کلمات مرتبط با "قطعیت و عدم قطعیت" | واژگان عمومی آیلتس

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اطمینان و عدم اطمینان، مانند "سردرگمی"، "اجتناب ناپذیر"، "بتنی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to bet [فعل]
اجرا کردن

مطمئن بودن

Ex: She bet that her favorite team would win the championship this year .

او شرط بست که تیم مورد علاقه‌اش امسال قهرمانی را خواهد برد.

certainty [اسم]
اجرا کردن

اطمینان

Ex: The scientist presented the results with certainty , as the experiments had been thoroughly tested .

دانشمند نتایج را با اطمینان ارائه کرد، زیرا آزمایش‌ها به طور کامل تست شده بودند.

confidence [اسم]
اجرا کردن

اعتمادبه‌نفس

Ex: He has gained a lot of confidence since starting his new job .

او از زمانی که کار جدیدش را شروع کرده است، اعتماد به نفس زیادی به دست آورده است.

confusion [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The mix-up with the tickets created confusion at the entrance .

اشتباه در بلیت‌ها باعث سردرگمی در ورودی شد.

convinced [صفت]
اجرا کردن

معتقد

Ex: He 's a convinced environmentalist who lives completely off-grid .

او یک محیط‌زیست‌گرای متقاعد شده است که کاملاً خارج از شبکه زندگی می‌کند.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The checklist ensures that all necessary tasks are completed .

چک‌لیست اطمینان می‌دهد که همه وظایف لازم تکمیل شده‌اند.

definite [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: To avoid future disputes , the contract explicitly defined the obligations of each party in definite terms .

برای جلوگیری از اختلافات آینده، قرارداد به صراحت تعهدات هر طرف را در شرایط قطعی تعریف کرد.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: As a manager , it 's important to clearly communicate what you expect from your team .

به عنوان یک مدیر، مهم است که به وضوح بیان کنید چه چیزی از تیم خود انتظار دارید.

to forecast [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The analyst used trends and patterns to forecast an increase in consumer demand .

تحلیلگر از روندها و الگوها برای پیش‌بینی افزایش تقاضای مصرف‌کننده استفاده کرد.

to hesitate [فعل]
اجرا کردن

تعلل کردن

Ex: Facing the unexpected question , the candidate hesitated for a moment , carefully choosing her words before replying .

در مواجهه با سوال غیرمنتظره، نامزد برای لحظه‌ای درنگ کرد، کلماتش را با دقت انتخاب کرد قبل از پاسخ دادن.

inevitable [صفت]
اجرا کردن

اجتناب‌ناپذیر

Ex: With the heavy rain clouds looming overhead , it seemed inevitable that it would rain soon .

با ابرهای بارانی سنگینی که در بالای سرمان در حال تجمع بودند، به نظر می‌رسید که به زودی باران ببارد اجتناب ناپذیر است.

probability [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: The probability of it raining tomorrow is 70 percent .

احتمال بارندگی فردا 70 درصد است.

somehow [قید]
اجرا کردن

به‌طریقی

Ex: He lost his keys but somehow got into the house .

او کلیدهایش را گم کرد اما به نحوی وارد خانه شد.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Without clear details , they could only speculate about the cause of the sudden power outage .

بدون جزئیات واضح، آنها فقط می‌توانستند درباره علت قطعی ناگهانی برق حدس بزنند.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: He did n't say anything , but I suspect he 's planning a surprise party for her birthday .

او چیزی نگفت، اما من شک دارم که او در حال برنامه‌ریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه به مناسبت تولد او است.

assured [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: His assured demeanor during the presentation impressed the clients, showcasing his expertise in the field.

رفتار مطمئن او در طول ارائه، مشتریان را تحت تأثیر قرار داد و تخصص او در این زمینه را نشان داد.

concrete [صفت]
اجرا کردن

حقیقی

Ex: The lawyer presented concrete facts and figures to strengthen her argument during the trial .

وکیل در طول دادگاه حقایق و ارقام ملموس را ارائه داد تا استدلال خود را تقویت کند.

doubtful [صفت]
اجرا کردن

غیر محتمل

Ex: It seems doubtful that they will finish the project on time given the current delays .

به نظر مشکوک می‌رسد که آنها پروژه را با توجه به تأخیرهای فعلی به موقع تمام کنند.

dubious [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: I was rather dubious , given the lack of evidence supporting his claims .

من نسبتاً مشکوک بودم، با توجه به کمبود شواهد حمایت‌کننده از ادعاهایش.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The researcher tested the hypothesis through a series of controlled experiments .

محقق فرضیه را از طریق یک سری آزمایش‌های کنترل‌شده آزمایش کرد.

paradox [اسم]
اجرا کردن

پارادوکس

Ex: The concept of time travel poses a paradox , as it raises questions about causality and the possibility of changing the past .

مفهوم سفر در زمان یک پارادوکس ایجاد می‌کند، زیرا سوالاتی درباره علیت و امکان تغییر گذشته مطرح می‌کند.

tentatively [قید]
اجرا کردن

به‌طور غیرقطعی

Ex: The meeting is tentatively scheduled for next Monday , but it might change .

جلسه موقتاً برای دوشنبه آینده برنامه‌ریزی شده است، اما ممکن است تغییر کند.

uncertainty [اسم]
اجرا کردن

تردید

Ex: Uncertainties about the project timeline worried the team .

عدم قطعیت‌ها در مورد جدول زمانی پروژه تیم را نگران کرد.

undeniably [قید]
اجرا کردن

به‌طرز غیرقابل انکاری

Ex: Her talent in painting is undeniably remarkable .

استعداد او در نقاشی بی‌تردید قابل توجه است.

confidently [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: She spoke confidently during the interview , impressing the panel .

او در طول مصاحبه با اطمینان صحبت کرد، هیئت را تحت تأثیر قرار داد.

prediction [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: The scientist made a prediction about how the new technology would evolve .

دانشمند یک پیش‌بینی درباره چگونگی تکامل فناوری جدید انجام داد.

unlikely [صفت]
اجرا کردن

بعید

Ex: It 's unlikely that he will arrive on time , considering his habitual tardiness .

با توجه به تاخیر همیشگی او، بعید است که به موقع برسد.

decidedly [قید]
اجرا کردن

به طور قطعی

Ex: The team performed decidedly better in the second half of the game .

تیم در نیمه دوم بازی به طور قطع بهتر عمل کرد.