واژگان ضروری برای TOEFL - Communication

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ارتباطات، مانند "مرور"، "دایرکتوری"، "خط کمک" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
اجرا کردن

ارتباط

Ex: The company believes in open and honest communication among its employees .

شرکت به ارتباط باز و صادقانه بین کارکنان خود اعتقاد دارد.

attachment [اسم]
اجرا کردن

فایل پیوست

Ex: She sent an attachment with the report to her boss .

او یک پیوست همراه با گزارش به رئیسش فرستاد.

to browse [فعل]
اجرا کردن

جست‌وجو کردن (در اینترنت)

Ex: He browsed various news websites to stay updated on current events .

او در وب‌سایت‌های خبری مختلف مرور کرد تا از رویدادهای جاری مطلع بماند.

browser [اسم]
اجرا کردن

مرورگر

Ex:

او تاریخچه مرورگر خود را پاک کرد تا حریم خصوصی خود را حفظ کند.

broadband [اسم]
اجرا کردن

باند پهن (اینترنت)

Ex: Students in the classroom can access online resources simultaneously thanks to the school 's broadband connection .

دانش‌آموزان در کلاس می‌توانند به منابع آنلاین به طور همزمان دسترسی داشته باشند، به لطف اتصال پهن‌باند مدرسه.

cellular [صفت]
اجرا کردن

مربوط به موبایل

Ex: He forgot to charge his cellular device , leaving him without means of communication during the power outage .

او شارژ کردن دستگاه سلولار خود را فراموش کرد، که او را در طول قطعی برق بدون وسیله ارتباطی رها کرد.

اجرا کردن

تماس گروهی

Ex: We need to arrange a conference call with the client to finalize the details of the contract .

ما باید یک تماس کنفرانسی با مشتری ترتیب دهیم تا جزئیات قرارداد را نهایی کنیم.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: Emily 's battery was about to die , so she had to cut off the call with her parents to preserve the remaining charge .

باتری امیلی در حال تمام شدن بود، بنابراین مجبور شد تماس با والدینش را قطع کند تا شارژ باقیمانده را حفظ کند.

اجرا کردن

کافی‌نت

Ex:

او در کافی نت با دوستانش برای مطالعه در امتحانات ملاقات کرد.

directory [اسم]
اجرا کردن

دایرکتوری (رایانه)

Ex: She used the search function to quickly locate a specific file within the directory .

او از تابع جستجو برای یافتن سریع یک فایل خاص درون پوشه استفاده کرد.

to dial [فعل]
اجرا کردن

شماره گرفتن

Ex: He quickly dialed 911 when he witnessed an emergency .

او به سرعت 911 را شماره گیری کرد وقتی که شاهد یک وضعیت اضطراری بود.

to follow [فعل]
اجرا کردن

دنبال کردن (فضای مجازی)

Ex: If you follow our company 's Instagram account , you 'll get exclusive sneak peeks of our upcoming products .
hate mail [اسم]
اجرا کردن

نامه‌های نفرت‌آمیز

Ex: The politician was targeted with hate mail during the campaign .

سیاستمدار در طول کمپین با پست نفرت مورد هدف قرار گرفت.

spam [اسم]
اجرا کردن

هرزنامه

Ex: The company 's IT policy includes guidelines for reporting and handling spam .
helpline [اسم]
اجرا کردن

خط کمک‌رسان

Ex:

من شماره خط کمک را در وب‌سایت آن‌ها پیدا کردم تا اطلاعات بیشتری درباره خدماتشان دریافت کنم.

to hold [فعل]
اجرا کردن

پشت خط منتظر ماندن

Ex:

من خط را نگه می‌دارم تا او آماده صحبت با من شود.

YouTuber [اسم]
اجرا کردن

یوتیوبر

Ex: Have you seen that YouTuber who does cooking tutorials ?

آیا آن یوتیوبر را دیده‌ای که آموزش‌های آشپزی می‌دهد؟ او شگفت‌انگیز است.

podcaster [اسم]
اجرا کردن

پادکستر

Ex: Many podcasters use high-quality microphones to improve their audio recordings .

بسیاری از پادکسترها از میکروفون‌های باکیفیت برای بهبود ضبط‌های صوتی خود استفاده می‌کنند.

to block [فعل]
اجرا کردن

بلاک کردن

Ex: They blocked the annoying relative who constantly commented negatively on their photos .

آنها بستگان آزاردهنده‌ای که مدام روی عکس‌هایشان نظر منفی می‌دادند را مسدود کردند.

thread [اسم]
اجرا کردن

رشته

Ex:

بایگانی کردن تردهای قدیمی، بحث‌های تاریخی را حفظ می‌کند و به عنوان مرجعی برای کاربران آینده عمل می‌کند.

to forward [فعل]
اجرا کردن

ارسال کردن (ایمیل، نامه و غیره)

Ex:

سیاست شرکت ارسال درخواست‌های مشتریان به تیم پشتیبانی مشتری برای حل و فصل است.

home page [اسم]
اجرا کردن

صفحه نخست (وب‌سایت)

Ex: The home page features a menu for easy navigation .

صفحه اصلی دارای یک منو برای پیمایش آسان است.

inbox [اسم]
اجرا کردن

صندوق نامه (ایمیل)

Ex: He organized his inbox by creating folders for different projects .

او صندوق ورودی خود را با ایجاد پوشه‌هایی برای پروژه‌های مختلف سازماندهی کرد.

to tweet [فعل]
اجرا کردن

توئیت زدن

Ex: They tweeted their opinions on the latest news story to engage in conversation .
bandwidth [اسم]
اجرا کردن

پهنای باند

Ex:

اتصال‌های اینترنت با پهنای باند بالا، مانند فیبر نوری یا کابل، امکان دانلود و آپلود سریع‌تر را در مقایسه با اتصالات دیال-آپ یا DSL فراهم می‌کنند.

interpreter [اسم]
اجرا کردن

مترجم (شفاهی)

Ex: The interpreter provided simultaneous translation during the international conference .

مترجم ترجمه همزمان را در طول کنفرانس بین‌المللی ارائه داد.