واژگان آیلتس (عمومی) - علت و معلول

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره علت و معلول، مانند "بنابراین"، "بدین ترتیب"، "ناشی شدن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The project timeline was poorly managed , and consequently , the team struggled to meet crucial milestones .

زمان‌بندی پروژه به بدی مدیریت شد، و در نتیجه، تیم برای رسیدن به نقاط عطف کلیدی تلاش کرد.

following [حرف اضافه]
اجرا کردن

پیرو

Ex:

اولین نمایش فیلم یک موفقیت بزرگ بود، با یک رویداد فرش قرمز پس از نمایش.

hence [قید]
اجرا کردن

از این رو

Ex: The weather forecast predicted a snowstorm ; hence , schools were closed for the day .

پیش‌بینی هوا طوفان برف را پیش‌بینی کرد؛ بنابراین، مدارس برای آن روز تعطیل بودند.

outcome [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: Proper planning and execution can greatly influence the outcome of any endeavor .

برنامه‌ریزی و اجرای مناسب می‌تواند به شدت بر نتیجه هر تلاشی تأثیر بگذارد.

thus [قید]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: The market demand for renewable energy sources is increasing ; thus , more companies are investing in sustainable technologies .

تقاضای بازار برای منابع انرژی تجدیدپذیر در حال افزایش است؛ بنابراین، شرکت‌های بیشتری در فناوری‌های پایدار سرمایه‌گذاری می‌کنند.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

causative [صفت]
اجرا کردن

سببی

Ex: Poor hygiene was found to be a causative element in the spread of the infection .

بهداشت ضعیف به عنوان یک عامل علّی در گسترش عفونت شناخته شد.

to ensue [فعل]
اجرا کردن

در پی چیزی آمدن

Ex: A heated argument ensued after the controversial decision was announced .

پس از اعلام تصمیم جنجالی، بحث داغی درگرفت.

ineffective [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: Using the old software was ineffective in solving the problem ; an upgrade was necessary .

استفاده از نرم‌افزار قدیمی در حل مشکل بی‌اثر بود؛ ارتقاء لازم بود.

whereby [قید]
اجرا کردن

از طریق آن

Ex:

روشی معرفی شد که به واسطه آن پرداخت‌ها می‌توانند به صورت الکترونیکی انجام شوند.

thereby [قید]
اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The new policy streamlined the process , thereby increasing efficiency in the workplace .

سیاست جدید فرآیند را ساده‌تر کرد، بدین ترتیب کارایی در محل کار افزایش یافت.

to effect [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: The manager 's strategy was designed to effect a turnaround in the department 's performance .

استراتژی مدیر برای اثرگذاری در عملکرد بخش طراحی شده بود.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: The release of the groundbreaking research paper prompted a surge in interest from the scientific community .

انتشار مقاله تحقیقاتی پیشگامانه، موجب افزایش علاقه از سوی جامعه علمی شد.

to imply [فعل]
اجرا کردن

نتیجه منطقی چیز دیگری بودن

Ex: The high turnover rate implies issues with employee satisfaction .

نرخ بالای جابجایی حاکی از مشکلات رضایت کارکنان است.

ineffectual [صفت]
اجرا کردن

بی‌اثر

Ex: The medicine was ineffectual against the new strain of the virus .

دارو در برابر سویه جدید ویروس بی‌اثر بود.

to result [فعل]
اجرا کردن

منجر شدن

Ex:

صرف نظر از صبحانه اغلب منجر به سطح انرژی پایین در طول روز می‌شود.

to stem [فعل]
اجرا کردن

نشأت گرفتن

Ex:

تخریب محیط زیست در این منطقه ناشی از روش‌های ناپایدار قطع درختان و جنگل‌زدایی است.

اجرا کردن

پیامد

Ex: The scandal 's repercussions damaged the organization 's reputation for a long time .

عواقب رسوایی به مدت طولانی به اعتبار سازمان آسیب زد.

due to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌دلیل

Ex: The increase in prices was due to inflation .

افزایش قیمت‌ها به دلیل تورم بود.

effectively [قید]
اجرا کردن

به‌طور مؤثر

Ex: The marketing campaign was designed to reach the target audience effectively , resulting in a significant increase in sales .

کمپین بازاریابی برای رسیدن به مخاطبان هدف به طور موثر طراحی شده بود که منجر به افزایش قابل توجه فروش شد.

means [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: Saving and investing wisely are effective means to secure financial stability .

پس‌انداز و سرمایه‌گذاری عاقلانه روش‌های مؤثری برای تضمین ثبات مالی هستند.

aftereffect [اسم]
اجرا کردن

اثر ثانوی

Ex: The financial crisis left an economic aftereffect that took years to recover from .

بحران مالی یک عوارض جانبی اقتصادی به جا گذاشت که سال‌ها طول کشید تا از آن بهبود یابند.

by-product [اسم]
اجرا کردن

تأثیر جانبی

Ex: The study found that improved team dynamics were a by-product of regular meetings .

مطالعه نشان داد که بهبود پویایی تیم یک محصول جانبی از جلسات منظم بود.

to [take] effect [عبارت]
اجرا کردن

اثر کردن

Ex: The medication usually takes about 30 minutes to take effect and alleviate the pain .
اجرا کردن

اعمال شدن

Ex: The new safety procedures will come into effect following the audit .