واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - توصیه و تصمیم

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مشاوره و تصمیم گیری، مانند "edify"، "proffer"، "mentee" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
to admonish [فعل]
اجرا کردن

نصیحت کردن

Ex: The teacher admonished the students to complete their assignments on time to ensure academic success .

معلم به دانش‌آموزان توصیه کرد که تکالیف خود را به موقع کامل کنند تا موفقیت تحصیلی را تضمین کنند.

to commend [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: Recognizing their commitment to sustainability and quality , I genuinely commend this eco-friendly brand to you for your next purchase .

با قدردانی از تعهد آنها به پایداری و کیفیت، من صمیمانه این برند سازگار با محیط زیست را برای خرید بعدی شما توصیه می‌کنم.

اجرا کردن

به عنوان یک احتمال در نظر گرفتن

Ex: Before making a major investment , it 's important to contemplate the potential risks and rewards .

قبل از انجام یک سرمایه‌گذاری بزرگ، مهم است که در نظر بگیرید ریسک‌ها و پاداش‌های بالقوه را.

اجرا کردن

تأمل کردن

Ex: It 's essential to deliberate the consequences of major financial decisions .

ضروری است که پیامدهای تصمیمات مالی بزرگ را مورد بحث قرار دهید.

to edify [فعل]
اجرا کردن

اخلاق آموختن

Ex: The religious leader delivered a sermon to edify the congregation , providing spiritual guidance and wisdom .

رهبر مذهبی موعظه‌ای برای آموزش جماعت ایراد کرد، راهنمایی و حکمت روحانی ارائه داد.

to enjoin [فعل]
اجرا کردن

به کسی دستور انجام کاری را دادن

Ex:

سیاست شرکت کارمندان را ملزم می‌کند که هرگونه فعالیت مشکوک را فوراً به سرپرستان خود گزارش دهند.

اجرا کردن

بحث کردن یا مخالفت کردن

Ex: He is currently expostulating with the customer service representative over the poor quality of the product .

او در حال حاضر با نماینده خدمات مشتریان در مورد کیفیت پایین محصول به شدت بحث می‌کند.

to heed [فعل]
اجرا کردن

اعتنا کردن

Ex: Drivers should always heed traffic signals to avoid accidents on the road .

رانندگان همیشه باید به سیگنال‌های ترافیکی توجه کنند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری شود.

to hustle [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The entrepreneur hustled investors to support the innovative startup idea .

کارآفرین سرمایه‌گذاران را متقاعد کرد تا از ایده استارتاپ نوآورانه حمایت کنند.

اجرا کردن

شدیداً مخالفت کردن

Ex: The community members remonstrated against the construction of a new landfill in their residential area .

اعضای جامعه علیه ساخت یک زباله‌دانی جدید در منطقه مسکونی خود اعتراض کردند.

to opt [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: Considering dietary preferences , she opted for a vegetarian meal at the restaurant .

با در نظر گرفتن ترجیحات غذایی، او انتخاب کرد که در رستوران یک غذای گیاهی بخورد.

to proffer [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The therapist proffered gentle guidance and support to the patient navigating through a difficult period in their life .

درمانگر راهنمایی ملایم و حمایت را به بیمار در حال گذر از دوره‌ای دشوار در زندگی‌اش پیشنهاد داد.

اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: She procrastinates on making decisions until the last minute .

او به تعویق می‌اندازد تصمیم گیری را تا دقیقه آخر.

to waver [فعل]
اجرا کردن

مردد بودن

Ex: Faced with the difficult decision , he began to waver on whether to accept the job offer .

در مواجهه با تصمیم دشوار، او شروع به تردید در مورد پذیرفتن پیشنهاد شغل کرد.

to resolve [فعل]
اجرا کردن

تصمیم راسخ گرفتن

Ex: In the face of adversity , she resolved to stay strong and persevere .

در مواجهه با سختی‌ها، او تصمیم گرفت قوی بماند و استقامت کند.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: The mentor provided invaluable advice and support to the new employees , helping them acclimate to their roles within the company .

منتور مشاوره و پشتیبانی بی‌نظیری به کارمندان جدید ارائه داد و به آنها کمک کرد تا با نقش‌های خود در شرکت سازگار شوند.

steer [اسم]
اجرا کردن

نصیحت

Ex: They acted on a steer that led them to the right client .
veto [اسم]
اجرا کردن

وتو

Ex: The board exercised its veto over the budget proposal .
volition [اسم]
اجرا کردن

اراده

Ex: The ability to vote is an exercise of one 's volition in a democratic society .

توانایی رای دادن، تمرین اراده فرد در یک جامعه دموکراتیک است.

ambivalent [صفت]
اجرا کردن

دو دل

Ex: She was ambivalent about the movie , enjoying some aspects while finding others disappointing .

او درباره فیلم دوگانه‌نگری داشت، از برخی جنبه‌ها لذت می‌برد در حالی که برخی دیگر را ناامیدکننده می‌یافت.

fuzzy [صفت]
اجرا کردن

سردرگم

Ex: After staying up all night studying , her mind felt fuzzy , and she struggled to focus on the exam questions .

بعد از اینکه تمام شب را به مطالعه گذراند، ذهنش مبهم احساس می‌شد و برای تمرکز روی سوالات امتحان تقلا می‌کرد.

incisive [صفت]
اجرا کردن

تیزبین

Ex: The incisive CEO 's decisions have led the company to unprecedented success .

تصمیمات مدیرعامل تیزبین شرکت را به موفقیتی بی‌سابقه رسانده است.

اجرا کردن

نامشخص

Ex: The weather forecast provided only an indeterminate prediction of rain , with no exact details .

پیش‌بینی هوا فقط یک پیش‌بینی نامشخص از باران ارائه داد، بدون جزئیات دقیق.

irresolute [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: In moments of crisis , her normally decisive personality became irresolute , causing frustration among her team members .

در لحظات بحران، شخصیت معمولاً قاطع او بی‌تصمیم شد، که باعث ناامیدی در میان اعضای تیم او شد.

unanimous [صفت]
اجرا کردن

متحد و موافق

Ex: The team gave a unanimous decision to adopt the new strategy .

تیم تصمیمی یک‌صدا برای اتخاذ استراتژی جدید گرفت.

undisputed [صفت]
اجرا کردن

مسلم

Ex: The undisputed leader of the team led by example , inspiring everyone with their dedication .

رهبر بی‌چون‌وچرا تیم با مثال رهبری کرد، همه را با فداکاری خود الهام بخشید.