واژگان آیلتس (عمومی) - صحبت درمورد حواس
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد صحبت کردن در مورد حواس، مانند "حاد"، "بوی"، "ضعیف" و غیره، که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of senses) highly-developed and very sensitive

تیز, حساس
حس بویایی قوی او به او کمک کرد تا بوی گل نادر را تشخیص دهد.
(of feelings or sensations) to worry or upset someone suddenly and profoundly

جریحهدار کردن, هتاکی کردن
(of senses) sharp and highly-developed

قوی (حواس)
بینایی تیز او به او اجازه داد پرنده را از دور تشخیص دهد.
to realize through the senses

آگاه شدن (از طریق حواس پنجگانه), پی بردن
وقتی او وارد اتاق شد، بلافاصله بوی گلهای تازه را احساس کرد.
the ability to become aware of something through the senses

قوه ادراک, احساس
سگها ادراک تیزی از بوها دارند.
a physical perception caused by an outside stimulus or something being in touch with the body

حس
او پس از دویدن طولانی، حسی تیز در پایش احساس کرد.
any of the five natural abilities of sight, hearing, smell, touch, and taste

حس, احساس
شنوایی حسی است که به ما امکان میدهد به موسیقی و گفتگوها گوش دهیم.
relating to any of the five senses

حسی
تجربه حسی چشیدن غذاهای مختلف تحت تأثیر بو و بافت قرار میگیرد.
to recognize or become aware of a particular scent

بوییدن
او اغلب عطر گلهای رز را در باغش میبوید.
noticeable and easily understood

واضح, آشکار
راهحل معما آشکار بود وقتی که او به آن اشاره کرد.
easy to see or notice

واضح, آشکار
واضح شد که آنها قصد ندارند پروژه را به موقع به پایان برسانند.
clear and easy to notice

قابلملاحظه, آشکار، مشخص
این منطقه شاهد افزایش محسوس در گردشگری در سال گذشته بوده است.
standing out and easy to see or notice

مشهود, آشکار، هویدا، واضح
ساختمان جدید در خط افق قابل توجه بود، بر فراز سازههای قدیمی سر برافراشته بود.
able to be noticed or discovered

قابلتشخیص
با فناوری جدید، حتی کوچکترین ردپای آلایندهها در آب قابل تشخیص است.
easily noticeable or perceived by senses

مشخص, واضح
صدای او دارای تن متمایزی است که او را از دیگر خوانندگان متمایز میکند.
difficult to see, hear, smell, etc.

نامحسوس (از طریق حواس)
هنگامی که آنها از باغ عبور میکردند، بوی خفیفی از گلها در هوا بود.
not capable of being seen with the naked eye

نامرئی
باکتریهای نامرئی روی دستگیره در میتوانند بیماری را پخش کنند اگر به درستی تمیز نشوند.
difficult to notice or detect because of its slight or delicate nature

نامحسوس
تغییر ظریفی در رفتار او وجود داشت، تقریباً برای کسانی که او را خوب نمیشناختند غیرقابل تشخیص بود.
having superiority in power, influence, or importance

چیره, مسلط، حکمفرما
شخصیت مسلط او او را به یک رهبر طبیعی در پروژه گروهی تبدیل کرد.
described in a vague or unclear way

نامشخص, نامعلوم، مبهم
مرزهای ملک به خوبی تعریف نشده بود، که منجر به اختلاف بین همسایهها شد.
lacking brightness or sufficient light

کمنور, تیرهوتار، تاریک
راهرو تاریک بود، با تنها نوری ضعیف که از پنجره میتابید.
(of a person) overly confident or direct in behavior

گستاخ
علیرغم پررویی، او احترام به دست آورد.
capable of being recognized or distinguished

قابلشناسایی
هر محصول در موجودی دارای یک شماره سریال منحصر به فرد است که آن را به راحتی قابل شناسایی میکند.
easily perceived or understood

بارز, آشکار
هیجان او آشکار بود وقتی که اخبارش را با همه در میان گذاشت.
