واژگان ضروری برای GRE - هر عملی یک واکنش دارد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره علت و معلول، مانند "افزایش"، "علّیت"، "موثر" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
aftereffect [اسم]
اجرا کردن

اثر ثانوی

Ex: The financial crisis left an economic aftereffect that took years to recover from .

بحران مالی یک عوارض جانبی اقتصادی به جا گذاشت که سال‌ها طول کشید تا از آن بهبود یابند.

aftermath [اسم]
اجرا کردن

عواقب

Ex: The company struggled to rebuild its reputation in the aftermath of the scandal .

شرکت برای بازسازی اعتبار خود در پیامد رسوایی تلاش کرد.

اجرا کردن

افزایش (در مقدار یا اندازه چیزی)

Ex: She noticed a clear augmentation in her muscle strength after months of consistent training .

او پس از ماه‌ها تمرین مداوم، افزایش واضحی در قدرت عضلانی خود مشاهده کرد.

اجرا کردن

باعث چیزی شدن

Ex: Hard work and dedication brought about their success .

کار سخت و فداکاری موجب موفقیت آنها شد.

by-product [اسم]
اجرا کردن

تأثیر جانبی

Ex: The study found that improved team dynamics were a by-product of regular meetings .

مطالعه نشان داد که بهبود پویایی تیم یک محصول جانبی از جلسات منظم بود.

causation [اسم]
اجرا کردن

سبب‌شدن

Ex: The causation of the software malfunction was traced back to a coding error .

علت خرابی نرم‌افزار به یک خطای کدنویسی بازگردانده شد.

causality [اسم]
اجرا کردن

علیت

Ex: The documentary examined the causality behind the environmental disaster .

مستند به بررسی علت و معلولی پشت فاجعه زیست محیطی پرداخت.

اجرا کردن

اعمال شدن

Ex: The new safety procedures will come into effect following the audit .
consequent [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex: The company 's decision to cut costs led to a consequent increase in employee dissatisfaction .

تصمیم شرکت برای کاهش هزینه‌ها منجر به افزایش نتیجه‌ای نارضایتی کارکنان شد.

اجرا کردن

زمینه ساز

Ex: The weather conditions were contributory to the car accident on the highway .

شرایط آب و هوایی مؤثر در تصادف ماشین در بزرگراه بودند.

cumulative [صفت]
اجرا کردن

فزاینده

Ex: With each additional layer of paint , the artwork gained a cumulative depth of color .

با هر لایه اضافی رنگ، اثر هنری عمق رنگی تجمعی به دست آورد.

اجرا کردن

بدتر شدن

Ex: Relationships can deteriorate if communication and understanding break down .

روابط می‌توانند بدتر شوند اگر ارتباط و درک از بین برود.

effectual [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The team 's effectual approach led to a successful resolution of the issue .

رویکرد موثر تیم منجر به حل موفقیت‌آمیز مشکل شد.

ensuing [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex:

آنها از هرج و مرج پس از اعلام تعجب کردند.

اجرا کردن

رخ دادن

Ex: A new strategy eventuated from the team 's brainstorming session .

یک استراتژی جدید از جلسه طوفان فکری تیم حاصل شد.

herein [قید]
اجرا کردن

در اینجا

Ex:

نتیجه‌گیری‌های انجام شده در اینجا بر اساس تحقیقات و تحلیل‌های گسترده است.

to imply [فعل]
اجرا کردن

نتیجه منطقی چیز دیگری بودن

Ex: The high turnover rate implies issues with employee satisfaction .

نرخ بالای جابجایی حاکی از مشکلات رضایت کارکنان است.

to induce [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: High temperatures can induce stress in certain types of plants .

دمای بالا می‌تواند در برخی از انواع گیاهان استرس ایجاد کند.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: Propelled by a viral video , the incident quickly instigated a nationwide conversation on racial equality .

با کمک یک ویدیوی ویروسی، این حادثه به سرعت موجب یک گفتگوی ملی درباره برابری نژادی شد.

اجرا کردن

موجب تکثیر چیزی شدن

Ex: The startup 's success began to proliferate interest in similar business models .

موفقیت استارتاپ شروع به گسترش علاقه به مدل‌های تجاری مشابه کرد.

اجرا کردن

پیامد

Ex: The scandal 's repercussions damaged the organization 's reputation for a long time .

عواقب رسوایی به مدت طولانی به اعتبار سازمان آسیب زد.

اجرا کردن

نشات گرفتن

Ex:

کاهش فروش ناشی از افزایش رقابت در بازار است.

whereby [قید]
اجرا کردن

از طریق آن

Ex:

روشی معرفی شد که به واسطه آن پرداخت‌ها می‌توانند به صورت الکترونیکی انجام شوند.

to avert [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: Early vaccination campaigns aim to avert the spread of infectious diseases in the community .

کمپین‌های واکسیناسیون زودهنگام با هدف جلوگیری از شیوع بیماری‌های عفونی در جامعه انجام می‌شوند.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

acutely [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The road curved acutely , requiring careful navigation .

جاده به شدت پیچید و نیاز به هدایت دقیق داشت.

to beware [فعل]
اجرا کردن

مواظب بودن

Ex: Investors should beware of high-risk ventures promising quick returns .

سرمایه‌گذاران باید از سرمایه‌گذاری‌های پرخطر که وعده بازده سریع می‌دهند هشدار دهند.

critical [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The team was in a critical phase of the project , with the deadline fast approaching and no margin for error .

تیم در مرحله حساس پروژه بود، با مهلت سریعاً نزدیک می‌شد و هیچ حاشیه‌ای برای خطا وجود نداشت.

daredevil [اسم]
اجرا کردن

(شخص) کله‌شق

Ex: Everyone knew him as a daredevil for his skydiving adventures and risky escapades .

همه او را به عنوان یک متهور برای ماجراجویی‌های چتربازی و فرارهای پرخطرش می‌شناختند.

escapade [اسم]
اجرا کردن

ماجراجویی (خطرناک)

Ex: The friends ' late-night escapade across the city involved climbing rooftops and dodging security .

ماجراجویی نیمه‌شب دوستان در سراسر شهر شامل بالا رفتن از پشت بام ها و فرار از امنیت بود.

to spawn [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: Social media platforms can spawn viral trends that spread rapidly .

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تولید کنند ترندهای ویروسی که به سرعت پخش می‌شوند.

hazardous [صفت]
اجرا کردن

پرمخاطره

Ex: The hazardous chemicals should be handled with care to avoid accidents .

مواد شیمیایی خطرناک باید با دقت جابجا شوند تا از حوادث جلوگیری شود.

parlous [صفت]
اجرا کردن

وخیم

Ex: The old bridge was in a parlous condition , making it unsafe for vehicles .

پل قدیمی در وضعیتی خطرناک بود که آن را برای وسایل نقلیه ناامن می‌کرد.

اجرا کردن

احتیاطی

Ex: She packed extra supplies as a precautionary step before heading on the trip .

او به عنوان یک اقدام احتیاطی قبل از سفر، لوازم اضافی بسته‌بندی کرد.

quicksand [اسم]
اجرا کردن

منجلاب (استعاری)

Ex: The unresolved conflicts at work created a quicksand of frustration and inefficiency .

تعارض‌های حل‌نشده در محل کار یک شن‌زار متحرک از ناامیدی و ناکارآمدی ایجاد کرد.

to underlie [فعل]
اجرا کردن

اساس چیزی بودن

Ex: The principles of fairness underlie the new policy changes .

اصول انصاف زیربنای تغییرات جدید سیاستی هستند.