رنگ‌ها و اشکال - کلمات مرتبط با اشکال

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اشکال را یاد خواهید گرفت، مانند "صلیبی شکل"، "عدم تقارن" و "محیط".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
رنگ‌ها و اشکال
asymmetric [صفت]
اجرا کردن

نامتقارن

Ex: The asymmetric pattern on the rug added visual interest to the room , with irregular shapes and colors .

الگوی نامتقارن روی فرش، با اشکال و رنگ‌های نامنظم، جذابیت بصری به اتاق اضافه کرد.

اجرا کردن

به‌شکل نامتقارن

Ex: The building 's windows were placed asymmetrically to add visual interest to the facade .

پنجره‌های ساختمان به صورت نامتقارن قرار داده شدند تا جذابیت بصری به نمای ساختمان اضافه شود.

asymmetry [اسم]
اجرا کردن

نامتقارنی

Ex: The asymmetry in the design made the building unique .

عدم تقارن در طراحی، ساختمان را منحصر به فرد کرد.

cylindrical [صفت]
اجرا کردن

استوانه‌ای

Ex: The cylindrical barrel stored wine in the cellar , its wooden staves sealed with metal bands .

بشکه استوانه‌ای شراب را در انبار ذخیره می‌کرد، تخته‌های چوبی آن با نوارهای فلزی مهر و موم شده بود.

circular [صفت]
اجرا کردن

مدور

Ex: The circular window flooded the room with natural light , creating a welcoming atmosphere .

پنجره دایره‌ای اتاق را با نور طبیعی پر کرد و فضایی دلپذیر ایجاد کرد.

اجرا کردن

محیط

Ex: To estimate the size of the pond , we measured the circumference using a measuring tape .

برای تخمین اندازه حوض، ما محیط را با استفاده از یک نوار اندازه‌گیری کردیم.

concave [صفت]
اجرا کردن

مقعر

Ex:

رامپ اسکیتبرد طراحی مقعر داشت که کنترل بهتری در حین انجام حرکات فراهم می‌کرد.

conical [صفت]
اجرا کردن

مخروطی‌شکل

Ex: The conical shell housed a tiny hermit crab , its spiraled form providing protection .

پوسته مخروطی محل زندگی یک خرچنگ گوشهنشین کوچک بود، که فرم مارپیچی آن محافظت را فراهم می‌کرد.

convex [صفت]
اجرا کردن

محدب

Ex:

شکل محدب تپه مکانی عالی برای غلتیدن بچه‌ها به پایین فراهم کرد.

cruciform [صفت]
اجرا کردن

صلیبی

Ex:

چیدمان میدان نبرد صلیبی شکل بود، که به فرماندهان نظامی یک مزیت استراتژیک واضح می‌داد.

curved [صفت]
اجرا کردن

منحنی

Ex: The rainbow formed a curved arc across the sky after the rain .

رنگین‌کمان پس از باران یک قوس خمیده در آسمان تشکیل داد.

diagonal [صفت]
اجرا کردن

قطری (خط)

Ex: The diagonal line across the square split it into two congruent triangles .

خط مورب در سراسر مربع آن را به دو مثلث متجانس تقسیم کرد.

diameter [اسم]
اجرا کردن

قطر (دایره)

Ex: In astronomy , the diameter of celestial bodies such as planets and stars provides crucial information about their size .

در نجوم، قطر اجرام آسمانی مانند سیارات و ستارگان اطلاعات حیاتی در مورد اندازه آنها ارائه می‌دهد.

dimension [اسم]
اجرا کردن

بُعد

Ex: The artist meticulously considered the dimensions of the canvas before starting her painting .

هنرمند پیش از شروع نقاشی‌اش، ابعاد بوم را به دقت در نظر گرفت.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

geometry [اسم]
اجرا کردن

هندسه

Ex: Learning geometry helps improve spatial reasoning skills .

یادگیری هندسه به بهبود مهارت‌های استدلال فضایی کمک می‌کند.

geometric [صفت]
اجرا کردن

هندسی

Ex:

الگوهای هندسی بسیاری از مصنوعات فرهنگی را از منسوجات تا معماری تزئین می‌کنند.

horizontal [صفت]
اجرا کردن

افقی

Ex: The beams of sunlight entered the room through the horizontal blinds .

پرتوهای نور خورشید از طریق پرده‌های افقی وارد اتاق شدند.

vertical [صفت]
اجرا کردن

عمودی

Ex: The waterfall cascaded down the vertical cliff face .

آبشار از روی صخره عمودی پایین ریخت.

oblong [صفت]
اجرا کردن

به شکل مستطیل دورگِرد

Ex: The swimming pool had an oblong design , perfect for laps and swimming exercises .

استخر شنا طراحی بیضوی داشت، که برای شنا کردن و تمرینات شنا عالی بود.

parallel [صفت]
اجرا کردن

موازی

Ex: The two walls are parallel in the room .

دو دیوار در اتاق موازی هستند.

perimeter [اسم]
اجرا کردن

محیط (هندسه)

Ex: In her math homework , she had to calculate the perimeter of various shapes , including triangles , squares , and pentagons .

در تکالیف ریاضی خود، او مجبور بود محیط اشکال مختلف از جمله مثلث‌ها، مربع‌ها و پنج‌ضلعی‌ها را محاسبه کند.

round [صفت]
اجرا کردن

گرد

Ex: The round moon shone brightly in the night sky , casting a soft glow .

ماه گرد در آسمان شب به روشنی می‌درخشید و نوری نرم می‌پراکند.

shaped [صفت]
اجرا کردن

دارای شکل به‌خصوص

Ex:

ابرها مانند گلوله‌های پنبه‌ای نرم در برابر آسمان آبی شکل گرفته بودند.

spherical [صفت]
اجرا کردن

کروی

Ex: The spherical ornament hung from the Christmas tree , reflecting twinkling lights .

تزئین کروی از درخت کریسمس آویزان بود و نورهای چشمک‌زن را منعکس می‌کرد.

spiral [صفت]
اجرا کردن

مارپیچ

Ex: The seashell had a beautiful spiral pattern , with each whorl gradually increasing in size .

صدف یک الگوی مارپیچی زیبا داشت، با هر حلقه به تدریج در اندازه افزایش می‌یافت.

square [صفت]
اجرا کردن

مربع‌شکل

Ex: The square cake was divided into even portions , with each slice the same size .

کیک مربعی به قسمت‌های مساوی تقسیم شد، هر برش به یک اندازه بود.

straight [صفت]
اجرا کردن

صاف

Ex: She admired the straight rows of vines in the vineyard .

او از ردیف‌های مستقیم تاک‌ها در تاکستان تحسین کرد.

surface [اسم]
اجرا کردن

وجه (هندسه)

Ex: In CAD software , you can extrude a 2D shape to create a 3D surface .

در نرم‌افزار CAD، می‌توانید یک شکل 2D را اکسترود کنید تا یک سطح 3D ایجاد کنید.

symmetrical [صفت]
اجرا کردن

متقارن

Ex: The symmetrical wings of the butterfly fluttered gracefully as it soared through the air .

بال‌های متقارن پروانه با ظرافت در هوا به پرواز درآمد.

oval [صفت]
اجرا کردن

بیضی‌شکل

Ex:

استخر بیضی‌شکل در نور خورشید می‌درخشید و شناگران را به یک شیرجهٔ خنک دعوت می‌کرد.

اجرا کردن

به‌شکل متقارن

Ex: The garden was landscaped symmetrically , with identical plantings on either side of the path .

باغ به صورت متقارن طراحی شده بود، با کاشت‌های یکسان در دو طرف مسیر.

اجرا کردن

هندسه صفحه

Ex: The artist employed plane geometry in creating geometric patterns on the canvas .

هنرمند از هندسه مسطحه برای ایجاد الگوهای هندسی روی بوم استفاده کرد.

symmetry [اسم]
اجرا کردن

تقارن

Ex: Humans find facial symmetry aesthetically pleasing .

انسان‌ها تقارن چهره را از نظر زیبایی‌شناسی خوشایند می‌یابند.

triangular [صفت]
اجرا کردن

مثلثی

Ex:

پرچم یک الگوی مثلثی منحصر به فرد در لبه‌ها داشت.

rectangular [صفت]
اجرا کردن

مستطیلی

Ex: The artist painted on a large rectangular canvas .

هنرمند روی یک بوم بزرگ مستطیل‌شکل نقاشی کرد.

shape [اسم]
اجرا کردن

شکل

Ex: The architect envisioned a modern building with innovative and dynamic shapes that would stand out in the cityscape .

معمار یک ساختمان مدرن با اشکال نوآورانه و پویا را تصور کرد که در چشم‌انداز شهری برجسته می‌شد.

form [اسم]
اجرا کردن

فرم

Ex: She captured the dog 's form in her drawing , focusing on its distinct features .

او فرم سگ را در نقاشی خود به تصویر کشید، با تمرکز بر ویژگی‌های متمایز آن.

angle [اسم]
اجرا کردن

زاویه

Ex: The roof was designed with a steep angle to allow for snow runoff .

سقف با یک زاویه شیب دار طراحی شده بود تا برف بتواند به راحتی جاری شود.

curve [اسم]
اجرا کردن

منحنی

Ex: The architect designed the building with elegant curves to enhance its aesthetics .

معمار ساختمان را با منحنی‌های زیبا طراحی کرد تا زیبایی آن را افزایش دهد.