واژگان آیلتس (عمومی) - علت و معلول
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره علت و معلول، مانند "بنابراین"، "بدین ترتیب"، "ناشی شدن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to begin to exist or become noticeable

پدید آمدن, به وجود آمدن
هنگامی که شرکت از مهلت قریبالوقوع برای راهاندازی محصول آگاه شد، احساس فوریت پدید آمد.
used to indicate a logical result or effect

در نتیجه
او نشانههای هشداردهنده فرسودگی شغلی را نادیده گرفت و در نتیجه، سلامت کلی او آسیب دید.
used to indicate what happens as a result of something

پیرو, بهدنبال، در نتیجه، پس از
کنسرت با یک اجرای اضافه به پایان رسید و گروه سه آهنگ دیگر را به دنبال درخواست تماشاگران اجرا کرد.
used to say that one thing is a result of another

از این رو, بنابراین
پرواز تأخیر داشت، بنابراین مجبور شدند پرواز اتصالی خود را دوباره برنامهریزی کنند.
the result or consequence of a situation, event, or action

نتیجه, پیامد
مطالعه سخت معمولاً به نتیجه مثبت در امتحانات منجر میشود.
used to introduce a result based on the information or actions that came before

بنابراین, بدین ترتیب
او قطار آخر را از دست داد؛ بنابراین، مجبور شد یک وسیله حمل و نقل جایگزین برای رسیدن به مقصد خود پیدا کند.
to cause something to happen

موجب شدن, سبب شدن
خبر غیرمنتظره درباره ادغام، باعث تحریک افزایش قیمت سهام شد.
being the reason behind the occurrence of something

سببی, علتی
محققان در حال بررسی ارتباط علّی بین آلودگی هوا و آسم در کودکان هستند.
to happen following something or as a result of it

در پی چیزی آمدن, به دنبال آمدن
یک درگیری بزرگ به دنبال آمد وقتی که شرایط توافق برآورده نشد.
not achieving the desired outcome or intended result

بیهوده, بینتیجه، بیاثر
روشهای تدریس او بیاثر بود، زیرا بسیاری از دانشآموزان در درک مطالب مشکل داشتند.
used for indicating that something is done in accordance with the mentioned rule, approach, method, etc.

از طریق آن, که به همین دلیل
مدرسه سیستمی را اجرا کرد که از طریق آن دانشآموزان میتوانند نمرات خود را به صورت آنلاین مشاهده کنند.
used to indicate how something is achieved or the result of an action

در نتیجه, به موجب آن
شرکت روشهای دوستدار محیط زیست را اتخاذ کرد، بدین ترتیب ردپای کربن خود را کاهش داد.
to cause something to happen or to achieve a desired outcome

ایجاد کردن, موجب شدن
او بیوقفه کار کرد تا اصلاحات مثبت را در جامعه اثر بگذارد.
to make something happen

موجب شدن
موفقیت جنبش مردمی موجب افزایش توجه سیاستگذاران شد.
to suggest that one thing is the logical consequence of the other

نتیجه منطقی چیز دیگری بودن
عدم پاسخ او به دعوت نشان میدهد که او در رویداد شرکت نخواهد کرد.
failing to achieve a desired result

بیاثر, بیهوده
عذرخواهی او بیاثر بود—آسیبی که وارد کرده بود را جبران نکرد.
to directly cause something

منجر شدن, حاصل شدن
باران شدید به سیلاب در چندین منطقه کمارتفاع منجر شد.
to be caused by something

نشأت گرفتن, ریشه داشتن
ترافیک در مرکز شهر عمدتاً ناشی از پروژههای ساختمانی در حال انجام و بسته شدن جادهها است.
an unintended effect of something, usually a negative and long lasting one

پیامد, نتیجه، اثر، عواقب
پیامدهای زیستمحیطی نشت نفت برای سالها احساس شد.
a series of related events, each of which is caused by the former one

واکنش زنجیرهای
as a result of a specific cause or reason

بهدلیل, بهموجب، بهخاطر
این رویداد به دلیل شرایط پیشبینی نشده لغو شد.
in a way that results in the desired outcome

بهطور مؤثر
با اجرای یک برنامه بازیافت سختگیرانه، شهر به طور مؤثر تولید کلی زباله خود را کاهش داد.
a way, system, object, etc. through which one can achieve a goal or accomplish a task

وسیله, شیوه، راه
سخت کوشی و عزم راسخ وسایل ضروری برای دستیابی به موفقیت هستند.
an effect that results from an action or event

اثر ثانوی, پسپیامد
دارو چندین عوارض جانبی داشت، از جمله یک عوارض جانبی ماندگار خستگی.
something that happens incidentally and unexpectedly as a result of something else

تأثیر جانبی, عوارض جانبی
پروژه انرژی پاک هیدروژن را به عنوان یک محصول جانبی از فرآیند اصلی تولید کرد.
a situation in which one action or event causes a series of related effects

اثر دومینو, تالی فاسد
(of an action, process, or change) to begin to produce the intended results or outcome

اثر کردن
to start being used or having an impact

اعمال شدن, عملی شدن
