علوم انسانی SAT - تعارض و انطباق

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به درگیری و انطباق، مانند "براندازی"، "اجبار"، "آرام کردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
to contest [فعل]
اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: He intends to contest the charges brought against him in court .

او قصد دارد اتهامات مطرح شده علیه خود را در دادگاه به چالش بکشد.

to protest [فعل]
اجرا کردن

اعتراض کردن (در ملاء عام)

Ex: The scientist protested the misinterpretation of her research findings .

دانشمند به تفسیر نادرست یافته‌های تحقیقاتی خود اعتراض کرد.

اجرا کردن

اعتراض کردن

Ex: The company challenged the new regulations imposed by the government .

شرکت به چالش کشید مقررات جدیدی که توسط دولت تحمیل شده بود.

to combat [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن

Ex: Martial arts training equips individuals to combat opponents in self-defense .

تمرینات هنرهای رزمی افراد را برای مبارزه با حریفان در دفاع از خود مجهز می‌کند.

to conflict [فعل]
اجرا کردن

مغایرت داشتن

Ex: Can you please explain why your statement conflicts with the information provided in the textbook ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا گفته‌ی شما با اطلاعات ارائه شده در کتاب درسی در تضاد است؟

to feud [فعل]
اجرا کردن

مشاجره کردن

Ex: The neighboring kingdoms feuded for decades over trade routes and resources .

پادشاهی‌های همسایه برای دهه‌ها بر سر مسیرهای تجاری و منابع دعوا کردند.

to invade [فعل]
اجرا کردن

هجوم بردن

Ex: Last year , military forces successfully invaded and occupied the contested area .

سال گذشته، نیروهای نظامی با موفقیت حمله کرده و منطقه مورد مناقشه را اشغال کردند.

to impose [فعل]
اجرا کردن

تحمیل کردن

Ex: The boss decided to impose a deadline , putting pressure on the team to complete the project quickly .

رئیس تصمیم گرفت یک مهلت تحمیل کند، فشار بر تیم برای تکمیل سریع پروژه.

to inflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The disease inflicted a great deal of suffering on the affected population .

بیماری وارد آوردن رنج زیادی بر جمعیت آسیب دیده.

to coerce [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The unethical employer sought to coerce employees into working overtime without proper compensation .

کارفرمای غیراخلاقی تلاش کرد تا کارمندان را بدون جبران خسارت مناسب به اجبار به اضافه کاری وادار کند.

to tussle [فعل]
اجرا کردن

نزاع کردن

Ex: In competitive sports , players may tussle for possession of the ball during a match .

در ورزش‌های رقابتی، بازیکنان ممکن است برای تصاحب توپ در طول مسابقه درگیر شوند.

to bar [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The bouncer barred the unruly patron from entering the nightclub due to his disruptive behavior .

دریور به دلیل رفتار اخلالگرانه‌اش، مشتری ناآرام را از ورود به باشگاه شبانه منع کرد.

to abduct [فعل]
اجرا کردن

آدم‌ربایی کردن

Ex: Last week , the extremists unexpectedly abducted a prominent activist .

هفته گذشته، افراط‌گرایان به طور غیرمنتظره‌ای یک فعال برجسته را ربودند.

to overturn [فعل]
اجرا کردن

سرنگون کردن

Ex: Economic crises can contribute to social unrest and may eventually overturn those in power .

بحران‌های اقتصادی می‌توانند به ناآرامی‌های اجتماعی دامن بزنند و در نهایت ممکن است حاکمان را سرنگون کنند.

to subvert [فعل]
اجرا کردن

سرنگون کردن (حاکمیت)

Ex: The coup was planned to subvert the existing regime .

کودتا برای براندازی رژیم موجود برنامه‌ریزی شده بود.

اجرا کردن

جفا کردن

Ex: The LGBTQ+ community continues to be persecuted in many countries , facing violence and discrimination .

جامعه LGBTQ+ در بسیاری از کشورها همچنان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد و با خشونت و تبعیض روبرو است.

to conspire [فعل]
اجرا کردن

توطئه کردن

Ex: Individuals caught conspiring to commit terrorism may face severe legal consequences .

افرادی که در حال توطئه برای ارتکاب اقدامات تروریستی دستگیر شوند ممکن است با پیامدهای قانونی شدیدی روبرو شوند.

اجرا کردن

کسی را مجبور کردن

Ex: The scarcity of resources constrained the company to prioritize its investments carefully .

کمبود منابع شرکت را مجبور کرد تا سرمایه‌گذاری‌های خود را به دقت اولویت‌بندی کند.

to assail [فعل]
اجرا کردن

مورد ضرب و شتم قرار دادن

Ex: Pressure from creditors had been assailing the small business owner for months .

فشار از سوی بستانکاران برای ماه‌ها صاحب کسب‌وکار کوچک را مورد حمله قرار داده بود.

اجرا کردن

چیره شدن

Ex: Using their strategic skills , the team overpowers the opposing sports teams .

با استفاده از مهارت‌های استراتژیک خود، تیم برتری می‌یابد بر تیم‌های ورزشی حریف.

to defy [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Some activists defy social norms to challenge and reshape cultural expectations .

برخی از فعالان تحدی می‌کنند هنجارهای اجتماعی را به چالش بکشند و انتظارات فرهنگی را بازسازی کنند.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کارزار (سیاسی)

Ex: His campaign for mayor focused on affordable housing and schools .

کمپین او برای شهرداری بر مسکن مقرون‌به‌صرفه و مدارس متمرکز بود.

adversary [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The chess player studied his adversary ’s strategies before the tournament .

بازیکن شطرنج قبل از مسابقه استراتژی‌های حریف خود را مطالعه کرد.

assault [اسم]
اجرا کردن

حمله

Ex: The court found the defendant guilty of assault and sentenced him to five years in prison .

دادگاه متهم را به جرم حمله گناهکار دانست و او را به پنج سال زندان محکوم کرد.

armament [اسم]
اجرا کردن

تسلیحات

Ex: The arms embargo limited the country 's access to advanced armament , affecting its ability to defend against external threats .

تحریم تسلیحات، دسترسی کشور به تسلیحات پیشرفته را محدود کرد و بر توانایی آن در دفاع در برابر تهدیدات خارجی تأثیر گذاشت.

onslaught [اسم]
اجرا کردن

یورش

Ex: The city endured a sustained enemy onslaught , with citizens taking refuge in underground shelters to survive the bombings .

شهر یک حمله مداوم دشمن را تحمل کرد، با شهروندانی که برای زنده ماندن از بمباران‌ها به پناهگاه‌های زیرزمینی پناه بردند.

dissension [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: The coach 's challenge was not just training the team but also managing the dissension among players .

چالش مربی نه تنها آموزش تیم بود، بلکه مدیریت اختلاف نظر بین بازیکنان نیز بود.

hostility [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: The negotiations were difficult due to the underlying hostility between the parties .

مذاکرات به دلیل خصومت زیربنایی بین طرفین دشوار بود.

nemesis [اسم]
اجرا کردن

دشمن قسم خورده

Ex: The disease became the doctor 's nemesis , challenging all her medical skills and resources .

این بیماری به نمسیس پزشک تبدیل شد و تمام مهارت‌ها و منابع پزشکی او را به چالش کشید.

contention [اسم]
اجرا کردن

نزاع

Ex:

اختلاف نظر زمانی پیش آمد که قوانین جدید بدون مشورت با کارکنان معرفی شدند.

fort [اسم]
اجرا کردن

دژ

Ex: Families sought refuge inside the fort during times of conflict and raids .

خانواده‌ها در زمان درگیری و یورش‌ها در داخل قلعه پناه می‌گرفتند.

اجرا کردن

درگیری

Ex: The teacher mediated a confrontation between two students who had been arguing during recess .

معلم میانجی یک رویارویی بین دو دانش‌آموز شد که در زنگ تفریح با هم بحث کرده بودند.

raid [اسم]
اجرا کردن

یورش

Ex: During the raid , the soldiers moved swiftly and silently , catching the enemy off guard .

در طول حمله، سربازان به سرعت و بی صدا حرکت کردند و دشمن را غافلگیر کردند.

defenseless [صفت]
اجرا کردن

بی دفاع

Ex: Without its mother , the young deer was left defenseless in the wild .

بدون مادرش، گوزن جوان در طبیعت بی‌دفاع رها شد.

disobedient [صفت]
اجرا کردن

نافرمان

Ex:

معلم مجبور شد والدین دانش‌آموز نافرمان را که بارها کلاس را مختل کرده بود، صدا بزند.

combative [صفت]
اجرا کردن

جنگجو

Ex: Her combative personality often caused conflicts with her colleagues at work .

شخصیت جنگجو او اغلب باعث درگیری با همکارانش در محل کار می‌شد.

forcibly [قید]
اجرا کردن

به زور

Ex: The soldiers forcibly took control of the area , displacing the local residents .

سربازان به زور کنترل منطقه را به دست گرفتند و ساکنان محلی را آواره کردند.

to appease [فعل]
اجرا کردن

دل‌جویی کردن

Ex: The constant communication was continuously appeasing the client 's concerns .

ارتباط مداوم به طور پیوسته نگرانی های مشتری را تسکین می داد.

to comply [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Over the years , the organization has complied with industry standards .

در طول سال‌ها، سازمان با استانداردهای صنعت مطابقت داشته است.

to abide [فعل]
اجرا کردن

تاب آوردن

Ex: I could n't abide the constant noise from the construction site next door , so I decided to move to a quieter neighborhood .

من نمی‌توانستم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به محله آرام‌تری نقل مکان کنم.

to adhere [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex:

سازمان به سیاست عدم تحمل تبعیض و آزار پایبند است.

to embrace [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: The school decided to embrace innovative teaching methods to better engage its students .

مدرسه تصمیم گرفت روش‌های نوین تدریس را بپذیرد تا دانش‌آموزانش را بهتر درگیر کند.

resolution [اسم]
اجرا کردن

راه‌حل‌یابی

Ex: Proper planning ensures resolution of project challenges .
compromise [اسم]
اجرا کردن

حد وسط

Ex: The compromise between strict regulations and business interests led to a balanced policy .

مصالحه بین مقررات سخت و منافع تجاری به یک سیاست متعادل منجر شد.

submissive [صفت]
اجرا کردن

مطیع

Ex: In the workplace , being overly submissive can sometimes hinder professional growth and assertiveness .

در محل کار، بیش از حد مطیع بودن گاهی می‌تواند مانع رشد حرفه‌ای و قاطعیت شود.