واژگان پیشرفته برای GRE - روح یک جهان بی روح

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جامعه و مذهب، مانند "پراکنده کردن"، "دگم"، "تضرع"، و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
to alienate [فعل]
اجرا کردن

خصومت برانگیختن

Ex: The constant criticism from his partner began to alienate him emotionally .

انتقادهای مداوم شریکش شروع به دور کردن او از لحاظ عاطفی کرد.

to disperse [فعل]
اجرا کردن

متفرق شدن

Ex: The crowd began to disperse after the concert ended .

جمعیت پس از پایان کنسرت شروع به پراکنده شدن کرد.

اجرا کردن

التماس کردن

Ex: Pilgrims supplicate to the deity with songs and offerings .
to venerate [فعل]
اجرا کردن

ارج نهادن

Ex: The religious group venerates the saints through prayer and rituals .

گروه مذهبی از طریق نماز و آیین‌ها به تقدیس قدیسین می‌پردازد.

apotheosis [اسم]
اجرا کردن

ارتقای انسان به مرتبه الهی

Ex: The apotheosis of the queen was seen as a sign of her divine right to rule .

تقدیس ملکه به عنوان نشانه‌ای از حق الهی او برای حکومت دیده می‌شد.

atavism [اسم]
اجرا کردن

نیاکان‌گرایی

Ex: The villagers practiced an atavism , celebrating ancient customs long forgotten elsewhere .

روستاییان یک بازگشت به گذشته را تمرین می‌کردند، جشن گرفتن آداب و رسوم باستانی که مدت‌هاست در جای دیگر فراموش شده‌اند.

chauvinist [اسم]
اجرا کردن

برترپندار

Ex: The chauvinist dismissed any ideas that came from those outside his social group .

شوونیست هر ایده‌ای را که از خارج از گروه اجتماعی‌اش می‌آمد، رد کرد.

epiphany [اسم]
اجرا کردن

جرقه زدن فکر

Ex: In the middle of the conversation , she had an epiphany and knew exactly what to do .

در میان گفتگو، او یک الهام داشت و دقیقاً می‌دانست چه باید بکند.

exegesis [اسم]
اجرا کردن

تفسیر (کتب مقدس)

Ex: The preacher ’s exegesis offered a fresh perspective on the biblical story .

تفسیر واعظ دیدگاه تازه‌ای درباره داستان کتاب مقدس ارائه داد.

hedonist [اسم]
اجرا کردن

لذت‌گرا

Ex: A true hedonist , she traveled the world in search of joy and excitement .

یک لذت‌گرا واقعی، او به دنبال شادی و هیجان به سراسر جهان سفر کرد.

iconoclast [اسم]
اجرا کردن

شمایل‌شکن

Ex: Political iconoclasts often face backlash for opposing mainstream ideologies .

شکنندگان بت‌ها سیاسی اغلب به دلیل مخالفت با ایدئولوژی‌های جریان اصلی با واکنش منفی مواجه می‌شوند.

libertine [اسم]
اجرا کردن

عیاش

Ex: Despite his charm , the libertine left a trail of broken hearts behind him .

علیرغم جذابیتش، لیبرتین ردپایی از قلب‌های شکسته را پشت سر خود باقی گذاشت.

litany [اسم]
اجرا کردن

مراسم دعای دسته‌جمعی

Ex: Every Sunday , the litany is an important part of the morning mass .

هر یکشنبه، دعای دسته‌جمعی بخش مهمی از مراسم صبحگاهی است.

mores [اسم]
اجرا کردن

سنت‌های اجتماعی

Ex: Breaking with the mores of one 's community can result in social ostracism or condemnation .

شکستن آداب و رسوم جامعه می‌تواند منجر به طرد اجتماعی یا محکومیت شود.

occult [اسم]
اجرا کردن

ماورایی

Ex: His knowledge of the occult made him a sought-after consultant for paranormal investigations .

دانش او در مورد ماوراءالطبیعه او را به یک مشاور مورد تقاضا برای تحقیقات پارانورمال تبدیل کرد.

اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: His prognostication about technological advancements intrigued many .

پیش‌بینی او درباره پیشرفت‌های فناوری بسیاری را کنجکاو کرد.

recluse [اسم]
اجرا کردن

گوشه‌نشین

Ex: The author became a recluse after achieving fame , rarely leaving his home .

نویسنده پس از رسیدن به شهرت به یک منزوی تبدیل شد و به ندرت از خانه خارج می‌شد.

solecism [اسم]
اجرا کردن

بی‌ادبی

Ex: The student ’s solecism of texting during class was addressed by the teacher .

بی‌ادبی دانش‌آموز در ارسال پیامک در کلاس توسط معلم مورد توجه قرار گرفت.

turpitude [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex: The community was shocked by the turpitude of the crimes committed .

جامعه از پستی جنایت‌های انجام شده شوکه شد.

arcane [صفت]
اجرا کردن

محرمانه

Ex: He spoke in an arcane language that only a few could comprehend .

او به زبانی رازآلود صحبت کرد که تنها تعداد کمی می‌توانستند بفهمند.

benighted [صفت]
اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex: The reformer aimed to lift the benighted state of the rural areas through education .

مصلح قصد داشت وضعیت نادان مناطق روستایی را از طریق آموزش ارتقا دهد.

contrite [صفت]
اجرا کردن

پشیمان

Ex: Her contrite apology was heartfelt and acknowledged the harm she had caused .

عذرخواهی پشیمان او از ته دل بود و آسیبی که وارد کرده بود را تصدیق می‌کرد.

diabolical [صفت]
اجرا کردن

اهریمنی

Ex: The plot revealed a diabolical conspiracy that threatened the safety of many .

طرح یک توطئه شیطانی را آشکار کرد که ایمنی بسیاری را تهدید می‌کرد.

disjointed [صفت]
اجرا کردن

نامنسجم

Ex: The artist ’s disjointed style was both intriguing and unsettling .

سبک گسسته هنرمند هم جذاب و هم ناراحت کننده بود.

fanatical [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The political group was criticized for its fanatical views and uncompromising stance .

گروه سیاسی به دلیل دیدگاه‌های متعصبانه و موضع سازش‌ناپذیرش مورد انتقاد قرار گرفت.

gregarious [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: His gregarious personality makes him the life of the party , drawing people to him with his charm and wit .

شخصیت اجتماعی او او را به جان مجلس تبدیل می‌کند، که مردم را با جذابیت و هوش خود به سمت خود جذب می‌کند.

indifferent [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: The mediator 's role was to remain indifferent and help both parties reach a fair agreement .

نقش میانجی این بود که بی‌طرف بماند و به هر دو طرف کمک کند تا به توافق عادلانه‌ای برسند.

orthodox [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: Her orthodox approach to education emphasized discipline and structure .

رویکرد ارتودوکس او به آموزش بر انضباط و ساختار تأکید داشت.

pious [صفت]
اجرا کردن

باتقوا

Ex: His pious lifestyle included daily prayers and charitable work for the community .

سبک زندگی مذهبی او شامل نمازهای روزانه و کارهای خیریه برای جامعه بود.

principled [صفت]
اجرا کردن

پایبند اصول اخلاقی

Ex: Her principled approach to leadership earned her the trust and admiration of her team .

رویکرد اصولی او به رهبری، اعتماد و تحسین تیمش را برایش به ارمغان آورد.

polarized [صفت]
اجرا کردن

جبهه‌گیری‌شده

Ex:

سازمانی که زمانی متحد بود اکنون قطبی شده بود، با گروه‌هایی که بر سر جهت آینده‌اش بحث می‌کردند.

sacrosanct [صفت]
اجرا کردن

مقدس

Ex: The family ritual was sacrosanct to her , holding deep personal and cultural significance .

آیین خانوادگی برای او مقدس بود، با اهمیت شخصی و فرهنگی عمیق.

secular [صفت]
اجرا کردن

غیرمذهبی

Ex: Secular holidays celebrate events or traditions that are not rooted in religious practices .

تعطیلات سکولار رویدادها یا سنت‌هایی را جشن می‌گیرند که در اعمال مذهبی ریشه ندارند.

unseemly [صفت]
اجرا کردن

ناپسند

Ex: The unseemly joke he made in front of the children was quickly met with disapproval .

شوخی نابجایی که او در مقابل بچه ها کرد به سرعت با عدم تأیید مواجه شد.