واژگان آیلتس (عمومی) - شک و یقین

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اطمینان و عدم اطمینان، مانند "سردرگمی"، "اجتناب ناپذیر"، "بتنی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to bet [فعل]
اجرا کردن

مطمئن بودن

Ex: The expert bet that the stock prices would rise due to the positive quarterly earnings report .

متخصص شرط بست که قیمت سهام به دلیل گزارش مثبت درآمد سه‌ماهه افزایش خواهد یافت.

certainty [اسم]
اجرا کردن

اطمینان

Ex: The doctor ’s certainty in the diagnosis provided comfort and clarity to the patient .

قطعیت پزشک در تشخیص، آرامش و وضوح را برای بیمار فراهم کرد.

confidence [اسم]
اجرا کردن

اعتمادبه‌نفس

Ex: Despite facing challenges , she tackled every task with confidence .

علیرغم مواجهه با چالش‌ها، او هر وظیفه‌ای را با اعتماد به نفس انجام داد.

confusion [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The sudden blackout resulted in confusion as people stumbled in the dark .

قطع ناگهانی برق منجر به سردرگمی شد در حالی که مردم در تاریکی زمین می‌خوردند.

convinced [صفت]
اجرا کردن

معتقد

Ex:

روستاییان معتقدان متقاعد به سنت‌های قدیمی بودند.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

definite [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: He had a definite opinion on the matter .

او نظر قطعی در مورد این موضوع داشت.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

to forecast [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: Meteorologists use advanced models to forecast hurricane paths with increased accuracy .

هواشناسان از مدل‌های پیشرفته برای پیش‌بینی مسیر طوفان‌ها با دقت افزایش یافته استفاده می‌کنند.

to hesitate [فعل]
اجرا کردن

تعلل کردن

Ex: Confronted with the difficult decision , Tom hesitated , weighing the pros and cons before making a choice .

در مواجهه با تصمیم دشوار، تام درنگ کرد، با سنجیدن مزایا و معایب قبل از گرفتن تصمیم.

inevitable [صفت]
اجرا کردن

اجتناب‌ناپذیر

Ex: The breakup was an inevitable consequence of their constant disagreements .

جدایی نتیجه اجتناب‌ناپذیر اختلافات مداوم آنها بود.

probability [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: The probability of it raining tomorrow is 70 percent .

احتمال بارندگی فردا 70 درصد است.

somehow [قید]
اجرا کردن

به‌طریقی

Ex: I do n't know how , but she somehow completed the task on time .

من نمی‌دانم چطور، اما او به نحوی کار را به موقع تمام کرد.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

assured [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: Despite the challenges , he remained assured of achieving his goals through hard work and perseverance .

علیرغم چالش‌ها، او از دستیابی به اهدافش از طریق سخت‌کوشی و پشتکار مطمئن باقی ماند.

concrete [صفت]
اجرا کردن

حقیقی

Ex: Historians rely on concrete historical records and artifacts to reconstruct events from the past .

تاریخ‌دانان برای بازسازی رویدادهای گذشته به اسناد و آثار تاریخی ملموس تکیه می‌کنند.

doubtful [صفت]
اجرا کردن

غیر محتمل

Ex: Given the poor weather conditions , it 's doubtful that the outdoor concert will take place as scheduled .

با توجه به شرایط آب و هوایی نامساعد، مشکوک است که کنسرت فضای باز طبق برنامه برگزار شود.

dubious [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: The online reviews of the restaurant were mixed , leaving us dubious about whether to dine there .

نظرات آنلاین رستوران متناقض بود، که ما را مردد کرد که آیا آنجا شام بخوریم یا نه.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

paradox [اسم]
اجرا کردن

پارادوکس

Ex: The concept of " less is more " is a common paradox in minimalist design .

مفهوم "کمتر بیشتر است" یک پارادوکس رایج در طراحی مینیمالیستی است.

tentatively [قید]
اجرا کردن

به‌طور غیرقطعی

Ex: The company tentatively approved the proposal , pending final budget review .

شرکت به طور موقت پیشنهاد را تصویب کرد، در انتظار بررسی نهایی بودجه.

uncertainty [اسم]
اجرا کردن

تردید

Ex: The financial market is full of uncertainties .
undeniably [قید]
اجرا کردن

به‌طرز غیرقابل انکاری

Ex: His achievements in sports are undeniably impressive .

دستاوردهای او در ورزش بی‌تردید چشمگیر است.

confidently [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: The athlete confidently crossed the finish line first .

ورزشکار با اطمینان اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.

prediction [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: Weather forecasts are based on mathematical predictions using data models .

پیش‌بینی‌های آب و هوایی بر اساس پیش‌بینی‌های ریاضی با استفاده از مدل‌های داده است.

unlikely [صفت]
اجرا کردن

بعید

Ex: It 's unlikely that it will rain tomorrow , as the weather forecast predicts clear skies .

بعید به نظر می‌رسد که فردا باران ببارد، زیرا پیش‌بینی هوا آسمان صاف را پیش‌بینی می‌کند.

decidedly [قید]
اجرا کردن

به طور قطعی

Ex: The new policy is decidedly more efficient than the old one .

سیاست جدید قطعاً از سیاست قدیمی کارآمدتر است.