واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - متقاعد کردن و توافق
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد متقاعد کردن و توافق، مانند "قبول کردن"، "فریفتن"، "گسست" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to agree to something such as a request, proposal, demand, etc.

موافقت کردن, پذیرفتن
پس از مذاکرات دقیق، هر دو طرف توانستند به شرایط توافق تجاری بپذیرند.
to reluctantly accept something without protest

به چیزی تن دادن, با اکراه با چیزی موافقت کردن
شرکت با اکراه به خواستههای کارگران اعتصابی تسلیم شد و موافقت کرد که برای شرایط کاری بهتر مذاکره کند.
to propose an idea or theory for discussion

ارائه دادن, مطرح کردن
دانشمند با اشتیاق یک فرضیه در مورد پدیده مشاهده شده ارائه داد.
to agree and not oppose to something that one generally finds unacceptable or unpleasant

تأیید کردن, اجازه دادن
او نمیتوانست ایده اخراج کارمند قدیمی خود را بپذیرد، حتی با وجود اینکه عملکرد او در حال کاهش بود.
to express one's disagreement, refusal, or reluctance

مخالفت کردن, اعتراض کردن
عضو کمیته به بودجه پیشنهادی اعتراض کرد و نگرانیهای خود را درباره امکانپذیری آن بیان کرد.
to make someone do something specific, often by offering something attractive

اغوا کردن, فریفتن
عطر شیرین کلوچههای در حال پخت مرا به آشپزخانه فریفت.
to gradually move oneself or a thing into a particular place or position by elusive manipulation

(کمکم) خود را جا کردن, (با خودشیرینی) دل (کسی را) بهدست آوردن
فروشنده محصول خود را با برجسته کردن مزایای آن در نظر مشتری جا انداخت.
to bring up a topic or question for discussion

مطرح کردن, عنوان کردن
پیشنهاد بحثبرانگیز در طول کنفرانس مطرح شد و منجر به بحث داغی بین شرکتکنندگان شد.
to encourage someone to do or say something

ترغیب کردن, قانع کردن
to persuade someone to do what one wants by threatening them or giving them money

سوء استفاده کردن از کسی, جر زدن
گانگستر برای جلوگیری از شهادت علیه خود در دادگاه، به شاهد رشوه داد.
to persuade and convince a person to do something

متقاعد کردن
مدیر متقاعد کرد تیم را تا دیروقت بمانند و پروژه را تمام کنند.
to officially cancel a law, decision, agreement, etc.

باطل کردن, فسخ کردن
شورای شهر سال گذشته در پاسخ به اعتراضات عمومی قانون منطقهبندی را لغو کرد.
to cause an agreement or relation to be breached

برهم زدن (ارتباط، توافق و...), از بین بردن
شکست شرکت در رعایت مهلتها، مشارکت دیرینه آن با تامینکننده را گسست.
displaying a willingness to start an argument, fight, or war

ستیزهجو, جنگطلب، پرخاشگر، فتنهجو
سخنرانیهای جنگطلبانه سیاستمدار، خصومت را در میان رایدهندگان شعلهور کرد و جامعه را قطبی ساخت.
persuasive in a gentle manner

اغواگر, چربزبان
تن متقاعد کننده او باعث شد موافقت با برنامه آسان شود.
serving as a clear sign or signal of something

نشانگر, نمایانگر، گویا
رفتار آرام او در طول بحران نشانگر توانایی های قوی رهبری او بود.
eager to start a fight or argument

جدالطلب, دعوایی، ستیزهجو
در هر بحثی، نظرات ستیزهجویانه او به نظر میرسید که برای برانگیختن درگیری طراحی شدهاند.
suggested or understood without being verbally expressed

ضمنی, تلویحی
عدم تأیید ضمنی مدیر از طریق کمبود تشویق آشکار بود.
unlikely to cause an argument

بدون مناقشه, بیچونوچرا
موضوع جلسه بیحاشیه بود و بر بهروزرسانیهای معمول متمرکز بود.
the act of officially abolishing or ending a law, agreement, etc.

لغو, فسخ
معاهده پس از آنکه دو کشور نتوانستند شرایط آن را برآورده کنند، با ابطال مواجه شد.
an idea, feeling, or meaning that is implied, suggested, or associated with a word or expression beyond its literal definition

معنای ضمنی
words or actions meant to flatter or charm someone in order to persuade them to do something

چاپلوسی, تملق
او از چاپلوسیها برای جلب نظر سرمایهگذاران مشکوک استفاده کرد.
willingness to do what makes others pleased and accept their opinions

حرفشنوی, خوشخدمتی
خوشرویی او در پذیرش همه بازخوردها با روی خوش مورد تحسین همسالانش قرار گرفت.
a difference in interests, views, opinions, etc.

اختلاف, دوگانگی، مغایرت
اختلاف مذهبی خانواده منجر به بحثهای پر جنب و جوش سر میز شام شد.
a loud, forceful, and emotional speech or lecture, intended to persuade or criticize

نطق آتشین, سخنرانی طولانی و شدیداللحن
او در مورد اهمیت آموزش به یک سخنرانی پرشور پرداخت.
the wish to do or have something, especially something improper or foolish

وسوسه
تبلیغات به گونهای طراحی شده بود که بر وسوسه بیننده برای خرید آخرین گجت بازی کند، حتی اگر به آن نیاز نداشت.
the act of validating an agreement by signing it or voting for it

تصدیق, تصویب
این توافق پس از تصویب توسط رئیس جمهور رسمی شد.
official approval or agreement

موافقت, تقدیر
پس از بررسی دقیق، کمیته تصویب خود را به بودجه پیشنهادی اعطا کرد، و برنامهریزی مالی صحیح و تخصیص منابع آن را به رسمیت شناخت.
a situation in which all those involved are in complete agreement on something

اتفاقنظر, یکدلی، توافق
کم پیش میآید که چنین اتفاق نظری میان گروههای متنوعی از مردم در مورد یک موضوع واحد پیدا شود.
a loud, disorderly quarrel or brawl involving multiple people

نزاع, دعوا، کتککاری
پلیس برای متفرق کردن درگیری بین گروههای معترض رقیب شتافت.
a difficult situation in which opposing parties cannot reach an agreement

تنگنا, آمپاس، فشار
مذاکرات صلح به یک بنبست ختم شد، بدون راه روشنی برای پیشروی.
a division between a group of people caused by their disagreement over beliefs or views

تفرقه, اختلاف، جدایی
شکافهای تاریخی اغلب جوامع را دوباره شکل میدهند و منجر به تغییرات فرهنگی قابل توجهی میشوند.
a short, political argument, particularly between rivals

درگیری, کشمکش، زدوخورد
درگیری بین باندهای رقیب منجر به چندین آسیب و خسارت مالی شد.
a violent argument between two groups in which members of each side make attempts to murder the members of the opposing side in retaliation for things that occurred in the past

انتقامجویی, خونخواهی، جنگوجدال
وندتا بین باندهای رقیب منجر به درگیریهای خشونتآمیز متعدد و تلفات زیاد شد.
