فهرست واژگان سطح A2 - سلامت و بیماری 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد آسیب‌ها و بیماری‌ها، مانند "شکسته"، "قرار ملاقات" و "عطسه" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان‌آموزان سطح A2 آماده شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
bad [صفت]
اجرا کردن

مریض

Ex: She did n't drink enough water and felt bad .

او آب کافی ننوشید و احساس بدی کرد.

sick [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: She stayed home because she is sick .

او در خانه ماند چون مریض بود.

better [صفت]
اجرا کردن

(از نظر سلامت جسمی یا روانی) بهبود‌یافته

Ex: The doctor said she is better and can go home tomorrow .

دکتر گفت که او بهتر است و فردا می‌تواند به خانه برود.

broken [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The storm left a trail of destruction , with broken branches and fallen trees everywhere .

طوفان ردپایی از ویرانی به جا گذاشت، با شاخه‌های شکسته و درختان افتاده در همه جا.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The doctor said the injury was serious and needed immediate surgery .

پزشک گفت که آسیب جدی بود و نیاز به عمل جراحی فوری داشت.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

appointment [اسم]
اجرا کردن

قرار ملاقات

Ex: She was late for her doctor 's appointment .

او برای ملاقات دکترش دیر کرد.

sickness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: She 's always so energetic ; this sickness has really slowed her down .

او همیشه پرانرژی است؛ این بیماری واقعاً او را کند کرده است.

pain [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: The doctor asked where the pain was located .

پزشک پرسید که درد در کجا قرار دارد.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

to test [فعل]
اجرا کردن

آزمایش گرفتن

Ex: The nurse tested the patient 's reflexes to assess their neurological function .

پرستار رفلکس‌های بیمار را آزمود تا عملکرد عصبی او را ارزیابی کند.

to examine [فعل]
اجرا کردن

معاینه کردن

Ex: The nurse examined the wound to see if it was healing properly .

پرستار زخم را بررسی کرد تا ببیند آیا به درستی در حال بهبود است یا نه.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن (استخوان)

Ex: He had a skateboarding accident and broke his wrist .

او یک حادثه اسکیت‌برد داشت و مچ دستش را شکست.

to cut [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The boy cut his knee when he fell on the rocks .

پسر وقتی روی سنگ‌ها افتاد زانویش را برید.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

to injure [فعل]
اجرا کردن

زخمی کردن

Ex: He was practicing gymnastics and injured his neck .

او در حال تمرین ژیمناستیک بود و گردنش را آسیب زد.

to hit [فعل]
اجرا کردن

تصادفی زدن

Ex: She accidentally hit her ankle on the chair leg .

او به طور تصادفی مچ پایش را به پایه صندلی زد.

to see [فعل]
اجرا کردن

قرار ملاقات داشتن

Ex:

من می‌خواهم برای بحث در مورد گزینه‌های حقوقی خود با یک وکیل ملاقات کنم.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن (بیماری)

Ex: Many people caught the virus during the winter .

بسیاری از مردم در زمستان ویروس را گرفتند.

اجرا کردن

تجویز کردن

Ex: The doctor prescribed some antibiotics for my infection .

دکتر برای عفونت من برخی آنتی‌بیوتیک‌ها را تجویز کرد.

to sneeze [فعل]
اجرا کردن

عطسه کردن

Ex: She began to sneeze due to the dust in the room .

او به خاطر گرد و غبار در اتاق شروع به عطسه کرد.

to cough [فعل]
اجرا کردن

سرفه کردن

Ex: She was coughing so much that she had to leave the room .

او آنقدر سرفه می‌کرد که مجبور شد اتاق را ترک کند.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.