افعال سیر وقایع - افعال برای ادامه و وقفه

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به ادامه و وقفه اشاره دارند مانند "pause"، "go on" و "resume" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سیر وقایع
to stick to [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ به چیزی داشتن

Ex: I will stick to my exercise routine , even if it gets tough .

من به روال تمرینیم پایبند خواهم ماند، حتی اگر سخت شود.

to keep to [فعل]
اجرا کردن

پایبند بودن

Ex: Despite the distractions , she managed to keep to her study schedule .

علیرغم حواس‌پرتی‌ها، او توانست به برنامه مطالعه‌اش پایبند بماند.

اجرا کردن

اصرار ورزیدن

Ex: I 'm sticking with my workout classes - they 're really helping me stay motivated .

من به کلاس‌های ورزشی‌ام پایبند هستم - آن‌ها واقعاً به من کمک می‌کنند تا انگیزه داشته باشم.

to push on [فعل]
اجرا کردن

به انجام کاری ادامه دادن

Ex:

مهم نبود پروژه چقدر سخت شد، او همیشه آن را ادامه داد تا تکمیل شود.

to go along [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: Her career is going along well , with several promotions in recent years .

حرفه او به خوبی پیش می‌رود، با چندین ارتقاء در سال‌های اخیر.

اجرا کردن

به پیش رفتن

Ex: In the face of adversity , they chose to go forward with their mission to provide aid to those in need .

در مواجهه با سختی‌ها، آنها تصمیم گرفتند با مأموریت خود برای کمک به نیازمندان به پیش بروند.

to keep at [فعل]
اجرا کردن

روی کاری تمرکز کردن

Ex: The team will keep at the project until it 's completed to their satisfaction .

تیم به کار ادامه خواهد داد روی پروژه تا زمانی که به رضایتشان کامل شود.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: We should carry on the tradition .

ما باید سنت را ادامه دهیم.

to drag on [فعل]
اجرا کردن

بدون دلیل طولانی شدن

Ex: The lengthy court proceedings began to drag on , testing the patience of all involved parties .

فرآیندهای طولانی دادگاه شروع به کش دادن کرد و صبر همه طرف‌های درگیر را آزمایش کرد.

to resume [فعل]
اجرا کردن

از سر گرفتن

Ex: They will resume their journey as soon as the weather clears .

آنها به محض بهبود هوا سفر خود را از سر خواهند گرفت.

اجرا کردن

از سر گرفتن

Ex: The game recommenced after halftime .

بازی پس از نیمه‌وقت از سر گرفته شد.

اجرا کردن

کاری را دوباره پیش گرفتن

Ex: He 's been on a sabbatical , but now he 's eager to get back to work .

او در مرخصی تحصیلی بود، اما حالا مشتاق است که به کار بازگردد.

to pause [فعل]
اجرا کردن

مکث کردن

Ex: He paused the music to answer the doorbell .

او موسیقی را متوقف کرد تا به زنگ در پاسخ دهد.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The alarm clock interrupted her sleep .

زنگ هشدار خواب او را قطع کرد.

to adjourn [فعل]
اجرا کردن

به‌وقت دیگر موکول کردن

Ex: The committee decided to adjourn the discussion until they had more information .

کمیته تصمیم گرفت بحث را به تعویق بیاندازد تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشته باشند.

to put in [فعل]
اجرا کردن

صحبت دیگری را قطع کردن

Ex: During the discussion , Lisa felt compelled to put in and share her experience .

در طول بحث، لیزا احساس کرد مجبور است قطع کند و تجربه خود را به اشتراک بگذارد.

to suspend [فعل]
اجرا کردن

تعلیق کردن

Ex: The government suspended flights from certain countries to prevent the spread of disease .

دولت پروازها از برخی کشورها را به منظور جلوگیری از گسترش بیماری متعلیق کرد.

to barge in [فعل]
اجرا کردن

ناگهانی قطع کردن

Ex: They had a private conversation until someone barged in and interrupted them .

آنها مکالمه خصوصی داشتند تا اینکه کسی ناگهان وارد شد و آنها را قطع کرد.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

اجرا کردن

تداوم بخشیدن

Ex: He perpetuates stereotypes by spreading false information .

او با انتشار اطلاعات نادرست، کلیشه‌ها را تداوم می‌بخشد.

to keep on [فعل]
اجرا کردن

به انجام کاری ادامه دادن

Ex:

موتور به کار خود ادامه داد بدون مشکل علیرغم سفر طولانی.

to go ahead [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن (عملی)

Ex: The school principal gave the students the green light to go ahead and organize the charity event .

مدیر مدرسه به دانش‌آموزان چراغ سبز داد تا به پیش بروند و رویداد خیریه را سازماندهی کنند.

to cut in [فعل]
اجرا کردن

حرف کسی را قطع کردن

Ex: During the meeting , the manager had to cut in to address a crucial point that was being overlooked .

در طول جلسه، مدیر مجبور شد قطع کند تا به نکته‌ای حیاتی که نادیده گرفته می‌شد بپردازد.

to break in [فعل]
اجرا کردن

مکالمه کسی را قطع کردن

Ex:

صدای بلند بیرون قطع کرد گفتگوی ما را.