250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 1 - 25 افعال عبارتی

در اینجا بخش 1 از لیست رایج ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "go on"، "look for" و "find out" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

اجرا کردن

اهل جایی بودن

Ex: Many students in the class come from different countries around the world .

بسیاری از دانش‌آموزان در کلاس از کشورهای مختلف جهان می‌آیند.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی بودن

Ex: The students are looking for a good grade on the upcoming exam .

دانش‌آموزان به دنبال نمره خوبی در امتحان آینده هستند.

اجرا کردن

حل و فصل کردن

Ex: Students often collaborate to figure out challenging assignments during group projects .

دانش‌آموزان اغلب برای یافتن پاسخ تکالیف چالش‌برانگیز در پروژه‌های گروهی همکاری می‌کنند.

اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

اجرا کردن

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)

Ex: Please make sure to check out online if you have an early departure .

لطفاً مطمئن شوید که اگر عزیمت زودهنگام دارید، تسویه حساب را به صورت آنلاین انجام دهید.

to get into [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: She got into cooking and started experimenting with new recipes .

او به آشپزی علاقه مند شد و شروع به آزمایش دستورهای جدید کرد.

to go ahead [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن (عملی)

Ex: The school principal gave the students the green light to go ahead and organize the charity event .

مدیر مدرسه به دانش‌آموزان چراغ سبز داد تا به پیش بروند و رویداد خیریه را سازماندهی کنند.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

to get in [فعل]
اجرا کردن

رسیدن به (خانه، سر کار)

Ex: They got in just in time for dinner .

آن‌ها رسیدند دقیقاً به موقع برای شام.

to come up [فعل]
اجرا کردن

به‌طرف کسی رفتن

Ex:

من همسایه‌ام را در پارک دیدم، بنابراین نزدش رفتم تا در مورد رویداد آینده جامعه صحبت کنیم.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to show up [فعل]
اجرا کردن

حضور یافتن

Ex: The volunteers showed up early to help set up for the community event .

داوطلب‌ها زود رسیدند تا در آماده‌سازی برای رویداد جامعه کمک کنند.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to back off [فعل]
اجرا کردن

عقب‌نشینی کردن

Ex: The firefighter was forced to back off when the flames intensified .

آتش‌نشان مجبور شد عقب نشست زمانی که شعله‌ها شدت گرفتند.

اجرا کردن

بستگی داشتن

Ex: The accuracy of scientific experiments depends on precise measurements and controlled variables .

دقت آزمایش‌های علمی به اندازه‌گیری‌های دقیق و متغیرهای کنترل‌شده بستگی دارد.

اجرا کردن

مربوط بودن به

Ex: The lecture series is designed to relate to various aspects of art and culture .

سری سخنرانی‌ها طراحی شده‌اند تا به جنبه‌های مختلف هنر و فرهنگ مرتبط باشند.

to refer to [فعل]
اجرا کردن

اشاره داشتن به

Ex: The symbol on the ancient artifact referred to a religious belief system practiced by the ancient civilization .

نماد روی اثر باستانی به یک سیستم اعتقادی مذهبی که توسط تمدن باستانی تمرین می‌شد اشاره داشت.

to work out [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: I try to work out at least three times a week for better cardiovascular health .

من سعی می‌کنم حداقل سه بار در هفته ورزش کنم برای سلامت بهتر قلب و عروق.

to hold on [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: The teacher told the students to hold on while she checked their answers .

معلم به دانش‌آموزان گفت صبر کنند تا او پاسخ‌هایشان را بررسی کند.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.