علوم انسانی SAT - Virtue

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فضایل، مانند "درستکاری"، "نوع دوستانه"، "روشن کردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SATs خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
اجرا کردن

اصالت

Ex: Collectors are willing to pay a premium for the authenticity of original artwork .

کلکسیونرها مایلند برای اصالت آثار هنری اصلی هزینه اضافی پرداخت کنند.

reputation [اسم]
اجرا کردن

شهرت

Ex: The company ’s reputation for excellent customer service made it a market leader .

اعتبار شرکت برای خدمات عالی به مشتریان آن را به یک رهبر بازار تبدیل کرد.

prestige [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: The company has gained prestige over the years for its innovative products and services .

شرکت در طول سال‌ها به دلیل محصولات و خدمات نوآورانه خود اعتبار کسب کرده است.

integrity [اسم]
اجرا کردن

درستکاری

Ex: Integrity is essential in leadership , especially when facing public scrutiny .

صداقت در رهبری ضروری است، به ویژه هنگام مواجهه با نظارت عمومی.

sincerity [اسم]
اجرا کردن

صداقت

Ex: His sincerity in expressing gratitude touched everyone at the dinner table .

صداقت او در ابراز قدردانی همه را در میز شام تحت تأثیر قرار داد.

probity [اسم]
اجرا کردن

درستکاری

Ex: The lawyer 's probity made him a trusted advisor to many .

درستکاری وکیل او را به مشاوری مورد اعتماد برای بسیاری تبدیل کرد.

sacrifice [اسم]
اجرا کردن

قربانی

Ex: The ultimate sacrifice made by the firefighters during the rescue operation will never be forgotten .

قربانی نهایی آتش‌نشانان در عملیات نجات هرگز فراموش نخواهد شد.

tolerance [اسم]
اجرا کردن

بردباری

Ex: They taught their children the importance of tolerance towards people with different lifestyles and cultures .

آنها به فرزندانشان اهمیت تحمل در برابر افراد با سبک‌های زندگی و فرهنگ‌های مختلف را آموختند.

aphorism [اسم]
اجرا کردن

کلام قصار

Ex: " If it ai n't broke , do n't fix it " is a classic aphorism .

"اگر خراب نیست، آن را تعمیر نکن" یک جمله کوتاه حکیمانه کلاسیک است.

maxim [اسم]
اجرا کردن

مَثل

Ex: " Look before you leap " is a maxim advising caution and careful consideration before making decisions or taking action .

"قبل از پرش نگاه کن" یک حکمت است که احتیاط و تأمل دقیق را قبل از تصمیم‌گیری یا اقدام توصیه می‌کند.

principle [اسم]
اجرا کردن

اصل

Ex: Her strong principles led her to volunteer regularly and help those in need .

اصول قوی او باعث شد که به طور منظم داوطلب شود و به نیازمندان کمک کند.

اجرا کردن

توجیه

Ex: The company offered no justification for the sudden increase in prices .

شرکت هیچ توجیهی برای افزایش ناگهانی قیمت‌ها ارائه نکرد.

beneficence [اسم]
اجرا کردن

نیکوکاری

Ex: The hospital 's beneficence was reflected in the free medical care provided to those in need .

نیکوکاری بیمارستان در مراقبت‌های پزشکی رایگان ارائه شده به نیازمندان منعکس شد.

اجرا کردن

قطبنمای اخلاقی

Ex: The story 's protagonist struggled with a conflict between ambition and his moral compass .

قهرمان داستان با تعارض بین جاه‌طلبی و قطب‌نمای اخلاقی خود دست و پنجه نرم کرد.

homage [اسم]
اجرا کردن

ادای احترام

Ex: She wrote a short story as a homage to her favorite childhood book .

او یک داستان کوتاه به عنوان ادای احترام به کتاب مورد علاقه دوران کودکی خود نوشت.

generosity [اسم]
اجرا کردن

بخشندگی

Ex: Her generosity in volunteering at the local shelter made a big difference to the lives of many people .

سخاوت او در داوطلب شدن در پناهگاه محلی تفاوت بزرگی در زندگی بسیاری از مردم ایجاد کرد.

conscience [اسم]
اجرا کردن

وجدان

Ex: He struggled with his conscience , torn between two equally important choices .

او با وجدان خود دست و پنجه نرم می‌کرد، بین دو انتخاب به یک اندازه مهم گیر کرده بود.

اجرا کردن

انسان‌دوستی

Ex: The foundation focuses on philanthropy in healthcare .

بنیاد بر نیکوکاری در حوزه بهداشت و درمان تمرکز دارد.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: Transparency and accountability are crucial in preventing corruption .

شفافیت و پاسخگویی در پیشگیری از فساد حیاتی هستند.

fidelity [اسم]
اجرا کردن

وفاداری

Ex: The artist 's work demonstrated a fidelity to traditional techniques .

کار هنرمند وفاداری به تکنیک‌های سنتی را نشان داد.

equitable [صفت]
اجرا کردن

منصفانه

Ex: An equitable solution was reached after careful consideration of all viewpoints .

یک راه‌حل منصفانه پس از بررسی دقیق تمام دیدگاه‌ها به دست آمد.

venerable [صفت]
اجرا کردن

محترم (به دلیل سن بالا)

Ex: Tourists marvel at the venerable redwood towering impressively due to over 500 years of growth .

گردشگران از درخت سکویای محترم که به دلیل بیش از 500 سال رشد به شکلی چشمگیر سر به فلک کشیده است، شگفت زده می‌شوند.

charitable [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Her charitable nature made her beloved in the neighborhood .

طبیعت نیکوکارانه او باعث شد که در محله محبوب شود.

benevolent [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند و مهربان

Ex: The benevolent leader implemented policies to improve the lives of the poor .

رهبر نیکوکار سیاست‌هایی را برای بهبود زندگی فقرا اجرا کرد.

righteous [صفت]
اجرا کردن

عادل

Ex: The righteous indignation of the protestors sparked a movement for social change .

خشم عادلانه معترضان جنبشی برای تغییر اجتماعی به راه انداخت.

altruistic [صفت]
اجرا کردن

فداکار

Ex: The altruistic friend always offered support and assistance during tough times .

دوست نوع دوست همیشه در زمان‌های سخت پشتیبانی و کمک ارائه می‌داد.

staunch [صفت]
اجرا کردن

ثابت‌قدم

Ex: Even in difficult times , she remained a staunch friend , always there to offer support .

حتی در زمان‌های سخت، او یک دوست وفادار باقی ماند، همیشه حاضر برای ارائه حمایت.

guileless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ریا

Ex:

آن‌ها بدون تردید به طبیعت بی‌ریای او اعتماد کردند.

faithful [صفت]
اجرا کردن

وفادار

Ex: Throughout the years , he remained faithful to his principles , never compromising his beliefs .

در طول سال‌ها، او به اصول خود وفادار ماند و هرگز به باورهایش خیانت نکرد.

wholesome [صفت]
اجرا کردن

قابل تحسین

Ex: The show was praised for its wholesome content , suitable for viewers of all ages .

این نمایش به خاطر محتوای سالم خود، مناسب برای بینندگان همه سنین، مورد تحسین قرار گرفت.

اجرا کردن

دانش معنوی کسی را تعمیق دادن

Ex: The wise elder shared ancient wisdom with the young apprentice , hoping to enlighten him .

پیر خردمند، حکمت باستانی را با شاگرد جوان در میان گذاشت، به امید روشن‌گر کردن او.

to preach [فعل]
اجرا کردن

درس اخلاق دادن

Ex: The teacher warned the students not to preach about their political beliefs during class discussions , emphasizing the importance of respectful dialogue .

معلم به دانش‌آموزان هشدار داد که در مورد باورهای سیاسی خود در خلال بحث‌های کلاسی موعظه نکنند و بر اهمیت گفتگوی محترمانه تأکید کرد.

to dedicate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

دانشمند سال‌ها تحقیق را به یافتن درمانی برای یک بیماری نادر اختصاص داد.

to devote [فعل]
اجرا کردن

وقف کردن

Ex: Many individuals devote time each day to personal development activities .

بسیاری از افراد هر روز زمان خود را به فعالیت‌های توسعه شخصی اختصاص می‌دهند.