کلمات انگلیسی برای "داخل وسیله نقلیه"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به داخل خودرو مانند "صندلی سطل"، "فرمان" و "کمربند ایمنی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی

Ex: He chose a seat near the exit for a quick departure after the event .

او یک صندلی نزدیک به خروجی برای خروج سریع پس از رویداد انتخاب کرد.

car seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی ماشین

Ex: He reclined the car seat slightly for a more relaxed position .

او صندلی ماشین را کمی به عقب خم کرد تا وضعیت راحت‌تری داشته باشد.

bucket seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی سطلی

Ex: She preferred bucket seats for their ergonomic design .

او صندلی سطلی را به دلیل طراحی ارگونومیک آن ترجیح داد.

اجرا کردن

صندلی مسافر

Ex: The passenger seat has a seatbelt for safety .

صندلی مسافر دارای کمربند ایمنی برای ایمنی است.

back seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی عقب

Ex: The back seat had integrated cup holders for convenience .

صندلی عقب دارای نگهدارنده‌های فنجان یکپارچه برای راحتی بود.

front seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی جلو

Ex: Tom prefers the front seat because he gets less car sick there .

تام صندلی جلو را ترجیح می‌دهد چون در آنجا کمتر دچار ماشین‌گرفتگی می‌شود.

اجرا کردن

صندلی تقویتی

Ex: The law says children must use a booster seat until they are tall enough to use the regular seatbelt .

قانون می‌گوید کودکان باید از صندلی تقویتی استفاده کنند تا زمانی که به اندازه کافی بلند شوند تا از کمربند ایمنی معمولی استفاده کنند.

اجرا کردن

لنگر صندلی کودک

Ex: Before driving , always check if the child seat anchor is correctly attached .

قبل از رانندگی، همیشه بررسی کنید که لنگر صندلی کودک به درستی وصل شده باشد.

اجرا کردن

صندلی کودک

Ex: The new car seat is a type of child restraint designed for toddlers .

صندلی ماشین جدید نوعی وسیله مهار کودک است که برای کودکان نوپا طراحی شده است.

pillion [اسم]
اجرا کردن

صندلی عقب

Ex: The pillion seat was equipped with grab handles for safety .

صندلی سرنشین عقب با دستگیره‌هایی برای ایمنی مجهز شده بود.

headrest [اسم]
اجرا کردن

تکیه‌گاه سر

Ex: He leaned back against the headrest while waiting in traffic.

او به تکیه‌گاه سر تکیه داد در حالی که در ترافیک منتظر بود.

armrest [اسم]
اجرا کردن

*دسته صندلی

Ex: The armrest of the couch was covered in soft fabric for added comfort .

دست‌گیره مبل با پارچه‌ای نرم برای راحتی بیشتر پوشیده شده بود.

اجرا کردن

پدال گاز

Ex: The accelerator pedal was responsive to his touch .

پدال گاز به لمس او پاسخ می‌داد.

gas pedal [اسم]
اجرا کردن

پدال گاز

Ex: She stepped on the gas pedal to merge onto the busy road .

او روی پدال گاز فشار آورد تا به جاده شلوغ بپیوندد.

اجرا کردن

پدال کلاچ

Ex: The clutch pedal required firm pressure to engage properly .

پدال کلاچ برای درگیر شدن صحیح به فشار محکمی نیاز داشت.

brake pedal [اسم]
اجرا کردن

پدال ترمز (اتومبیل)

Ex: The brake pedal felt soft , indicating a potential issue .

پدال ترمز نرم احساس می‌شد، که نشان‌دهنده یک مشکل احتمالی بود.

اجرا کردن

ترمز دستی

Ex: The driver engaged the emergency brake before exiting the parked car .

راننده قبل از ترک ماشین پارک شده، ترمز دستی را کشید.

اجرا کردن

ترمز پارک

Ex: They adjusted the tension of the parking brake cable .

آنها کشش کابل ترمز دستی را تنظیم کردند.

gearshift [اسم]
اجرا کردن

دسته دنده

Ex: The car 's manual transmission required frequent adjustments to the gearshift for smooth driving .

گیربکس دستی خودرو نیاز به تنظیم‌های مکرر دسته دنده برای رانندگی روان داشت.

اجرا کردن

دنده عقب

Ex: The reverse gear engaged smoothly without any noise .

دنده عقب بدون هیچ صدایی به نرمی درگیر شد.

اجرا کردن

فرمان ماشین

Ex: He turned the steering wheel sharply to avoid the obstacle in the road .

او فرمان را به شدت چرخاند تا از مانع در جاده جلوگیری کند.

اجرا کردن

ستون فرمان

Ex: She noticed a strange noise coming from the steering column and decided to take her car to the mechanic .

او متوجه صدای عجیبی از ستون فرمان شد و تصمیم گرفت ماشینش را به مکانیک ببرد.

اجرا کردن

سوئیچ احتراق

Ex: The ignition switch was integrated with the steering column .

سوئیچ احتراق با ستون فرمان یکپارچه شده بود.

اجرا کردن

کنترل های دوگانه

Ex: The dual controls in airplanes enable both the pilot and co-pilot to manage the aircraft 's functions during flight .

کنترل‌های دوگانه در هواپیماها به هر دو خلبان و کمک‌خلبان اجازه می‌دهد تا در طول پرواز عملکردهای هواپیما را مدیریت کنند.

safety belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند ایمنی

Ex: He reminded his passengers to buckle up and use their safety belts before pulling out of the driveway .

او به مسافرانش یادآوری کرد که قبل از خارج شدن از راهرو، کمربندهای خود را ببندند و از کمربندهای ایمنی استفاده کنند.

airbag [اسم]
اجرا کردن

کیسه هوا

Ex: He replaced the steering wheel with one that had an integrated air bag.

او فرمان را با یکی که دارای کیسه هوا یکپارچه بود جایگزین کرد.

اجرا کردن

چراغ نشانگر

Ex: The fuel indicator light turned on, telling me it was time to fill up the gas tank.

چراغ نشانگر سوخت روشن شد، به من گفت که وقت پر کردن باک بنزین است.

اجرا کردن

دسته سیگنال چرخش

Ex: She forgot to use the turn signal lever before changing lanes on the highway .

او فراموش کرد که از دسته راهنما قبل از تغییر خط در بزرگراه استفاده کند.

horn [اسم]
اجرا کردن

بوق

Ex: The car 's horn was so loud it startled everyone nearby .

بوق ماشین آنقدر بلند بود که همه اطرافیان را وحشت زده کرد.

roll cage [اسم]
اجرا کردن

قفس ایمنی

Ex: Off-road vehicles use sturdy roll cages to handle rough terrain and potential rollovers .

وسایل نقلیه آفرود از قفسه‌های غلتکی محکم برای مقابله با زمین‌های ناهموار و واژگونی‌های احتمالی استفاده می‌کنند.

dashboard [اسم]
اجرا کردن

داشبورد (اتومبیل)

Ex: He adjusted the radio on the dashboard while driving .

او در حال رانندگی رادیو را روی داشبورد تنظیم کرد.

اجرا کردن

پنل ابزار

Ex: They upgraded the instrument panel with a digital display .

آنها پانل ابزار را با یک نمایشگر دیجیتال ارتقا دادند.

clock [اسم]
اجرا کردن

کیلومترشمار

Ex: I glanced at the clock to check if I was driving within the speed limit .

من به سرعت‌سنج نگاه کردم تا ببینم آیا در محدوده مجاز سرعت رانندگی می‌کنم.

fuel gauge [اسم]
اجرا کردن

سنجشگر سوخت

Ex: She watched the fuel gauge drop as they drove uphill .

او تماشا می‌کرد که سنجشگر سوخت در حالی که آنها به سمت بالا رانندگی می‌کردند، کاهش می‌یابد.

dial [اسم]
اجرا کردن

دایال

Ex: He adjusted the dial on the radio to find his favorite station .

او دکمه‌ی تنظیم را روی رادیو تنظیم کرد تا ایستگاه مورد علاقه‌اش را پیدا کند.

odometer [اسم]
اجرا کردن

کیلومترشمار

Ex: He checked the odometer regularly to track the mileage for maintenance purposes .

او به طور منظم کیلومترشمار را بررسی می‌کرد تا مسافت پیموده شده را برای مقاصد نگهداری پیگیری کند.

tachometer [اسم]
اجرا کردن

تاکومتر

Ex: She noticed the tachometer needle spike during acceleration .

او متوجه شد که سوزن تاکومتر در هنگام شتاب گرفتن به طور ناگهانی بالا رفت.

اجرا کردن

گیج دما

Ex: She checked the temperature gauge on the oven to make sure it was at the right setting .

او دماسنج فر را بررسی کرد تا مطمئن شود که در تنظیمات درست قرار دارد.

اجرا کردن

گیج فشار روغن

Ex: When the oil pressure gauge drops to zero , it means there might be a problem with the engine .

وقتی گیج فشار روغن به صفر می‌رسد، به این معنی است که ممکن است مشکلی در موتور وجود داشته باشد.

اجرا کردن

کنسول مرکزی

Ex: The center console has a small compartment where I keep my sunglasses .

کنسول مرکزی دارای یک محفظه کوچک است که عینک آفتابی ام را در آن نگه می دارم.

اجرا کردن

محفظه دستکش

Ex: The glove compartment door closed securely with a click .

در جای دستکش با یک کلیک به طور ایمن بسته شد.

cup holder [اسم]
اجرا کردن

نگهدارنده فنجان

Ex: The cup holder in my car can fit both small and large bottles .

جا لیوانی ماشین من می‌تواند هم بطری‌های کوچک و هم بزرگ را جای دهد.

legroom [اسم]
اجرا کردن

فضای پا

Ex: He chose the aisle seat because it usually offers more legroom than the window seat .

او صندلی راهرو را انتخاب کرد زیرا معمولاً فضای بیشتری برای پاها نسبت به صندلی کنار پنجره فراهم می‌کند.

sun visor [اسم]
اجرا کردن

محافظ آفتاب

Ex: He found a parking ticket tucked behind the sun visor .

او یک برگه پارکینگ پیدا کرد که پشت آفتابگیر قرار داشت.

اجرا کردن

آینه عقب (اتومبیل)

Ex: The rearview mirror was cracked after the accident .

آینه عقب بعد از تصادف ترک خورده بود.

حمل و نقل زمینی
اصطلاحات و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه وسیله نقلیه وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه‌های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم‌های وسیله نقلیه داخلی خودرو خارجی خودرو و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی‌های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه‌ها نگهداری و بازسازی وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع‌ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راه‌آهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه‌آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری