واژگان برای IELTS General (نمره 5) - Probability
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به احتمال را یاد خواهید گرفت که برای آزمون IELTS General Training ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
unavoidable or very likely to happen

مسلم, حتمی
قطعی است که او به خاطر عملکرد برجستهاش جایزه را خواهد برد.
having a possibility of happening or being the case

احتمالی, محتمل
افزایش اخیر فروش، این سناریو را محتمل میسازد که شرکت عملیات خود را گسترش دهد.
having a high possibility of happening or being true based on available evidence or circumstances

محتمل, احتمالی
باستانشناس معتقد است که محتمل است ویرانههای باستانی کشف شده متعلق به تمدنی ناشناخته قبلی باشد.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
برای دستیابی به بهترین نتیجه ممکن، باید با هم کار کنیم.
having a low chance of happening or being true

بعید, غیر محتمل
با توجه به پیشرفت فعلی، بعید است که آنها پروژه را به موقع به پایان برسانند.
having a low chance of occurring

بعید
دو بار در طول عمر توسط صاعقه زده شدن غیرمحتمل است، از نظر آماری.
easily anticipated or expected to happen based on past experiences or knowledge

قابل پیشبینی
نتیجه آزمایش قابل پیشبینی بود، بر اساس قوانین شناخته شده فیزیک.
unable to be predicted because of changing many times

غیر قابل پیشبینی
بازار سهام غیرقابل پیشبینی است، با قیمتهایی که در طول روز به سرعت در نوسان هستند.
improbable or unlikely to happen or be the case

غیر محتمل
توضیح با توجه به همه حقایق مشکوک به نظر میرسد.
not definitively known or decided

نامشخص, نامعلوم
تاریخ رویداد به دلیل تعارضات احتمالی برنامهریزی نامشخص است.
anticipated or predicted to happen based on previous knowledge or assumptions

محتمل
ورود بسته انتظار میرفت در عرض سه تا پنج روز کاری پس از ثبت سفارش.
happening or appearing without warning, causing surprise

غیر منتظره
پیروزی غیرمنتظره تیم هواداران را شوکه کرد.
expected or certain to happen

مسلم, قطعی
با آسمان صاف و هوای خوب، رویداد فضای باز مطمئناً موفق خواهد بود.
doubtful or uncertain in terms of quality, reliability, or legitimacy

سوالبرانگیز, بحثبرانگیز
مردی با شخصیت مشکوک ممکن است بهترین کسی نباشد که به او اعتماد کنید.
having qualities that make something possible and accepted as true

قابل باور, باورپذیر
توضیح او قابل باور بود، مبتنی بر تجربه عملی.
allowing no questions or doubts

مشهود, بدیهی
شواهد آنقدر واضح بود که حکم بیچون و چرا بود.
difficult to be believed

باورنکردنی
باورنکردنی بود که آنها پروژه را با وجود مهلت محدود به این سرعت تمام کردند.
