فهرست واژگان سطح B1 - قیدها و حروف اضافه
در اینجا شما برخی از قیدها و حروف اضافه انگلیسی مانند "according to"، "within"، "like" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in regard to what someone has said or written

طبق
بر اساس اسناد تاریخی، ساختمان در اوایل دهه 1900 ساخته شد.
used to show that a person or thing looks like someone or something else

مانند
چشمهای کودک میدرخشید، مثل ستارهها.
used to provide an example

بهطور مثال, مثل
او میوههایی مانند سیب، پرتقال و موز را دوست دارد.
before a specific period of time passes

تا
نتایج باید در عرض 24 ساعت در دسترس باشد.
in a position or location situated beneath or lower than something else

زیر, پایین
گنج به عمق زیر پنهان شده بود.
used to show that something or someone is directly below or under something

زیر
ما بخاری را زیر میز قرار دادیم تا گرم بمانیم.
toward a lower level or position

رو به پایین
پس از انفجار، آوار به پایین بر روی خیابان بارید.
not in the distance

در نزدیکی
بهترین دوستانم نزدیک زندگی میکنند، بنابراین میتوانیم اغلب با هم وقت بگذرانیم.
toward a higher level

بهطرف بالا
کوهنوردان به طور پیوسته پیشرفت کردند، در حالی که به سمت بالا به سوی قله کوهپیمایی میکردند.
at a great distance or elevation from the ground or a reference point

در بالای, بهسمت بالا
بازیکن بسکتبال بلند پرید تا یک دانک قوی انجام دهد.
in the direction of a road, path, etc., indicating a forward movement

در امتداد
ماشین به آرامی در امتداد جاده حرکت میکرد.
to, in, or at any place

هر جا, هر کجا
شما میتوانید هر جایی که دوست دارید در تئاتر بنشینید.
to or in all places

همهجا
در طول جشنواره، تزئینات همه جا در شهر وجود داشت.
not in or to any place

هیچجا
ما ساعتها جستجو کردیم اما فایل گمشده هیچ جا نبود.
in, at, or to some unspecified place

جایی
او بسته را جایی نزدیک در ورودی گذاشت.
at a distance from someone, somewhere, or something

دور
سگ دور شد در حالی که غریبه نزدیک میشد.
at the rear, far side, or back side of something

پشت
بچهها پشت سر دویدند وقتی زنگ برای زنگ تفریح به صدا درآمد.
used to refer to moving past or alongside something or someone

از کنار, در کنار
او از کنار گذشت بدون اینکه کلمهای بگوید.
in a straight line from one point to another without turning or pausing

مستقیماً
او در حالی که صحبت میکرد، مستقیماً به چشمانش نگاه کرد، صداقت را انتقال میداد.
at or toward a lower level or position

پایین
هواپیما برای فرود از میان ابرها پایین آمد.
at or toward a higher level or position

به سمت بالا
او به بالا رسید و چراغ را روشن کرد.
under the surface of the earth

زیر زمین
تاسیسات شهری، مانند لولههای آب و فاضلاب، زیر زمین قرار دارند.
in the center of or surrounded by a group of things or people

میان, در بین
او در میان جمعیت برجسته بود، پیراهن رنگارنگش توجه همه را جلب میکرد.
to the inner part or a position inside a place

به داخل
او به استخر شیرجه زد و به طرف دیگر شنا کرد.
used to show movement to a position or on a place or object

بهروی
گربه روی پیشخوان آشپزخانه پرید و در جستجوی تکههای غذا بود.
at or to a certain distance away in physical space

دور, محلی را ترک کردن - به جای دیگری رفتن
کلبه آنها فقط یک پیادهروی کوتاه دور از دریاچه است.
without much space between

در نزدیکیِ, نزدیک
او نزدیک به مدرسه زندگی میکند.
used to point out that something or someone is part of a set or group

شامل
او چیزهای زیادی خرید، شامل یک لپتاپ جدید.
for one person or thing

هر, در
کتابفروشی به مشتریان اجازه میدهد تا در هر بازدید حداکثر سه کتاب قرض بگیرند.
in addition to something else

به علاوه, علاوه بر
ماشین با کولر به علاوه صندلیهای چرمی عرضه میشود.
up to a particular event or point in time

تا, تا وقتی که
او قول داد که تا تا آخرین لحظه در کنارش بماند.
in the direction of a particular person or thing

بهسوی, بهطرف
او به سمت صندلی خالی کنارش اشاره کرد.
used to introduce differences between two things or people

برخلاف, برعکس
برخلاف فیلم، کتاب پایان خوشی دارد.
used to indicate that something or someone moves or travels by passing through a place on the way to another

از راه, از راه
او با هواپیما به پاریس از طریق لندن رفت.
in a way that involves significant harm, damage, or danger

بهشدت, شدیداً
او پس از دریافت خبر شدیداً تکان خورد.
used to indicate that a person or thing does not have something or someone

بدون
او بدون موسیقی آواز خواند.