واژگان پیشرفته برای GRE - امواج در یک حوضچه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تغییر، علت و معلول، مانند "baleful"، "trifling"، "constrict" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
baleful [صفت]
اجرا کردن

مصیبت‌بار

Ex: The baleful effects of the economic downturn were felt throughout the entire industry .

اثرات مخرب رکود اقتصادی در سراسر صنعت احساس شد.

cardinal [صفت]
اجرا کردن

بنیادی

Ex: The scientist emphasized the cardinal importance of rigorous testing in experimental research .

دانشمند بر اهمیت اساسی آزمایش‌های سختگیرانه در تحقیقات تجربی تأکید کرد.

concomitant [صفت]
اجرا کردن

همراه

Ex: The growth of urban areas has been accompanied by concomitant environmental challenges .

رشد مناطق شهری با چالش‌های محیط زیستی همراه همراه بوده است.

اجرا کردن

زیان‌بخش

Ex: His constant interruptions during the meeting were counterproductive , derailing the discussion .

قطع کردن‌های مداوم او در جلسه ضد تولیدی بود و بحث را از مسیر خارج کرد.

feckless [صفت]
اجرا کردن

بی‌اثر

Ex: The feckless nature of his excuses made it clear that he was not taking the matter seriously .

طبیعت بی‌مسئولیت بهانه‌هایش به وضوح نشان داد که او موضوع را جدی نمی‌گیرد.

immaterial [صفت]
اجرا کردن

بی‌ارتباط

Ex: The attorney dismissed the witness 's testimony as immaterial to the central facts of the case .

وکیل شهادت شاهد را به عنوان بی‌اهمیت نسبت به حقایق مرکزی پرونده رد کرد.

inchoate [صفت]
اجرا کردن

در شرف تکوین

Ex: The plan was inchoate , missing key details and timelines .

طرح ناقص بود، فاقد جزئیات و جدول‌های زمانی کلیدی بود.

اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The typo in the report was inconsequential and did not affect the overall message .

غلط تایپی در گزارش بی‌اهمیت بود و بر پیام کلی تأثیری نداشت.

transitory [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex: The artist captured the transitory beauty of spring flowers in her delicate paintings .

هنرمند زیبایی گذرا گل‌های بهاری را در نقاشی‌های ظریف خود به تصویر کشید.

trifling [صفت]
اجرا کردن

ناچیز

Ex: She dismissed his excuses as trifling and irrelevant to the issue at hand.

او بهانه‌هایش را بی‌اهمیت و بی‌ربط به موضوع مورد نظر رد کرد.

plastic [صفت]
اجرا کردن

شکل‌پذیر

Ex:

ورقه پلاستیکی را می‌توان خم و قالب‌گیری کرد تا با کاربردهای مختلف سازگار شود.

portentous [صفت]
اجرا کردن

بدشگون

Ex: The portentous symbols in the ancient text were believed to foretell a major upheaval in the kingdom .

اعتقاد بر این بود که نمادهای شوم در متن باستانی، وقوع یک تحول بزرگ در پادشاهی را پیش‌بینی می‌کنند.

اجرا کردن

معطوف به ماسبق

Ex: The retrospective study provided insights into the long-term effects of the policy .

مطالعه مرورى بینش‌هایی در مورد اثرات بلندمدت سیاست ارائه داد.

اجرا کردن

بزرگ‌نمایی کردن

Ex: The media tends to aggrandize celebrities to attract more viewers .

رسانه‌ها تمایل دارند که افراد مشهور را بزرگنمایی کنند تا بینندگان بیشتری جذب کنند.

to appease [فعل]
اجرا کردن

دل‌جویی کردن

Ex: The constant communication was continuously appeasing the client 's concerns .

ارتباط مداوم به طور پیوسته نگرانی های مشتری را تسکین می داد.

اجرا کردن

کم کردن

Ex: Using filters on the camera lens can attenuate the intensity of bright sunlight in photographs .

استفاده از فیلترها روی لنز دوربین می‌تواند شدت نور خورشید روشن در عکس‌ها را کاهش دهد.

to burgeon [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex:

ابتکارات آموزشی باعث رشد سریع حوزه تحقیق در سال‌های اخیر شده‌اند.

اجرا کردن

محدود کردن

Ex: His fear of failure constricted his willingness to take risks .

ترس او از شکست، تمایلش به ریسک کردن را محدود کرد.

اجرا کردن

به اوج رسیدن

Ex: The festivities culminated in a grand parade through the city streets .

جشن‌ها در یک رژه بزرگ در خیابان‌های شهر به اوج خود رسید.

to deflect [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: The grassroots movement worked to deflect the politician from policies that would harm the environment .

جنبش مردمی برای منحرف کردن سیاستمدار از سیاست‌هایی که به محیط زیست آسیب می‌رساند، تلاش کرد.

to elevate [فعل]
اجرا کردن

ترفیع دادن

Ex: The promotion elevated her status within the company , giving her more responsibilities .

ترفیع ارتقا داد وضعیت او را در شرکت، به او مسئولیت‌های بیشتری داد.

to foment [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: She did n't want to foment any more drama in the group .

او نمی‌خواست در گروه تحریک بیشتری ایجاد کند.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: After several lackluster years , the new coach has really galvanized the team with her energetic leadership style .

پس از چند سال کم‌فروغ، مربی جدید با سبک رهبری پرانرژی خود واقعاً تیم را تحریک کرد.

to lull [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن

Ex: During the long flight , the hum of the airplane engine lulled him into a nap .

در طول پرواز طولانی، صدای موتور هواپیما او را به خوابی سبک فرو برد.

to wax [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: The athlete ’s performance waxed over the season , leading to several victories .

عملکرد ورزشکار در طول فصل افزایش یافت، که منجر به چندین پیروزی شد.

اجرا کردن

اشتباه نسبت دادن

Ex: During the presentation , he misattributed the success of the project to the wrong team .

در طول ارائه، او موفقیت پروژه را به اشتباه به تیم اشتباهی نسبت داد.

to obtain [فعل]
اجرا کردن

رایج بودن

Ex:

تمرین مدیتیشن برای ارتقای رفاه ذهنی در بسیاری از برنامه‌ها و درمان‌های سلامتی به دست می‌آید.

اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex:

سیاستمدار بین دیدگاه‌های مخالف نوسان می‌کند، که پیش‌بینی موضع او را دشوار می‌سازد.

اجرا کردن

گوی سبقت را ربودن

Ex: Her brilliant performance in the lead role overshadowed the supporting cast 's efforts in the play .

اجرای درخشان او در نقش اصلی، تلاش‌های بازیگران مکمل در نمایش را تحت الشعاع قرار داد.

to permeate [فعل]
اجرا کردن

فراگیر بودن

Ex: During the rain , the earthy smell of wet soil permeated the air , signaling the arrival of a refreshing shower .

در طول باران، بوی خاکی خاک مرطوب هوا را پر کرد، که نشان دهنده arrival of a refreshing shower.

اجرا کردن

موجب تکثیر چیزی شدن

Ex: The startup 's success began to proliferate interest in similar business models .

موفقیت استارتاپ شروع به گسترش علاقه به مدل‌های تجاری مشابه کرد.

to squelch [فعل]
اجرا کردن

پایان دادن

Ex: He squelched any further discussion by enforcing a strict no-talk rule .

او با اعمال یک قانون سختگیرانه مبنی بر صحبت نکردن، هرگونه بحث بیشتر را خفه کرد.

اجرا کردن

جانشین شدن

Ex: The new software will supersede the old system next month .

نرم‌افزار جدید ماه آینده سیستم قدیمی را جایگزین خواهد کرد.

deterrent [اسم]
اجرا کردن

عامل بازدارنده

Ex: Public awareness campaigns can act as deterrents to risky behaviors .

کمپین‌های آگاهی‌بخشی عمومی می‌توانند به عنوان بازدارنده رفتارهای پرخطر عمل کنند.

nadir [اسم]
اجرا کردن

قعر

Ex: His health reached its nadir after months of neglect and stress .

سلامتی او پس از ماه‌ها غفلت و استرس به پایین‌ترین نقطه خود رسید.

precursor [اسم]
اجرا کردن

زمینه‌ساز

Ex: The discovery of this ancient tool is considered a precursor to modern machinery .

کشف این ابزار باستانی به عنوان پیشرو ماشین‌آلات مدرن در نظر گرفته می‌شود.

to check [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The government wants to check inflation to ensure economic stability .

دولت می‌خواهد تورم را کنترل کند تا ثبات اقتصادی را تضمین نماید.

to converge [فعل]
اجرا کردن

تلاقی کردن

Ex: The walking paths in the park converge at a beautiful gazebo , providing a focal point for visitors .

مسیرهای پیاده‌روی در پارک در یک آلاچیق زیبا به هم می‌رسند، که نقطه کانونی برای بازدیدکنندگان فراهم می‌کند.

status quo [اسم]
اجرا کردن

وضع موجود

Ex: She is trying to change the status quo in her organization by introducing new procedures .

او در تلاش است تا با معرفی روش‌های جدید، وضع موجود را در سازمانش تغییر دهد.

to assuage [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: The counselor 's words were able to assuage some of the grief felt by the bereaved family .

سخنان مشاور توانست برخی از اندوه‌های احساس شده توسط خانواده داغدیده را تسکین دهد.

zenith [اسم]
اجرا کردن

سمت‌الرأس

Ex: The moon 's zenith was clearly visible from the observation deck last night .

اوج ماه شب گذشته از عرشه رصد به وضوح قابل مشاهده بود.