کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 را در کتاب درسی آکادمیک Cambridge IELTS 15 پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
urban [صفت]
اجرا کردن

شهری

Ex: Researchers studied urban migration patterns over the last decade .

محققان الگوهای مهاجرت شهری را در دهه گذشته مطالعه کردند.

اجرا کردن

نمایندگی کردن

Ex: The new product line is expected to account for a considerable share of the company 's future profits .

انتظار می‌رود که خط تولید جدید سهم قابل توجهی از سودهای آینده شرکت را به خود اختصاص دهد.

consumption [اسم]
اجرا کردن

مصرف

Ex: The company tracked consumption of raw materials in production .
developed [صفت]
اجرا کردن

توسعه یافته

Ex:

زیرساخت در کشورهای توسعه‌یافته معمولاً به خوبی نگهداری می‌شود و دارای حمل و نقل عمومی قابل اعتماد و خدمات عمومی کارآمد است.

nation [اسم]
اجرا کردن

ملت

Ex: Nations often celebrate Independence Day to commemorate their freedom and sovereignty .
mobility [اسم]
اجرا کردن

تحرک

Ex: The mobility of young professionals is often a key factor in their career success .

تحرک حرفه‌ای جوانان اغلب یک عامل کلیدی در موفقیت شغلی آن‌ها است.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

emphasis [اسم]
اجرا کردن

تأکید

Ex: In her closing argument , the lawyer underscored the emphasis that should be given to the eyewitness testimony over other alleged evidence .

در استدلال پایانی خود، وکیل بر تأکیدی که باید به شهادت شاهدان عینی بیش از سایر ادعاهای شواهد داده شود، تأکید کرد.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

efficiency [اسم]
اجرا کردن

بازده

Ex: Home renovations took less time with the contractor 's efficiency in planning and order of tasks .

بازسازی خانه با کارایی پیمانکار در برنامه‌ریزی و ترتیب وظایف، زمان کمتری برد.

اجرا کردن

کمی

Ex: Quantitative research relies on statistical techniques to draw conclusions from numerical data .

تحقیق کمی بر تکنیک‌های آماری تکیه دارد تا از داده‌های عددی نتیجه‌گیری کند.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

radical [صفت]
اجرا کردن

متمایز

Ex: The artist 's radical approach to painting broke all traditional rules .

رویکرد رادیکال هنرمند به نقاشی تمام قوانین سنتی را شکست.

اجرا کردن

طراح رقص

Ex: Many famous choreographers have influenced modern dance styles .

بسیاری از طراحان رقص معروف بر سبک‌های رقص مدرن تأثیر گذاشته‌اند.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The mentor 's encouraging words were meant to stimulate confidence and initiative in the mentee .

کلمات تشویقی مربی به منظور تحریک اعتماد به نفس و ابتکار در شاگرد بود.

sociologist [اسم]
اجرا کردن

جامعه‌شناس

Ex: The book was written by a well-known sociologist specializing in gender studies .

کتاب توسط یک جامعه‌شناس معروف متخصص در مطالعات جنسیتی نوشته شده است.

blueprint [اسم]
اجرا کردن

نقشه ساخت

Ex: Students studied the blueprint to understand the building 's structure .

دانش‌آموزان طرح را برای درک ساختار ساختمان مطالعه کردند.

medieval [صفت]
اجرا کردن

قرون‌وسطایی

Ex: The castle is a masterpiece of medieval architecture, complete with towers and battlements.

قلعه یک شاهکار از معماری قرون وسطی است، با برج‌ها و دیوارهای دفاعی کامل.

اجرا کردن

سرهم‌بندی کردن

Ex: The chef improvised a delicious dessert with only a few simple ingredients .

آشپز با تنها چند ماده ساده یک دسر خوشمزه بداهه‌پردازی کرد.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار کردن

Ex: The chef adapted recipes to fit dietary restrictions while maintaining flavor .

آشپز دستورالعمل‌ها را برای تطبیق با محدودیت‌های غذایی تطبیق داد در حالی که طعم را حفظ کرد.

intimate [صفت]
اجرا کردن

صمیمی

Ex: The chef was intimate with the flavors and textures of each ingredient .

سرآشپز با طعم‌ها و بافت‌های هر ماده آشنا بود.

site [اسم]
اجرا کردن

مکان

Ex: The developer purchased the site for the future shopping mall .

توسعه‌دهنده سایت را برای مرکز خرید آینده خریداری کرد.

to conceive [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن (یک طرح یا ایده)

Ex: To address environmental issues , scientists are working to conceive sustainable technologies .

برای حل مسائل محیط زیستی، دانشمندان در حال کار بر روی تصور فناوری‌های پایدار هستند.

to detach [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: The chef detached the meat from the bone with precision .

آشپز با دقت گوشت را از استخوان جدا کرد.

drawback [اسم]
اجرا کردن

ایراد

Ex: One significant drawback of living in a big city is the noise pollution .

یک عیب مهم زندگی در یک شهر بزرگ آلودگی صوتی است.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

approach [اسم]
اجرا کردن

رویکرد

Ex: The doctor explained the surgical approach for the procedure .

دکتر رویکرد جراحی را برای این روش توضیح داد.

prevalent [صفت]
اجرا کردن

متداول ترین

Ex: In this region , malaria is prevalent during the rainy season .

در این منطقه، مالاریا در فصل بارانی شایع است.

to intend [فعل]
اجرا کردن

برای هدف خاصی طراحی شده بودن

Ex: The company intended the new marketing campaign to reach a younger audience .

شرکت قصد داشت که کمپین بازاریابی جدید به مخاطبان جوان‌تر دست یابد.

pedestrian [اسم]
اجرا کردن

عابر پیاده

Ex: As a pedestrian , you must be cautious when crossing busy roads .

به عنوان یک عابر پیاده، باید هنگام عبور از جاده‌های شلوغ احتیاط کنید.

to invest [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: They invested their energy into community service , believing it would make a difference .

آنها انرژی خود را در خدمت به جامعه سرمایه‌گذاری کردند، با این باور که تفاوتی ایجاد خواهد کرد.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The newly installed software has operated without any glitches .

نرم‌افزار تازه نصب شده بدون هیچ مشکلی عمل کرد.

protective [صفت]
اجرا کردن

حفاظتی

Ex: The organization implemented strict security measures as a protective measure against potential cyber attacks .

سازمان اقدامات امنیتی سختگیرانه‌ای را به عنوان یک اقدام محافظتی در برابر حملات سایبری احتمالی اجرا کرد.

unwelcoming [صفت]
اجرا کردن

غیردوستانه

Ex: She felt uneasy in the unwelcoming office .

او در دفتر غیردوستانه احساس ناراحتی می‌کرد.

to put off [فعل]
اجرا کردن

دل‌زده کردن

Ex:

آنها در ابتدا در مورد سفر هیجان زده بودند، اما نظرات بد آنها را دلسرد کرد.

اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The screenplay brilliantly translates the intricate plot of the novel into a compelling film narrative .

فیلمنامه به طور درخشان طرح پیچیده رمان را به یک روایت سینمایی جذاب ترجمه می‌کند.

to shape [فعل]
اجرا کردن

حالت دادن

Ex: Environmental factors such as climate and geography can shape the evolution of species over time .

عوامل محیطی مانند آب و هوا و جغرافیا می‌توانند تکامل گونه‌ها را در طول زمان شکل دهند.

اجرا کردن

بر خلاف عقل سلیم

Ex: The solution to the problem was counterintuitive but effective .

راه‌حل مسئله خلاف‌آمد اما مؤثر بود.

guardrail [اسم]
اجرا کردن

نرده محافظ

Ex: They installed a new guardrail along the sharp curve .

آنها یک محافظ جدید در امتداد پیچ تند نصب کردند.

اجرا کردن

اولویت‌بندی کردن

Ex: We are prioritizing customer satisfaction in our business strategy .

ما در استراتژی کسب‌وکار خود رضایت مشتری را در اولویت قرار می‌دهیم.

flow [اسم]
اجرا کردن

جریان

Ex: Understanding the natural flow of groundwater is crucial for managing water resources .

درک جریان طبیعی آب‌های زیرزمینی برای مدیریت منابع آب حیاتی است.

to stagger [فعل]
اجرا کردن

چینش مرحله ای

Ex: The manager suggested that the employees stagger their lunch breaks to avoid overcrowding the cafeteria .

مدیر پیشنهاد کرد که کارمندان استراحت ناهار خود را تقسیم کنند تا از شلوغی کافه تریا جلوگیری شود.

point [اسم]
اجرا کردن

نقطه

Ex: The designer used a series of points to create a dotted line on the page .

طراح از یک سری نقطه برای ایجاد یک خط نقطه‌چین در صفحه استفاده کرد.

barrier [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex:

دولت موانع تجاری را برای تقویت اقتصاد حذف کرد.

disruption [اسم]
اجرا کردن

اختلال

Ex: The noise from the construction site was a constant disruption to their meetings .

سر و صدای سایت ساخت و ساز یک اختلال مداوم در جلسات آنها بود.

waste [اسم]
اجرا کردن

پسماند

Ex: Hazardous waste , such as chemicals and electronic waste , requires special handling and disposal methods to prevent harm to human health and the environment .
fundamental [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: Understanding basic mathematics is fundamental to solving more complex problems .

درک ریاضیات پایه اساسی است برای حل مسائل پیچیده‌تر.

rich [صفت]
اجرا کردن

ثروتمند

Ex: The forest is rich in biodiversity , housing countless species of plants and animals .

جنگل از تنوع زیستی غنی است و گونه‌های بی‌شماری از گیاهان و جانوران را در خود جای داده است.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

aesthetic [صفت]
اجرا کردن

مربوط‌ به زیبایی‌شناسی

Ex: The artist ’s work was praised for its unique aesthetic quality and emotional depth .

کار هنرمند به خاطر کیفیت زیبایی‌شناختی منحصر به فرد و عمق عاطفی آن مورد تحسین قرار گرفت.

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

to simulate [فعل]
اجرا کردن

وانمود کردن

Ex: He could easily simulate surprise , making his stories more convincing .

او به راحتی می‌توانست تعجب را شبیه‌سازی کند، که داستان‌هایش را متقاعدکننده‌تر می‌ساخت.

purely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: The statement was purely hypothetical and not meant to be interpreted as an actual plan .

این بیانیه کاملاً فرضی بود و قرار نبود به عنوان یک برنامه واقعی تفسیر شود.

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی

Ex: The theory remained abstract , disconnected from any tangible application .

این نظریه انتزاعی باقی ماند، بدون ارتباط با هرگونه کاربرد ملموس.

expertise [اسم]
اجرا کردن

تخصص

Ex: Her expertise in financial analysis enabled her to make informed investment decisions .

تخصص او در تحلیل مالی به او این امکان را داد که تصمیمات آگاهانه‌ای در زمینه سرمایه‌گذاری بگیرد.

scale [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: The artist had a remarkable ability to capture the scale of natural landscapes in his paintings .
functional [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: The functional layout of the kitchen makes cooking easier .

چیدمان کاربردی آشپزخانه پخت و پز را آسان‌تر می‌کند.

appealing [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex:

لبخند گرم و خوش‌آمدگویی او بلافاصله او را برای هر کسی که ملاقات می‌کرد جذاب می‌کرد.

contrast [اسم]
اجرا کردن

a conceptual distinction between ideas or categories

Ex: The lecture explored the contrast of eastern and western philosophies .
objective [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: Her main objective is to complete the project by the end of the month .

هدف اصلی او تکمیل پروژه تا پایان ماه است.

unforeseen [صفت]
اجرا کردن

پیش‌بینی‌نشده

Ex: The team encountered unforeseen technical issues that prolonged the development process .

تیم با مشکلات فنی پیش‌بینی نشده‌ای مواجه شد که فرآیند توسعه را طولانی کرد.

to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

measure [اسم]
اجرا کردن

قدم

Ex: The team adopted various measures to improve their performance on the project .

تیم اقدامات مختلفی را برای بهبود عملکرد خود در پروژه اتخاذ کرد.

to reverse [فعل]
اجرا کردن

برعکس کردن

Ex: The negative response from customers prompted the company to reverse its marketing campaign .

پاسخ منفی مشتریان شرکت را بر آن داشت تا کمپین بازاریابی خود را معکوس کند.