واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - تغییر و شکل دادن

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تغییر و شکل گیری را که برای آزمون عمومی آموزش IELTS ضروری است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
to decay [فعل]
اجرا کردن

تدریجاً از بین بردن

Ex: The acidic nature of certain substances can decay metal surfaces .

ماهیت اسیدی برخی مواد می‌تواند سطوح فلزی را تخریب کند.

to solidify [فعل]
اجرا کردن

جامد کردن

Ex: The molten metal is currently solidifying into the desired shape .

فلز مذاب در حال جامد شدن به شکل مورد نظر است.

to vaporize [فعل]
اجرا کردن

بخار شدن

Ex: The chef used liquid nitrogen to instantly vaporize herbs , infusing a burst of flavor into the dish .

آشپز از نیتروژن مایع برای تبخیر فوری گیاهان استفاده کرد و انفجاری از طعم را به غذا تزریق کرد.

اجرا کردن

بخار شدن

Ex: The scientist conducted an experiment to evaporate the volatile substance in a controlled environment .

دانشمند آزمایشی را برای تبخیر ماده فرار در یک محیط کنترل شده انجام داد.

to dissolve [فعل]
اجرا کردن

حل شدن

Ex: She dissolved the sugar in her tea by stirring it vigorously .

او شکر را در چایش حل کرد با تند تند هم زدن آن.

اجرا کردن

متبلور کردن

Ex: By heating and then slowly cooling the solution , the scientist was able to crystallize the substance .

با گرم کردن و سپس سرد کردن آهسته محلول، دانشمند توانست ماده را کریستالیزه کند.

to fuse [فعل]
اجرا کردن

ذوب کردن

Ex: During the jewelry repair , the goldsmith needed to fuse the broken chain links to restore the necklace 's integrity .

در طول تعمیر جواهرات، زرگر نیاز داشت تا حلقه‌های شکسته زنجیر را ذوب کند تا یکپارچگی گردنبند را بازگرداند.

to split [فعل]
اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: The gardener split the plant into two separate pots for better growth .

باغبان گیاه را برای رشد بهتر به دو گلدان جداگانه تقسیم کرد.

اجرا کردن

باعث دگردیسی شدن

Ex: The invention metamorphosed transportation as electric , self-driving cars became mainstream .

اختراع، حمل و نقل را دگرگون کرد زیرا خودروهای برقی و خودران به جریان اصلی تبدیل شدند.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The artist 's innovative techniques allowed her to transmute ordinary materials into unique and captivating sculptures .

تکنیک‌های نوآورانه هنرمند به او اجازه داد تا مواد معمولی را به مجسمه‌های منحصر به فرد و جذاب تبدیل کند.

to petrify [فعل]
اجرا کردن

سنگ شدن

Ex: The roots of the tree were slowly petrified by underground minerals .

ریشه‌های درخت به آرامی توسط مواد معدنی زیرزمینی سنگ شده بودند.

اجرا کردن

تغییر شکل دادن

Ex: The artist 's brushstroke seemed to transfigure the canvas , bringing life to the mundane scene .

ضربه قلم موی هنرمند به نظر می‌رسید که بوم را دگرگون می‌کند، به صحنه پیش پا افتاده زندگی می‌بخشد.

to modify [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The software developer must modify the code to address a minor bug in the program .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار باید کد را تغییر دهد تا یک اشکال جزئی در برنامه را برطرف کند.

to mature [فعل]
اجرا کردن

بالغ شدن

Ex: She matured emotionally , learning how to handle challenges with patience and resilience .

او از نظر عاطفی بالغ شد، یاد گرفت که چگونه با چالش‌ها با صبر و انعطاف‌پذیری برخورد کند.

to modulate [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: The teacher modulates the pace of the lesson to maintain student engagement .

معلم برای حفظ مشارکت دانش‌آموزان، سرعت درس را تنظیم می‌کند.

اجرا کردن

انقلابی کردن

Ex: Innovations in artificial intelligence are expected to revolutionize various industries .

انتظار می‌رود که نوآوری‌ها در هوش مصنوعی انقلابی در صنایع مختلف ایجاد کنند.

اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The program transitioned users from the old platform to the new one .

برنامه کاربران را از پلتفرم قدیمی به جدید منتقل کرد.

اجرا کردن

تنوع بخشیدن

Ex: The teacher diversified the lesson plans by incorporating hands-on activities , group discussions , and multimedia presentations .

معلم با گنجاندن فعالیت‌های عملی، بحث‌های گروهی و ارائه‌های چندرسانه‌ای، برنامه‌های درسی را متنوع کرد.

to adjust [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She adjusted the camera settings to capture the perfect shot .

او تنظیمات دوربین را تنظیم کرد تا عکس بی‌نقصی بگیرد.

to flatten [فعل]
اجرا کردن

صاف کردن

Ex: The artist used a palette knife to flatten the texture of the oil painting .

هنرمند از چاقوی پالت برای صاف کردن بافت نقاشی روغن استفاده کرد.

to sand [فعل]
اجرا کردن

سنباده زدن

Ex: The homeowner sanded the old paint off the exterior walls for a fresh look .

صاحب خانه رنگ قدیمی را از دیوارهای خارجی سنباده زد تا ظاهری تازه داشته باشد.

to extrude [فعل]
اجرا کردن

برون راندن

Ex: The playdough factory utilizes machines to extrude the colorful material into various shapes for children to play with .

کارخانه خمیر بازی از ماشین‌آلات برای اکسترود کردن مواد رنگی به شکل‌های مختلف برای بازی کودکان استفاده می‌کند.

اجرا کردن

تشدید کردن

Ex: They exacerbated the tension by avoiding discussions .

آن‌ها با اجتناب از بحث‌ها تنش را تشدید کردند.

to mold [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: Children love to mold colorful playdough into imaginative figures during art class .

کودکان دوست دارند در کلاس هنر، خمیربازی رنگی را به شکل‌های خلاقانه قالب‌گیری کنند.

to condense [فعل]
اجرا کردن

متراکم شدن

Ex: When warm air rises and encounters cooler temperatures at higher altitudes , it may condense to form clouds .

وقتی هوای گرم بالا می‌رود و با دمای خنک‌تر در ارتفاعات بالاتر مواجه می‌شود، ممکن است چگالیده شود تا ابرها را تشکیل دهد.

واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها بافت‌ها صداها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها
درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن تهیه غذا تغییر و شکل دادن
خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری سرگرمی ها و روال ها Shopping
مالی و ارز Workplace زندگی اداری شغل‌های تخصصی
مشاغل کار دستی مشاغل خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation Society رویدادهای اجتماعی حیوانات
بخش های شهر غذا و نوشیدنی دوستی و دشمنی جنسیت و تمایلات جنسی
Family سبک‌های رابطه روابط عاشقانه احساسات مثبت
احساسات منفی سفر و گردشگری Migration مواد
Pollution فجایع قیدهای نظر و قطعیت قیدهای حالت
Weather قیدهای درجه قیدهای زمان و تکرار قیدهای هدف و تأکید
قیدهای پیوندی