کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
to tend [فعل]
اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: The shepherd tends to the flock , ensuring they have ample grazing and protection .

چوپان از گله مراقبت می‌کند، اطمینان حاصل می‌کند که آن‌ها چراگاه و محافظت کافی دارند.

settlement [اسم]
اجرا کردن

سکونتگاه

Ex: The village was once a small settlement with only a few houses .

روستا زمانی یک سکونتگاه کوچک با تنها چند خانه بود.

to toss [فعل]
اجرا کردن

پرت کردن

Ex: Kids in the park giggled as they tossed a frisbee back and forth .

بچه‌ها در پارک در حالی که فریزبی را به جلو و عقب پرتاب می‌کردند، خندیدند.

companion [اسم]
اجرا کردن

همراه

Ex: Friends often become lifelong companions .
اجرا کردن

تصادفی به کسی یا چیزی برخوردن

Ex: The nature enthusiast stumbled on a rare species of butterfly during the hike .

علاقه‌مند به طبیعت به طور اتفاقی به یک گونه نادر پروانه در طول پیاده‌روی برخورد کرد.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

antiquity [اسم]
اجرا کردن

عتیقه

Ex: The ancient coins were considered valuable antiquities .

سکه‌های باستانی به عنوان عتیقه‌جات ارزشمند در نظر گرفته می‌شدند.

word [اسم]
اجرا کردن

خبر

Ex: She received the word that her application had been accepted .

او کلمه را دریافت کرد که درخواستش پذیرفته شده بود.

find [اسم]
اجرا کردن

کشف

Ex: Her best find was a vintage dress in perfect condition .

بهترین یافته او یک لباس وینتیج در شرایط عالی بود.

to unearth [فعل]
اجرا کردن

از زیر خاک درآوردن

Ex: During construction , workers unearthed fossils that shed light on prehistoric life .

در طول ساخت و ساز، کارگران فسیل‌هایی را کشف کردند که نور بر زندگی پیش از تاریخ می‌افکنند.

fragment [اسم]
اجرا کردن

قطعه

Ex: He glued together the fragments of the vase that had shattered on the floor .

او تکه‌های گلدانی که روی زمین شکسته بود را به هم چسباند.

manuscript [اسم]
اجرا کردن

دست‌نویس

Ex: The composer 's original manuscript of the symphony is housed in a museum .

نسخه خطی اصلی آهنگساز سمفونی در یک موزه نگهداری می‌شود.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.

scholarly [صفت]
اجرا کردن

دانشگاهی

Ex: The library 's collection includes a vast array of scholarly books and journals spanning various disciplines .

مجموعه کتابخانه شامل طیف گسترده‌ای از کتاب‌ها و مجلات علمی است که رشته‌های مختلف را پوشش می‌دهد.

debate [اسم]
اجرا کردن

مناظره

Ex: Students were encouraged to engage in a debate on whether school uniforms should be mandatory .

از دانش‌آموزان تشویق شدند که در یک مناظره درباره اینکه آیا باید لباس فرم مدرسه اجباری باشد شرکت کنند.

prevailing [صفت]
اجرا کردن

مکرر

Ex:

در محل کار، فرهنگ حاکم بر همکاری و ارتباطات باز تأکید می‌کند.

to inhabit [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex: Many species of birds inhabit the forest year-round .

گونه‌های بسیاری از پرندگان در طول سال در جنگل سکونت دارند.

troop [اسم]
اجرا کردن

سربازان

Ex: After months of intense combat , the troop returned home to a hero 's welcome , greeted by cheering crowds .

پس از ماه‌ها نبرد شدید، نیروها به خانه بازگشتند و با استقبال قهرمانانه‌ای روبرو شدند، مورد استقبال جمعیت تشویق‌کننده قرار گرفتند.

devout [صفت]
اجرا کردن

بسیار مذهبی

Ex: The village is known for its devout population , with many residents participating in religious ceremonies .

این روستا به جمعیت متدین خود معروف است، با بسیاری از ساکنان که در مراسم مذهبی شرکت می‌کنند.

inhabitant [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The inhabitants of the island adapted their lifestyle to the harsh weather conditions .

ساکنان جزیره سبک زندگی خود را با شرایط آب و هوایی سخت تطبیق دادند.

siege [اسم]
اجرا کردن

محاصره

Ex: The military strategist devised a plan to break the siege and lift the blockade on the besieged city .

استراتژیست نظامی طرحی برای شکستن محاصره و برداشتن محاصره از شهر محاصره شده تدوین کرد.

to feature [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The hotel features a rooftop pool with stunning views of the city skyline .

هتل دارای استخری در پشت بام با منظره‌ای خیره‌کننده از خط افق شهر است.

to date [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex:

دانشمندان از حلقه‌های درخت برای تعیین سن درخت باستانی استفاده کردند.

biblical [صفت]
اجرا کردن

کتاب مقدس

Ex: Many Christians find comfort and guidance in biblical verses during times of difficulty .

بسیاری از مسیحیان در آیات کتاب مقدس در زمان‌های سختی، آرامش و راهنمایی پیدا می‌کنند.

document [اسم]
اجرا کردن

سند

Ex: He stored important documents securely in a fireproof safe .

او اسناد مهم را به طور ایمن در یک گاوصندوق ضد آتش ذخیره کرد.

regulation [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The airline industry is subject to strict regulations regarding passenger safety and security .

صنعت هواپیمایی مشمول مقررات سختگیرانه در مورد ایمنی و امنیت مسافران است.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: They occasionally attend live performances .

آنها گاه به گاه در اجراهای زنده شرکت می‌کنند.

exception [اسم]
اجرا کردن

استثنا

Ex: He is the exception to the rule of not working weekends because of his critical role in the project .

او استثنایی از قانون کار نکردن در آخر هفته‌ها به دلیل نقش حیاتی‌اش در پروژه است.

combination [اسم]
اجرا کردن

ترکیب

Ex: The design team used a combination of traditional and modern elements in the new building .

تیم طراحی از ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن در ساختمان جدید استفاده کرد.

to chisel [فعل]
اجرا کردن

تراشیدن

Ex: The artist chiseled a relief sculpture on the stone wall .

هنرمند یک مجسمه برجسته را روی دیوار سنگی حکاکی کرد.

to theorize [فعل]
اجرا کردن

نظریه‌پردازی کردن

Ex: Economists are theorizing that higher interest rates may help slow inflation without damaging growth .

اقتصاددانان نظریه پردازی می‌کنند که نرخ‌های بهره بالاتر ممکن است به کاهش تورم بدون آسیب به رشد کمک کنند.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: While the storm was raging , the sturdy trees were withstanding the powerful winds .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، درختان محکم در برابر بادهای قدرتمند مقاومت می‌کردند.

passage [اسم]
اجرا کردن

the action of transitioning from one state or condition to another

Ex: The ceremony marked the passage from childhood to adulthood.
intriguing [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: The scientist 's groundbreaking research findings were intriguing , challenging conventional wisdom .

یافته‌های تحقیقاتی انقلابی دانشمند جذاب بود، چالش‌برانگیز برای خرد متعارف.

اجرا کردن

غیر متعارف

Ex: His unconventional style of dress , mixing formal attire with casual elements , always drew attention .

سبک غیر متعارف پوشش او، که لباس رسمی را با عناصر معمولی ترکیب می‌کرد، همیشه توجه را جلب می‌کرد.

supposedly [قید]
اجرا کردن

فرضاً

Ex: The treasure map supposedly leads to a hidden island with untold riches .

نقشه گنج به ظاهر به یک جزیره پنهان با ثروت‌های بی‌شمار منتهی می‌شود.

hoard [اسم]
اجرا کردن

زیرخاکی

Ex: During the crisis , people amassed hoards of food and supplies .
to pillage [فعل]
اجرا کردن

چپاول کردن

Ex:

در زمان‌های آشوب، غارتگران از موقعیت استفاده کردند تا مغازه‌ها و خانه‌ها را غارت کنند.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

orthodox [صفت]
اجرا کردن

ارتدکس

Ex:

سنّت ارتدکس تأکید زیادی بر عبادت آیینی دارد.

archbishop [اسم]
اجرا کردن

اسقف اعظم

Ex: He sought counsel from the archbishop on matters of faith and community outreach .

او از اسقف اعظم در مورد مسائل ایمان و مشارکت جامعه مشورت خواست.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He acquired a new car after saving up for months .

او پس از ماه‌ها پس‌انداز کردن یک ماشین جدید خرید.

اجرا کردن

متنوع

Ex: The drawer contained a miscellaneous assortment of office supplies , including pens , paper clips , and sticky notes .

کشو شامل یک مجموعه متفرقه از لوازم اداری بود، از جمله خودکار، گیره کاغذ و یادداشت چسبنده.

اجرا کردن

متعلق به گذشته بودن

Ex: The manuscript discovered in the library archives dates back to the medieval period .

دستنوشته کشف شده در آرشیو کتابخانه به دوره قرون وسطی برمی‌گردد.

institution [اسم]
اجرا کردن

مؤسسه

Ex:

او بیش از ده سال در یک نهاد مالی کار کرد.

statesman [اسم]
اجرا کردن

دولت‌مرد

Ex: The statesman played a key role in shaping the nation 's foreign policy .

سیاستمدار نقش کلیدی در شکل‌دهی به سیاست خارجی ملت ایفا کرد.

to restore [فعل]
اجرا کردن

مرمت کردن

Ex: After the fire , they worked tirelessly to restore the damaged house to its former glory .

پس از آتش‌سوزی، آنها بی‌وقفه کار کردند تا خانه آسیب‌دیده را به شکوه سابقش بازگردانند.

to decipher [فعل]
اجرا کردن

رمزگشایی کردن

Ex:

تیم چند روز وقت صرف کرد تا کد مخفی را رمزگشایی کند.

اجرا کردن

دوباره سرهم کردن، مجددا مونتاژ کردن

insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
shift [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: The shift in the artist 's style garnered much attention from critics .

تغییر در سبک هنرمند توجه زیادی از سوی منتقدان جلب کرد.

container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

academic [اسم]
اجرا کردن

دانشگاهی

Ex: He sought guidance from senior academics when choosing a topic for his doctoral thesis .

او هنگام انتخاب موضوع برای پایان‌نامه دکترای خود از اساتید ارشد راهنمایی خواست.

اجرا کردن

an organization or institution created for a particular function

Ex: The military establishment controls much of the national budget .
keen [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He ’s quite keen on taking up photography as a hobby .

او به شروع عکاسی به عنوان یک سرگرمی بسیار مشتاق است.

اجرا کردن

سرهم کردن

Ex:

او شروع به سرهم کردن مدل هواپیما با استفاده از دستورالعمل‌های ارائه شده کرد.

annual [صفت]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He attended the annual charity gala to support a good cause .

او در گالای خیریه سالانه شرکت کرد تا از یک هدف خوب حمایت کند.

occasion [اسم]
اجرا کردن

مراسم

Ex: We gathered for a solemn occasion to pay our respects at the memorial service .

ما برای یک مناسبت رسمی گرد هم آمدیم تا در مراسم یادبود احترام خود را ابراز کنیم.

dealer [اسم]
اجرا کردن

فروشنده

Ex: She became a trusted antique dealer in her town .

او به یک فروشنده عتیقه‌جات مورد اعتماد در شهرش تبدیل شد.

out of use [عبارت]
اجرا کردن

no longer done, followed, or needed by people, often because something is old, broken, or replaced by something better

Ex: Gas lamps are mostly out of use in modern cities.
sectarian [صفت]
اجرا کردن

فرقه‌ای

Ex:

طومارها قوانین فرقه‌ای را نشان می‌دهند که توسط یک گروه مذهبی کوچک پیروی می‌شود.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3