موافقت و مخالفت - توافق 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توافق مانند "تراز کردن"، "توافق"، و "چانه زنی" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to show complete agreement

مسلماً, قطعاً، بیشک
"میتوانم روی تو حساب کنم؟" "کاملاً"
to say yes to what is asked of you or offered to you

پذیرفتن, قبول کردن
آنها پیشنهاد ماندن در خانه ساحلی برای آخر هفته را پذیرفتند.
agreed on by most people in a society

مقبول
رفتار او در مهمانی شام قابل قبول در نظر گرفته نشد.
in a way that reaches a minimum or tolerable level

بهطرز قابلقبول
تعمیرات به طور قابل قبولی انجام شد، اما نه به طور کامل.
the act of agreeing with a belief, idea, statement, etc.

پذیرفتن, پذیرش
دستیابی به پذیرش خود گامی مهم به سوی رشد شخصی و خوشبختی است.
an official agreement between two countries or groups of people

معاهده, پیمان
ملتها پس از ماهها مذاکره به توافق آتشبس رسیدند.
a finalized agreement

معامله انجامشده, معامله توافقشده
a response expressing agreement or consent

پاسخ مثبت, واکنش مثبت
دانشجو با تأیید به سؤال پاسخ داد.
favorable or supportive in attitude or response

تصدیقآمیز, تأییدکننده، مثبت
سخنرانی سناتور با تشویقهای تأییدی از سوی حضار مواجه شد که نشاندهنده توافق گسترده با دیدگاههای او بود.
in a way that shows agreement or approval

بهشکل مثبت
اعضای هیئت مدیره به موافق سیاست جدید رأی دادند.
to hold the same opinion as another person about something

موافق بودن, توافق داشتن
ما هر دو موافقیم که این بهترین رستوران شهر است.
a promise, an arrangement, or a contract between two or more people

توافق, توافقنامه
اتحادیه و شرکت در حال مذاکره برای دستیابی به یک توافق کاری جدید هستند.
to stop arguing with someone upon accepting the fact that both have different opinions about something

با عقاید مخالف سازش کردن, بر سر عدم توافق توافق کردن
to agree with a group, idea, person, or organization and support it

موافق بودن
بیانیه ماموریت سازمان به صراحت بیان میکند که متعهد به همسویی با استانداردهای بینالمللی حقوق بشر است.
a formal agreement or treaty establishing cooperation between nations or groups for shared objectives

ائتلاف
اتحادهای فرهنگی بین دانشگاهها تبادل آکادمیک و همکاری در پژوهش را تقویت میکنند.
used to show our agreement or satisfaction with something

باشه, قبوله
خیلی خوب، میتوانی یک ساعت بازی ویدیویی انجام دهی.
to form a formal association or partnership with another entity, often through treaty, agreement, or marriage

همپیمان شدن, متحد شدن
احزاب سیاسی در طول کمپین انتخاباتی متحد شدند.
a mutual understanding or agreement established between people

توافق
ترتیب برای مراسم عروسی بسیار دقیق بود.
not likely to offend people or cause disagreement or tension

ملایم, خنثی
او یک موضوع بیضرر را برای ارائه خود انتخاب کرد تا مطمئن شود که به خوبی پذیرفته میشود.
official approval or agreement

موافقت, تقدیر
این فیلم تأیید چندین جشنواره فیلم معتبر را دریافت کرد.
a formal agreement to something

موافقت رسمی, تأیید
تأیید مقامات محلی برای مجوز ساخت و ساز ضروری بود.
to officially agree to a plan, proposal, etc.

موافقت کردن
دولت بودجه اضافی برای پروژه را تصویب کرده است.
an expression of agreement with something, often used to indicate endorsement

موافقت, رضایت
پیمان با رضایت هر دو کشور امضا شد.
to agree to something, such as a suggestion, request, etc.

موافقت کردن, رضایت دادن
هیئت مدیره به تعدیلات بودجه رضایت داد.
to make a connection between someone or something and another in the mind

ربط دادن, مربوط کردن
رنگ قرمز معمولاً با شور و شدت در فرهنگهای مختلف مرتبط میشود.
to the smallest amount or degree

اصلاً, بههیچوجه
من اصلاً او را دوست ندارم.
in complete agreement with someone or something

کاملاً همنظر بودن
an agreement between two people or a group of people, based on which they do something particular for one another

قرارداد, توافق
آنها یک معامله کردند تا کارهای خانه را به طور مساوی تقسیم کنند تا هماهنگی در خانهشان حفظ شود.
to support someone or agree with them

با کسی موافق بودن, پشت کسی بودن
