واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - متقاعد کردن و توافق

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد متقاعد کردن و توافق، مانند "قبول کردن"، "فریفتن"، "گسست" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
to accede [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex:

دولت با اجرای اصلاحات جامع به خواست عموم برای مراقبت‌های بهداشتی بهتر رضایت داد.

اجرا کردن

به چیزی تن دادن

Ex: He eventually acquiesced to the terms of the contract , although he was n't entirely satisfied with them .

در نهایت او به شرایط قرارداد رضایت داد، اگرچه کاملاً از آنها راضی نبود.

to advance [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: Recognizing the need for change , the team leader advanced a proposal to restructure the project timeline .

با تشخیص نیاز به تغییر، رهبر تیم یک پیشنهاد برای بازسازی زمان‌بندی پروژه ارائه داد.

اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The government refused to countenance any form of corruption within its ranks .

دولت از تحمل هرگونه فساد در صفوف خود خودداری کرد.

to demur [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: She demurred at the idea of endorsing the policy , raising ethical concerns .

او به ایده حمایت از سیاست اعتراض کرد، نگرانی‌های اخلاقی را مطرح کرد.

to entice [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: The restaurant enticed diners to try their new menu items by offering a free appetizer with every main course .

رستوران با ارائه پیش‌غذای رایگان همراه با هر غذای اصلی، مشتریان را به امتحان کردن آیتم‌های جدید منو ترغیب کرد.

اجرا کردن

(کم‌کم) خود را جا کردن

Ex: The con artist insinuated himself into the victim 's life by posing as a trustworthy friend .

کلاهبردار با وانمود کردن به دوستی قابل اعتماد، خود را به زندگی قربانی تحمیل کرد.

to moot [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The professor encouraged students to moot alternative solutions to the problem , fostering creative thinking .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا راه‌حل‌های جایگزین برای مشکل را مطرح کنند، که تفکر خلاقانه را تقویت می‌کند.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The audience 's enthusiastic response prompted the speaker to share more insights and stories during the presentation .

پاسخ مشتاقانه مخاطبان، سخنران را ترغیب کرد تا بینش‌ها و داستان‌های بیشتری در طول ارائه به اشتراک بگذارد.

to nobble [فعل]
اجرا کردن

سوء استفاده کردن از کسی

Ex: The company nobbled the regulatory agency to avoid facing penalties for its environmental violations .

شرکت برای جلوگیری از مواجهه با جریمه‌های نقض محیط زیست، سازمان نظارتی را رشوه داد.

اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: They prevailed on the committee to approve the new proposal .

آن‌ها کمیته را متقاعد کردند که پیشنهاد جدید را تأیید کند.

to rescind [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: While the negotiations were ongoing , the parties were discussing whether to rescind the initial agreement .

در حالی که مذاکرات در جریان بود، طرفین در مورد لغو توافق اولیه بحث می‌کردند.

to rupture [فعل]
اجرا کردن

برهم زدن (ارتباط، توافق و...)

Ex: The coach 's unfair treatment of players ruptured team unity , leading to a decline in performance .

رفتار ناعادلانه مربی با بازیکنان، وحدت تیم را گسست و منجر به کاهش عملکرد شد.

bellicose [صفت]
اجرا کردن

ستیزه‌جو

Ex:

معلم به زبان جنگ‌طلبانه مورد استفاده برخی از دانش‌آموزان پرداخت و محیطی صلح‌آمیزتر را ترویج داد.

coaxing [صفت]
اجرا کردن

اغواگر

Ex:

مربی از یک رویکرد متقاعدکننده برای تشویق تیم به تمرین بیشتر استفاده کرد.

indicative [صفت]
اجرا کردن

نشانگر

Ex: Her high test scores were indicative of her academic prowess .

نمرات بالای آزمون او نشانگر توانایی علمی او بود.

pugnacious [صفت]
اجرا کردن

جدال‌طلب

Ex: The debate became heated as her pugnacious stance provoked strong reactions .

بحث داغ شد وقتی موضع ستیزه‌جویانه او واکنش‌های شدیدی را برانگیخت.

tacit [صفت]
اجرا کردن

ضمنی

Ex: They had a tacit recognition of each other ’s skills , leading to smooth collaboration .

آنها به صورت ضمنی به مهارت های یکدیگر اعتراف داشتند که منجر به همکاری روان شد.

اجرا کردن

بدون‌ مناقشه

Ex: The policy change was designed to be uncontentious and smooth to implement .

تغییر سیاست به گونه‌ای طراحی شد که بی‌حاشیه و روان اجرا شود.

abrogation [اسم]
اجرا کردن

لغو

Ex: Activists celebrated the abrogation of the restrictive law that had been in place for decades .

فعالان لغو قانون محدودکننده‌ای که دهه‌ها در حال اجرا بود را جشن گرفتند.

connotation [اسم]
اجرا کردن

معنای ضمنی

Ex: His speech carried patriotic connotations .
اجرا کردن

چاپلوسی

Ex: She resisted his blandishments and stayed firm in her decision .

او در مقابل تملق‌هایش مقاومت کرد و در تصمیم خود ثابت قدم ماند.

اجرا کردن

حرف‌شنوی

Ex: The politician 's complaisance won over many voters , as he seemed eager to please everyone .

نرمش سیاستمدار بسیاری از رای دهندگان را جذب کرد، زیرا به نظر می‌رسید که مشتاق خوشحال کردن همه است.

divergence [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: There was a clear ideological divergence between the conservative and progressive factions on social issues .

بین جناح‌های محافظه‌کار و پیشرو در مسائل اجتماعی اختلاف ایدئولوژیک واضحی وجود داشت.

harangue [اسم]
اجرا کردن

نطق آتشین

Ex: He endured a long harangue from his parents about responsibility .

او یک سخنرانی طولانی از والدینش درباره مسئولیت را تحمل کرد.

temptation [اسم]
اجرا کردن

وسوسه

Ex: The allure of easy money can often lead individuals into the temptation of unethical business practices .

جذابیت پول آسان اغلب می‌تواند افراد را به وسوسه روش‌های غیراخلاقی کسب‌وکار سوق دهد.

اجرا کردن

تصدیق

Ex: The contract was not effective until its ratification by both parties .

قرارداد تا تصویب آن توسط هر دو طرف مؤثر نبود.

approbation [اسم]
اجرا کردن

موافقت

Ex: The project received the board 's approbation after thorough review .

پروژه پس از بررسی دقیق، تأیید هیئت مدیره را دریافت کرد.

unanimity [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: The council achieved unanimity in approving the new budget .

شورا به اتفاق آرا در تصویب بودجه جدید دست یافت.

fray [اسم]
اجرا کردن

نزاع

Ex: He was injured in the fray , caught between flying fists and broken bottles .

او در درگیری مجروح شد، در میان مشت‌های پرتاب شده و بطری‌های شکسته گیر افتاد.

impasse [اسم]
اجرا کردن

تنگنا

Ex: The jury was at an impasse , unable to reach a unanimous verdict .

هیئت منصفه در یک بن‌بست بود، قادر به رسیدن به یک رأی یک‌صدا نبود.

schism [اسم]
اجرا کردن

تفرقه

Ex: The schism among the activists hampered their efforts to achieve a common goal .

تفرقه در میان فعالان، تلاش‌های آنان را برای دستیابی به یک هدف مشترک مختل کرد.

skirmish [اسم]
اجرا کردن

درگیری

Ex: The police quickly intervened to break up the skirmish between protesters and counter-protesters .

پلیس به سرعت برای متفرق کردن درگیری بین معترضان و ضد معترضان مداخله کرد.

vendetta [اسم]
اجرا کردن

انتقام‌جویی

Ex: The movie depicted a tragic vendetta , where characters were driven by a cycle of vengeance and retribution .

فیلم یک وندتا تراژیک را به تصویر کشید، جایی که شخصیت‌ها توسط چرخه‌ای از انتقام و تلافی رانده می‌شدند.