دعوا میکنند، که با مشاجرات داغ خود تنش در دفتر ایجاد میکرد.
to have a lasting and heated argument with someone

مشاجره کردن
با وجودی که زمانی دوست بودند، پس از یک سوءتفاهم شروع به دعوا کردند که باعث شکاف در رابطهشان شد.
to have a serious and heated argument with someone, often involving raised voices

مشاجره کردن
سیاستمداران در طول مناظره به مشاجره ادامه دادند و در مورد مسائل سیاستی کلمات تندی رد و بدل کردند.
to speak loudly, expressing strong opinions or complaints

قیلوقال کردن
در طول بحث کلاس، دانش آموز شروع به اعتراض کردن درباره بیعدالتی سیستم نمرهدهی کرد و با شور و حرارت نارضایتیهای خود را بیان کرد.
to speak loudly, often associated with expressing anger or when you cannot hear what the other person is saying

داد زدن, فریاد زدن
وقتی در یک باران ناگهانی گیر افتادند، مجبور شدند برای ارتباط برقرار کردن بر صدای باران شدید فریاد بزنند.
to shout very loudly

فریاد زدن, داد زدن
ناراحت از مشکل فنی، او نتوانست جلوی فریاد زدن خود را بگیرد.
to make a loud, sharp cry when one is feeling a strong emotion

داد زدن, جیغ کشیدن، فریاد زدن
بچههایی که روی ترن هوایی بازی میکردند نمیتوانستند از فریاد زدن از هیجان وقتی که ترن پایین میآمد خودداری کنند.