فهرست واژگان سطح C2 - سفارش و اجازه

در اینجا شما تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد دستور و اجازه را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
to ordain [فعل]
اجرا کردن

دستور دادن

Ex: The government ordains strict security measures following the recent terrorist threat .

دولت پس از تهدید تروریستی اخیر، اقدامات امنیتی سختگیرانه‌ای را مقرر می‌کند.

to enjoin [فعل]
اجرا کردن

به کسی دستور انجام کاری را دادن

Ex:

سیاست شرکت کارمندان را ملزم می‌کند که هرگونه فعالیت مشکوک را فوراً به سرپرستان خود گزارش دهند.

اجرا کردن

مقررات‌زدایی کردن

Ex:

طرفداران آزادسازی معتقدند که کاهش نظارت دولت می‌تواند رشد اقتصادی و ایجاد شغل را تحریک کند.

to slap on [فعل]
اجرا کردن

دستور انجام کاری را دادن

Ex: The principal slapped on a suspension for the students involved in the cafeteria food fight .
to halt [فعل]
اجرا کردن

از چیزی جلوگیری کردن

Ex: The school had to halt the outdoor event due to unforeseen weather conditions .

مدرسه مجبور شد رویداد فضای باز را به دلیل شرایط آب‌وهوایی پیش‌بینی‌نشده متوقف کند.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The school administration chose to interdict the use of mobile phones during class hours .

اداره مدرسه تصمیم گرفت استفاده از تلفن‌های همراه را در ساعات کلاس ممنوع کند.

اجرا کردن

کسی را مجبور کردن

Ex: The scarcity of resources constrained the company to prioritize its investments carefully .

کمبود منابع شرکت را مجبور کرد تا سرمایه‌گذاری‌های خود را به دقت اولویت‌بندی کند.

اجرا کردن

تحت‌فشار قرار دادن

Ex: The company 's management tried to pressurize the employees into working overtime without proper compensation .

مدیریت شرکت سعی کرد کارمندان را بدون جبران مناسب تحت فشار قرار دهد تا اضافه‌کاری کنند.

to squeeze [فعل]
اجرا کردن

کسی را تحت فشار قرار دادن

Ex: The high cost of healthcare can squeeze individuals who are already facing economic hardships .

هزینه بالای مراقبت‌های بهداشتی می‌تواند افرادی را که از قبل با مشکلات اقتصادی روبرو هستند تحت فشار قرار دهد.

to ram [فعل]
اجرا کردن

تحمیل کردن

Ex: The company tried to ram the new policy changes without consulting its employees first .

شرکت سعی کرد تغییرات جدید سیاست‌ها را بدون مشورت با کارکنانش تحمیل کند.

to dragoon [فعل]
اجرا کردن

وادار کردن

Ex: The corrupt police officer dragooned the informant into silence by leveraging their vulnerabilities .

افسر پلیس فاسد با سوءاستفاده از آسیب‌پذیری‌های مخبر، او را به سکوت مجبور کرد.

to condone [فعل]
اجرا کردن

چشم‌پوشی کردن

Ex: Ignoring a partner 's harmful behavior without addressing it may be perceived as condoning such actions .

نادیده گرفتن رفتار مضر شریک بدون پرداختن به آن ممکن است به عنوان تحمل چنین اقداماتی تلقی شود.

to begrudge [فعل]
اجرا کردن

با اکراه کاری را انجام دادن

Ex:

کاپیتان تیم با اکراه اجازه می‌دهد که یک تازه‌کار بازی بعدی را رهبری کند اما مهارت‌هایش را تصدیق می‌کند.

to decree [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex: The board will decree changes in the company 's policies to adapt to the evolving market .

هیئت مدیره تغییراتی در سیاست‌های شرکت تصویب خواهد کرد تا با بازار در حال تکامل سازگار شود.

to abide by [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: The soldiers swore an oath to abide by their commander 's orders .

سربازان سوگند یاد کردند که از دستورات فرمانده خود پیروی کنند.

to hustle [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The entrepreneur hustled investors to support the innovative startup idea .

کارآفرین سرمایه‌گذاران را متقاعد کرد تا از ایده استارتاپ نوآورانه حمایت کنند.

to bludgeon [فعل]
اجرا کردن

کسی را مجبور کردن

Ex: Facing resistance , the project leader bludgeoned team members into accepting tight deadlines .

در مواجهه با مقاومت، رهبر پروژه اعضای تیم را مجبور کرد تا مهلت‌های تنگ را بپذیرند.

to coerce [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The unethical employer sought to coerce employees into working overtime without proper compensation .

کارفرمای غیراخلاقی تلاش کرد تا کارمندان را بدون جبران خسارت مناسب به اجبار به اضافه کاری وادار کند.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The law proscribes discriminatory practices in the workplace to promote equal opportunities for all employees .

قانون منع می‌کند از اعمال تبعیض‌آمیز در محل کار برای ترویج فرصت‌های برابر برای همه کارکنان.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement